X
تبلیغات
سوپرشیعه

سوپرشیعه

تا شاه کفن نشود - این وطن - وطن نشود !

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

29 خرداد بود ، نماز جمعه ای بسیار حزن انگیز با امامت ولی امر مسلمین جهان  ، سیل اشک ها بر چهره های مومنین و مومنات سرازیر ، گله ای در دل وجود داشت که چرا ضربه نهایی وارد نشد ؟ چرا ولی امر مسلمین جهان این خس و خاشاک را با ضربه ای به قعر جهنمی که از آن بر خواسته بودند نفرستاد ؟ اما مصلحت صلح حدیبیه را می طلبید و ما چه می دانیم مصلحت اندیشی  ولی امر با ما چقدر فرق می کند .

20 شهریور بود ، قند در دل مومنین و مومنات آب می شد ، با پایان هر جمله ولی امر مسلمین جهان فریاد های تکبیر حاضران فضای پر از شور و عشق علوی را پر می کرد ، نمی دانم کسی به این موضوع فکر کرد که  از آن روز پر از حزن و غم تا این روز پر از شور و عشق چه اتفاقاتی افتاد که فتح مکه به صلح حدیبیه پایان داد ؟

بعد از روز تاریخی 25 خرداد معاویه و ابوسفیان های زمان با غروری وصف ناشدنی جشن انقلاب رنگی خود را جشن می گرفتند و چنان سر مست از وارد کردن این همه طرفدار به میدان بودند که یادشان رفت این علی هم  طومار عیششان را به زودی در هم خواهد پیچید ، گذشت ، روزهای تلخ و تاریک گذشت ، زمان به سرعت اما با تلختی گذشت تا با روشنگری های نظام ، طرفداران سینه چاکشان یکی بعد از دیگری از آن ها جدا شدند تا اینکه خودشان ماندن و لژ لندنشان ! حالا که نه آبرویی دارند نه قدرتی ، نه پشتوانه ای نه ابهتی ، دنیایی از دروغ و پلشتی کوله بار شانه هایشان است ، ننگ ابدی برپیشانی پر از نحوستشان زده شده ، همفرکان و ایدئولوژیست هایشان هم یکی بعد از دیگری استعفا می دهند ، دیگر چه جایی برای ماندن مانده یا چه حرفی برای زدن باقیست تا بتوان سر مردم را با یک دروغ دیگر شیره مالید و به خیابانشان کشید ؟! مثل همیشه حق ماندنی بود و باطل نابود شدنی " و قل جاء الحق و زهق الباطل ، ان الباطل کان زهوقا " ، اکنون دیگر فرصت مدارا تمام شده ، ذولفقار مولا از نیام برآمده تا این جرثومه های فساد را به جایگاه حقشان که همان دوزخ است بفرستد ، از قوه قضائیه انتظار می رود ذولفقار مولا شود ، ضربه را وارد سازد و این بندگان شیطان را به آتش قهر الهی بفرستند که آن جایگاه ابدیشان است .

علی سمیعی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 4:15 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آقای توکلی شما دیگر چرا ؟

 

 

بعد از افشاگری های دکتر محمود احمدی نژاد در مناظره تاریخی با میر حسین موسوی سایت وابسته به احمد توکلی " الف " سیلی از تهمت و تخریب را به طرف رئیس جمهور منتخب روانه داشت . این وضعیت با پیروزی عظیم ایشان در صحنه انتخابات چند برابر شد و همه چیز متوجه افشاگری ایشان پیرامون وضعیت تاسف بار مافیای آقازاده ها در ایران بود. اختاپوس مافیایی چنان وضعیت را بر دکتر احمدی نژاد تنگ و دشوار کرد که در سخنرانی پیش از بررسی  وزیران کابینه دهم در مجلس ایشان با حالتی بسیار ناراحت کننده فریاد زدند " مگر من چه کرده ام که باید سپر بلا شوم ؟ این همه توهین ، این همه تحقیر برای چیست ؟ " در این میان سایت وابسته به دکتر توکلی هر روز با درج یک مقاله پیرامون موضوع افشاگری دکتر احمدی نژاد و آقا زاده ها ایشان را آماج انواع اتهامات از جمله تهمت اثبات نشده در دادگاه و چرایی این حرکت ، در حکم وکیل مدافع آقازاده ها وارد معرکه میشد . کار به جایی رسید که آنچه سایت الف به نام شکاف بین خانواده ها بر اثر مناظره مورد نظر مینامید به لیست سیاه تهمت ها علیه رئیس جمهور منتخب اضافه شد و ایشان عملا به اختلاف افکنی در بین خانواده ها متهم شدند . این در حالی بود که میر حسین موسوی به عنوان بزرگترین ناکام انتخابات دهم ریاست جمهوری قبل از مناظره های مورد نظر یا حتی تبلیغات رسمی از صدا و سیما این تهمت را به ایشان میزدند گرچه بعد ها معلوم شد هر چه قرار بود عملیاتی شود با پروپاگاندای تبلیغاتی آنها به مردم تلقین میشد .

 این مقدمه طولانی نگاشته شد تا به موضوعی جالب توجه شود. احمد توکلی در برنامه " این شب ها " با مجری گری " علی درستکار " فرزندان آقای هاشمی و کروبی را به صورت کاملا آشکار مورد تمهمت قرار داد. این در حالیست که هیچ دادگاهی صحت این ادعاها را تایید نکرده و ایشان همان کاری را انجام داد که به آن بیش ترین حجم انتقاد را وارد کرده و عملا در این مدت چند ماهه به وکیل مدافع آن آقازاده ها تبدیل شده بود. اما چرایی این حرکت می تواند به موضوعات زیر باز گردد :

۱- آقای توکلی با مونیتور افکار عمومی این را به خوبی در یافته که مطالبه اصلی مردم به موضوع بر خورد با آقازاده ها و دانه درشت های فاسد بر می گردد . پس ایستادن در مقابل این موج اصلا کار عقلانی نیست .

۲-ایشان با سوء استفاده از فضای روانی حاکم بر جامعه مبنی بر برخورد قاطعانه با آقازاده ها به نوعی رای خود در مجلس بعدی را تضمین کرد و با این تفکر که این یک حربه خوب برای گرفتن رای خواهد بود این موضوع را چنین آشکار در سیما جار میزنند .

۳-حدث دیگری که می توان زد این است که ایشان با بر آورد مقبولیت چهره خودشان که بر اثر لجاجت و لج بازی و ضدیت با رئیس جمهور منتخب به شدت مخدوش شده ، خواسته اند این چهره پر اعوجاج را به نوعی بازسازی کنند .

۴- آقای توکلی با تیز بینی خاصی این را متوجه شده اند که بر خورد قاطعانه نظام با این عمل الفساد های داخلی به زودی تحقق خواهد یافت و به قول معروف اگر دیر و زود داشته باشد ، سوخت و سوز ندارد ! پس بهترین کار اظهار تبری از این افراد و چهره های متصل به آنهاست که با نوعی فرافکنی بسیار جالب ، ایشان با فرار به جلو خواستار برخورد با این افراد شده اند !

۵- در نهایت به نظر میرسد جناب توکلی با ضربه مهلک 18 وزیر تایید شده توسط دوستان خود و پیش تر رای ۲۵میلیونی به حریف ایشان به خوبی دریافته اند فعلا جو  ، جو آقازاده کشی است پس باید جو را دریافت تا وقتی که دوباره زمینه انتقاد (بخوانید تخریب و توهین) به دولت دهم و شخص رئیس جمهور آماده شود.

در خواست توکلی برای محاکمه فرزندان کروبی و هاشمی

 

در نهایت با خوش بینی به این اظهار نظر انقلابی امیدواریم این خط مشی تداوم داشته باشد و اگر باد از طرفی دیگر وزیدن گرفت دوباره آش و کاسه قبلی بر دست نقد خیز ایشان برنگردد !

انشاء الله

علی سمیعی

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

انتخابات ، اختشاشات ، التهابات ، افتضاحات ، اقتضاعات ، اشتباهات ، ابتکارات و ...

همه چیز بارها و بارها مرور میشه ، خاصیت تاریخ در همین مرور شدنه ، اگر مرور نکنیم دچار اشتباهات گذشته می شویم ، گذشته ، حال ، آینده ٬ یکی یکی مثل دانه های تسبیح مادر به هم متصلند .

 

 

 

 

پیرامون فضای قبل ، حین و بعد از انتخابات سخن های زیادی گفته شده ، مقالات متعدد منتشر و سخرنانی های فراوان اتفاق افتاده ، اما آیا در این میان نکته ای مغفول مانده است که جای تامل بیشتر داشته باشد ؟

جواب مثل همیشه تکراریست ، بله !

 

 

در انتخاباتی پر از شور و هیجان ، گرچه  پر از بحث و جدل  ، یک نفر ، تنها یک نفر منتخب اکثریت قاطع ملت شد ، دقیقا ۲۴ میلیون ۵۲۷ هزار و ۵۱۶ رای در سبد منتخب ملت ریخته شد – بدون احتساب آن آرایی که در بازشماری آراء به این آمار اضافه شد - بالاترین نصاب رای به یک رئیس جمهور در کل دوران جمهوریت در ایران ، ۸۵ % حائزین شرایط در انتخابات شرکت کردند و عملا ایران به قطب مردم سالاری دنیا تبدیل شد ، کشوری متمدن با پشتوانه بی نظیر به یک رئیس جمهور اعتماد کرد ،  شاید از مظلوم های این دوره تلخ ٬ جمهوریت نظام باشد ، آنکه اگر نبود ، کجا رای آن بی سواد دهاتی با این خوش نشین دکتری ! یک وزن در صندوق شمارش می شد ؟! همه چیز به خوبی پیش میرفت که ناگهان زمینه سازان فتنه ، ضربه نهایی را وارد کردند ، علاوه بر چهره متمدن و با فرهنگ ایران اسلامی قلوب میلیون ها مسلمان پشتیبان و طرفدار ما (ایران اسلامی) هم شکست ، رای قریب به 25 میلیونی رئیس جمهرر ، نصاب ۸۵درصدی همه و همه به باد فنا رفت . چهره جمهوری اسلامی مخدوش شد ، خون ها حق و ناحق به زمین ریخته شد ، قلب رهبری که آینه قلب حضرت حجت (عج الله تعالی فرجه الشریف ) است شکست ، چهره ایران و ایرانی از یک نماد غنی فرهنگ به آشوب گرانی قانون گریز تبدیل  شد  و این ها نبود مگر غفلت و بی بصیرتی خواص و عوام ، تنها به دلیل یک ادعا ! ادعای تقلب ، همه چیز در آتش جهل و تعصب سوخت و خاکستر شد . تقلبی که به گفته همه تحلیل گران در حد یک بهانه برای سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی بود .  همان رمز آشوبی که توسط  فتنه گران از ماه ها پیش تعیین و تصویب شده بود.

 

 

التهابات فرو نشست ، عقده ها خالی شد ، جامعه به روال عادی  و روزمره قبل از انتخابات رجعت کرد ، دروغ شاخدار موسوی برملا شد ، گرچه دم این قضیه همچنان روی زمین ولو مانده و کسی این دم شیطانی را قطع نمی کند . این همان دمی است که گه گاه به بریتانیا ، آمریکا و اسرائیل  سرک کشیده ، هوای کمی تا قسمتی خاک آلود همراه با مقدار قابل توجهی خس و خاشاک را به فضای نمیه آرام ایران روانه می سازد ! اما جمعیت چند صدهزار نفری  طرفدار او دیگر تمایلی به ادامه همراهی  با وی نداشتند ، دست ها رو شده بود ، طرفدارن سینه چاکش ، همانان که آتش فشان سوزان درون سینه هایشان قلب ایران را چند روزی سیاه و تاریک کرد  او را تنها گذاشتند تا او و هم پیمانانش بدانند مردم ایران ، مردم ایرانند نه فرزند ناخلف BBC و   VOA  !

 

 

در این میان آنچه مغفول واقع شد عده ای بودند که در چهار سال گذشته بیشترین ضربه را از تورم و گرانی کالهای ضروری خورده بودند ، همان طبقه محرومی که همیشه حکم سپر بلای نظام را ایفا می کنند و بر عکس همه تحلیل ها هیچ گاه نظامشان را فدای متامع دیگران نکرده اند، مردم مظلومی که پیش از این چند  سال ، طبقه محروم ، جامعه ضعیف ، انگل اجتماع و در برخی موارد آدم خوار و متحجر نامیده میشد ، انسان هایی که به بعض روشنفکرنماهای اصلاحاتی طبقه درجه چندم نامیده میشدند و نظریه میدادند که اگر اینها خود را بالا نکشند محکوم به نابودی و فنا هستند  ! و این تمام درون مایه اقتصاد لیبرال غرب بود که بر دوش این امت ستم کشیده  گذاشته می شد .

 

 

اما با دست همین طبقه محروم فردی از همان قشر بر مسند حاکمیت تکیه زد ، اما نه طولانی مدت ، اصولا طبقه زیر دست عادت به کاخ نشینی ندارد ، چهار سال سختی شروع شد ، کار ، تلاش و خدمت خستگی ناپذیر در مقابل صدها سال کاستی و تحقیر ، اما مردم دوباره مورد توهین واقع میشدند ، دلفین ، روباه ، لشگر قابلمه به دست ، گدا و دولت گدا پرور ، قربتی های پاپتی ، ملت سیب زمینی و دولت سیب زمینی و ... ملت گوش کرد و به خاطر انقلاب هیچ جوابی نداد تا موقع جواب دادن بزرگ فرارسید ، جوابی بسیار دندان شکن به وسعت ۲۴۵۲۷۵۱۶ مشت آهنی ، ضربه هولناک بود ، دنیای بی تمدن و متوحش غرب بعلاوه دنباله هایشان شکه شدند ، اما همیشه عده ای غافل وجود دارد که به خاطر چند کیلو پسته حاظر است شرف و حیثیت میهنش را به دست اجنبی بسپارد ، توهین ها اینبار محدود به زبان زهراگین یا قلم های مزدور نبود ، چماق ، اسید ٬ سنگ و اسلحه گرم هم اینبار به کمک اوباش آمد تا دموکراسی را با استخوان های آن دختر محجبه یا آن پیرمرد با محاسن سپید نشان دهند ، متوحش تر از هر حیوانی رفتار کردند، از غارت اموال عمومی تا آتش زدن خیابان های مرکز حکومت اسلامی ، صبر امت حزب الله به مرحله نابهنجاری رسید ، گدازه های کوه های آتش فشان اینبار نه از  قلوب مریض و خبیث مزدوران مغز پسته ای بلکه از قلوب مومینین در حال فوران بود ، اما رهبر امت حزب الله آبی بر این آتش ریخت ، آبی که هنوز از خنکای آن در حیرتیم ، اما بعد از این همه روز باز توهین ها به مردم و منتخبشان ادامه دارد ، هیچ کس فکر نمی کند اگر چند اوباش سوسول توانستند ده روز کشور را به آشوب بکشند اگر ۲۵ میلیون انسانی که هر لحظه تحقیر می شوند دست به اقدام عملی بر ضد این شجره خبیثه بزنند آیا اثری از آنها باقی خواهد ماند یا خیر ؟! ۲۵ میلیونی که مرتب انکار می شوند ، روان های مضطرب ، دل های پر خون ، چشم های گریان ، چهره های پر چین چروک ، دست های کوچک ، نگاه های پر از غیض و ناراحتی که وجودشان در نظر توهم زده ها انکار می شود همچون اقیانوسی از آتشند که اگر به حرکت درآید سونامی وحشت تمام جهان متوحش غرب را فرا خواهد گرفت و مطمئنا اولین ضربه بر پیکره عمال داخلی آنها وارد خواهد آمد. البته برکه ها و مرداب های پر از لجن چه می دانند کهکشان قلوب پر از کینه این امت چه ها که در دل ندارد از دست این بی بته های اجنبی پرست !؟

 

علی سمیعی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/19ساعت 3:29 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

 

در نهایت حیرت به سیمای سه (شبکه) خیره شده ام ! پوزخندهای مکرر روی صورت کریه المنظرشان نقش میبندد . به چه می خندند ؟! به حیثیت لکه دار شده این کشور ؟ به مردمی که به جان هم انداختند و کینه هایی که در دلها ماند ؟ به قلب های شکسته و چشم های گریان مردم ؟ به ریش رئیس دادگاه ؟ شاید هم به آینده بسیار نزدیک مورد تصورشان ؟!

 

 

 

 

بعد از گذشت آن اتفاقات تاسف انگیز که  پس از انتخابات به وقع پیوست ٬ تعدادی از عوامل این فتنه به بند کشیده شدند . عوامل اصلی در مصونیت پولادین در لانه های کثیفشان همچنان در حال کشیدن نقشه برای زدن ضربه بعدی هستند .

 

 

 اگر در تیر ۷۸ با عوامل اصلی برخورد مناسب می شد آیا خرداد و تیر ۸۸ این حوادث دهشتناک اتفاق می افتاد ؟! بدتر از همه آن  که این دادگاه نصفه و نیمه محمل پوزخندهای این آشوب گران شده ! در حالی که تا چند روز آینده تاسیس تشکیلات (راه سبز امید – رسا ) به صورت رسمی اعلان می شود نفرات دسته دوم و دسته سوم آشوب در انتظار روزهای آینده هستند تا هر چه زودتر عید فطر بیاید و عفو و عطوفت اسلامی نصیبشان شود ٬  همان عفو و  رحمتی که آنها از یک امت دریغ کردند .

 

 

 دریغ و صد دریغ از برخورد قاطع در این دستگاه فشل و بی بخار قضائیه که توانایی بر خورد با همین عوامل دست چندم را هم ندارد . اینها بارها گفتند و به قول خودشان اعتراف کرد ه اند که ما مجری بودیم و فرمانبردار ، آقای فلانی و بهمانی همه کاره اند ، بروید آنها را دستگیر کنید !

 

 

 

 این دندان فاسد در حال عفونی شدن است اگر هر چه زودتر دندان پزشک علاجی برایش نکند کار از کپسول و قرص مسکن گذشته و کار به ناراحتی های شدید قلبی خواهد کشید ! مردمی که در طی این مدت و البته سال های قبل از این به بدترین شکل مورد بی حرمتی قرار گرفته اند هم ، تحملشان حد و اندازه ای دارد ! اگر به شما بگویند گدا و به منتخبتان بگویند گدا پرور ٬ به شما بگویند لشگر قابلمه به دست ٬ یک رای یک سیب زمین ! ٬ روباه ٬ دلفین ٬ آدمخوار  ٬شهروند درجه دو -  درجه سه ! ٬کسانی که چون BBC و  VOA مهر شناسنامه شان را نزده اند  وجود خارجی ندارند ! و ... چه حالی به شما دست می داد ؟! اگر به منتخبتان بگویند حرامزاده و ... اگر شرف و حیثیت 25 میلیونی رای شما و هم طیفانتان را به موج لجنی صهیونیستی دهند چه حالی می شوید ؟! اگر با قلدری و آشوب بخواهند شمار را از حق تان محروم کنند چه حسی به شما دست می دهد ؟ این ها همه یک طرف پوزخندهای ملیح ! این ها هم یک طرف ! زدن تشکیلات و نهادینه کردن دیکاتوری هم همان طرف !

آیا مطالبه به حق مردم از قوه قضائیه به سرانجام مطلوب خواهد رسید ؟ آیا پرونده های خس و خاشاک خورده مفسیدن اقتصادی و سیاسی به جریان می افتند؟ اگر چنین نشود این شکاف عمیق که اکنون در جای جای ایران به گسلی فعال تبدیل شده به زودی کشور را می لرزاند ! این موضوع اجتناب ناپذیر است !!!

 

 

با دیدی بی طرفانه می توان تحلیل کرد خرج انفجاری این بمب : بیکاری ، گرانی اقلام اصلی زندگی ، نداشتن بنیه کافی مردم برای خرید یک واحد خانه ، اجاره سنگین واحد های استیجاری ، بالا رفتن سن ازدواج ٬ وجود حس تحقیر شدن از سوی متمولین بالا دست و صدها عامل دیگر (که حتما نباید به دولت احمدی نژاد مربوط باشد و میراث گرانقدر همان عزیزان است ) ،  چاشنی فعال کننده آن هم دامن زدن به این مشکلات با حربه توهم تغییر موثر با ایجاد بحران و آشوب خواهد بود که در بازه زمان انتخابات ۸۴ تا ۸۸ با میلیون ها میلیون دلار بودجه کشورهای معاند به وجود آمد . شرایط پیش روی علی الخصوص موضوع تحریم های شدیدتر غرب از جمله بنزین و یا حتی نفت و موج روانی (دقت کنید موج روانی ) حاصل از این حرکت می تواند زمینه بروز دوباره آشوب را رقم بزند ! شب های قدر – هفدهم شهریور – روز قدس – بازگشایی دانشگاه ها و ... بستری کاملا مناسب برای ایجاد جو روانی مناسب و بازگرداندن آشوب در سطح خیابان های تهران باشد. بهتر است قبل از اینکه تشکیلات سبز امید موسوی زمینه های این تحرکات گسترده را دوباره فراهم کند با وی و عوامل اصلی چون خاتمی ، کروبی ، هاشمی و فرزندان گرامیش و ... برخورد قاطعی صورت پذیرد  وگرنه گسل ها را فعال کرده و ایران را به سرزمین دره ها تبدیل خواهند کرد !

فردا خیلی دیر است ، ثانیه ها را دریابید !

 

علی سمیعی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در پی انتصابات امروز رئیس قوه قضائیه ٬ هاله ای از ابهام در مورد آینده این دستگاه با اهمیت پدید آمده است.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي قوه قضائيه، آيت الله صادق لاريجاني رئيس قوه قضائيه با صدور احكامي جداگانه رئيس ديوان عالي كشور و دادستان كل كشور را منصوب كرد.
براساس اصل 162 قانون اساسي و پيرو جلسه مشورتي روز گذشته آيت الله صادق لاريجاني رئيس قوه قضائيه با قضات ديوان‌عالي كشور، آيت‌الله محسني گرکاني به سمت رياست ديوان عالي كشور و حجت‌الاسلام و المسلمين محسني‌ اژه‌اي به سمت دادستان كل كشور منصوب شدند.
همچنين آيت‌الله مفيد رئيس سابق ديوان‌عالي كشور و آيت‌الله دري‌نجف‌آبادي دادستان سابق كل كشور به سمت مشاوران عالي رئيس قوه قضائيه منصوب شدند.

 

 

این انتصابات در حالی صورت می گیرد که افراد مذکور پرونده چندان روشنی در تعامل با دولت نداشته و به نوعی جزء مخالفین دولت محسوب می شوند . ذکر این نکته ضروری است که رئیس جمهور با حکمی محسنی اژه ای را از سمت وزارت اطلاعات عزل و خود به عنوان سرپرست ٬ این وزارت خانه حساس  را به صورت موقت اداره می کند. انتقادات صریح و شفاف دکتر احمدی نژاد از وزیر معزول در مصاحبه اخیر ایشان بازتاب گسترده ای پیدا کرد و شایعات مطرح شده پیرامون موضوع عزل ایشان به خاطر انتصاب مشایی را از بین برد.

 

 

اما آیت الله محسنی گرکانی کارنامه درخشانی ندارد . ایشان فردی دانشمند و عالم بوده  اما متاسفانه از بصیرت لازم بر خوردار نیستند . مردم شریف استان مرکزی و علی الخصوص شهر اراک که ایشان امام جمعه موقت آن است گذشته مطلوبی را از ایشان سراغ ندارند . اقدامات و حرف های نسنجیده ایشان در دفاع از دولت اصلاحات بعلاوه سخنرانی های ایشان بعد از اختشاشات اخیر همگی بیان کننده تفکر متمایل به جناح هاشمی را نشان می دهد .

لازم به ذکر است ایشان در جلسه ای خصوصی گفته بودند " اینها زورشان به شخص اول کشور نمی رسد٬ فرزندانش را مورد تهمت قرار می دهند " اشاره صریح ایشان به سخنان افشاگرانه رئیس جمهور در مناظره تاریخی با موسوی بوده است. این سخنان در حالی مطرح میشود که گرکانی مقدمه بلندبالایی از راه کارهای منافقین و هدف مشخص آنها یعنی ضربه زدن به ولایت فقیه بیان کرده بودند اما در نهایت مشخص میشود روی سخنان ایشان به شخص رئیس جمهور بوده است.

امیدواریم این روند انتصابات به سمتی نرود که از قوه قضائیه مجلس هشتمی دیگر ساخته شود!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/03ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه توکلی به کروبی

 

مسیر صحیح بازگشت به خود را انتخاب کنید

 

بخش خبری سوپرشیعه

 

2/6/1388

 

علی سمیعی به احمد توکلی نامه نوشت

 

به گزارش سوپرشیعه از خودش نه خبرگزاری مهر آمده است :

 

برادر ارجمند جناب آقای احمد توکلی

 

با سلام و احترام

 

طی چهار سال  و اندی که از انتخابات می‏گذرد جنابعالی و سایت محترمتان مطالب  و موضع‏گیری‏های متعددی داشته‏اید که لحن و ادبیات آن با سوابق شما ناسازگار است و بیشترین نفع آن را تاکنون دشمنان امام (رحمه الله علیه) ،  دشمنان مقام معظم رهبری (دامه برکاته ) ،  دشمنان رئیس جمهور مردمی  و دشمنان ملت ایران برده‏اند. مطالبی که بعضا بی‏محابا مطرح می‏کنید و چنانکه نگفته‏اید اما از راهی که می روید مشخص است قصد ادامه دادن دارید ، مرا بر آن داشت که به عنوان برادری که نمی شناسیدش اما او شما را خوب میشناسد و چندان هم بی ‏انصافش نخواهید یافت مواردی را تذکر دهم که «ان الذکری تنفع المومنین».

 

از فردای روز رای‏گیری انتخابات سال 84 ، به جای آنکه از حق قانونی ملت در انتخابشان تبعیت کنید  و اگر نقد یا نظری دارید از  مجاری قانونی و به روش قانونی، پیگیر باشید ، بخشی از مردم را با تصورات و   لج بازی های کودکانه تان به عداوت با دولت بر انگیختید و شد آنچه نباید می شد ، چه حرکات مثبت ، خدمات بی سابقه  و آبروهایی که آسیب ندید. حالا مدت‏ها تلاش مدبرانه از جمله تعقیب و مجازات  تهمت زنندگان  (از هر طیف و در هر مقام و لباسی) باید صورت گیرد تا شاید بخشی از آبروی رفته  اشخاص  یا لطمه دیدن برنامه ها به جوی بازگردد .

 

تاسف‏بارتر آنکه در مواجه با اقدامات ناصواب خویش که شاید برخی از آن‏ها را باید جنایت نامید، راه نادرستی برگزیده‏اید (اینجانب نیز به عنوان یک مسلمان انقلابی و نماینده مردم در عرصه رسانه  در حد ضرورت از طریق مجاری رسانه ای محدود خود  به این قبیل اقدامات غیر قابل تحمل اعتراض کردم و چندین برابر آن را به شفاف‏ترین وجه، از طریق مراجع مسوول و بدون کار تبلیغاتی دنبال کرده‏ام) شما در این صحنه در حال فرو رفتن به چاه ویلی هستید که فقط لطف الهی و بازگشت به مبانی رفتاری گذشته‏تان می‏تواند شما را از آن نجات بخشد.

 

در سخنان  و نوشته‏های خود تعابیر تند و گزنده‏ای به کار می‏برید که هر کدام تیری است که از چله کمان شما به سوی آبروی نظام ـ برخاسته از زحمات امام ، رهبری و رئیس جمهور  متکی به رای مردم ـ رها می‏شود. لحظاتی با خدا و وجدان خود خلوت بفرمایید تا ببینید آب به آسیاب چه کسانی می‏ریزید. من نه می‏خواهم و نه شاید بتوانم بر سر این‏که گفته‏اید به قصد نقد و برای دفاع از نظام و امام(ره) چنین می‏کنید با شما محاجَه کنم. اما نتیجه رفتار و موضع‏گیری‏های شما در این مدت نه چندان کوتاه ، بهترین سلاح را برای حمله به جمهوری اسلامی به دست دشمنان داده است.

 

وااسفاء از اینکه احمد توکلی انقلابی و منشا خدمات ارزنده، به سمتی برود که سرکردگان ناتوی ، نظامی ، فرهنگی و رسانه ای که دستشان تا مرفق به خون هزاران مرد و زن و کودک این کشور آلوده است به تجلیل از او بپردازند و حرفهای این دکتر انقلابی ! را به عنوان بهترین سند اباطیل خویش ارایه کنند و البته گفتن این حرفها را به زعم پلید خودشان ، کفاره گناهان دیروز توکلی بشمارند! باید خون گریه کرد و از غصه جان داد.

 

آقای دکتر توکلی !!!

فکر نمی‏کنید شما با ادعای خط امام و رهبری بر امام ، رهبر معظم انقلاب ، رئیس جمهوری مردمی و مکتبی ، ظلم روا داشته‏اید؟ آیا امام(ره) نفرمود: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیب نرسد». بنده و شما در قبال رهبری ، مردم و نماینده قانونی شان مسوولیم و یک وجه این مسوولیت نیز اعتراض موثر به کژتابی‏های رسانه ای و لابی های درون گروهی تشکیل شده در حکومت است ولی اعلان ختم نقد منصفانه وظیفه دیگری است. با این تصور موهوم  که دولت بر آمده از آرای مردم غیر قانونی است، نمی‏توانیم به روش‏های نظام برکن، دولت مکتبی و مردمی  را از انحراف به راه صحیح برگردانیم!

 

جنابعالی در قضایای دولت  آقای هاشمی و خاتمی به حق در صف اول موضع‌گیری علیه سیاه‏نمایی‏های صورت گرفته علیه نظام اسلامی، پشت سر رهبر معظم انقلاب قرار داشتید. اکنون چه شده است که به همان بلیه گرفتار آمده اید؟ و ناخواسته هیزم به تنور دشمنان زخم خورده امام ، رهبری و رئیس جمهور مردمی می‌افکنید؟ به راستی حدس می‌زنید که اگر امام(ره) امروز در قید حیات بود، با شما چگونه برخورد می‌کرد؟

 

جناب آقای دکتر توکلی !!!

می‌دانید که در این نقد خیرخواهانه در صدد تنزیه تندروی‌های ناصواب شما  یا نادیده گرفتن اندک دلسوزی شما برای دولت و نظام نیستم ولی عرض می‌کنم نقش خویش را در این چند سال با چشم خیرخواهانه بی‌طرف هم ببینید. اینجانب و بسیاری از دلسوزان اسلام، مردم، انقلاب و ایران، امیدواریم شما در رویکرد امروزتان که بر خلاف مبانی و رویکرد دیروزتان است، تجدید نظر بفرمایید بدون آنکه در استیفای حقوق مردم لحظه‌ای سستی به خرج دهید، مشروط بر آنکه روشی برگزینید که اولاً به استیفای حق کمک کند و ثانیاً دشمنان همین مردم، فرصت بهره‌گیری نیابند و نقشه‌هایشان در شکست وحدت ملی نقش برآب شود، نه آنکه خدای ناخواسته به مثل «یکی بر سر شاخه بن می‌برید» مصداق یابد.

 

به امید وحدت و پیروزی مردم ایران اسلامی

علی سمیعی

 

مطلب مرتبط : وقتی قامت یار الف خم می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در راستای تحقق شعار " دانستن حق مردم است "  خبرگزاری ما به اسناد قابل توجهی دست پیدا کرده که بدون هیچ معطلی روی تلکس خبرگزاری منتشر می شود . در این زمینه رابطه بسیار جالب و غیر قابل باوری میان آنفولانزای نوع جدید و اختشاشات اخیر وجود دارد. در ادامه مطالب می توانید از کم و کیف ماجرا مطلع شوید.

باشد که خدا ما را بیامرزد و برای روح ما یک فاتحه ایمیل  بفرمایید.

 

در چند ماه گذشته کشور دچار مشکلات متعددی شده که از آن جمله می توان به حوادث بعد از انتخابات اشاره کرد اما آنچه در این میان مغفول مانده بیماری مهلک و ناشناخته آنفولانزای نوع ( B ) است. در حالی که همگان از نوع ( A  ) این بیماری خبردار شده اند نوع دیگر این بیماری در حال گسترش میان برخی افراد جامعه است.

طبق اطلاعات بدست آماده از چند منبع موثق این نوع از آنفولانزا اصولا آنفولانزا نبوده و به نوعی از انواع مختلف سرطان شباهت بسیار دارد. در این مدل ژن های درون سیستمی ویروس تغییر شکل وحشتناکی داده اند که فرد مبتلا چاره ای جز انتظار  کشیدن برای مرگ نخواهد داشت.

این بیماری ممزوج شده چند ویروس به یکدیگر است  که شامل : آنفولانزای خوکی –  جنون گاوی – هاری +  ژن های مربوط به سرطان پستان – جنون آنی – پاچه خواری و پاچه گیری – روانپریشی عمیق – بیماری ناشناخته شیر خر خوردگی  و چندین و چند بیماری مهلک دیگر است . این ویروس مرگبار و جدید  به معضلی وحشتناک برای جامعه جهانی تبدیل شده که در سکوت مطلق رسانه ای  در پی کشف راه حل درمان آن هستند و برای انحراف افکار عمومی نوع اول آن را در بوق و کرنا کرده اند !

بر طبق آخرین گزارشات دریافتی از مرکز مطالعات راهبردی بیماری های واگیر جهان ، این بیماری عمدتا در بین مسئولینی که مورد تحقیر و طرد عمومی قرار گرفته اند شایع می باشد .

بر طبق آخرین اخبار دریافتی  در کشور ما تعداد معدودی به این بیماری مهلک مبتلا شده اند . با تلاش های فراوارن خبرنگار ما اسناد مهمی در این زمینه بدست آمد . به گزارش خبرنگار ما  منبعی که نخواست نامش فاش شود اظهار داشت : این بیماری به صورت های مختلف در افراد مختلف ظهور و بروز پیدا می کند . ایشان پرونده ای  را که اخیرا به دستش رسیده به خبرنگار ما نشان داد که خبرنگار ما با تیز بازی یک عکس جلب مخفی از آن تهیه و از محتوای آن آگاه شد . البته این نامرد (خبرنگار ما ! ) این خبر رو با قیمت خون باباش به ما انداخت ! به نظر میرسد خودش هم به نوعی  از بیماری فوق منتفع  شده باشد  یا الهی گرفتار شود که پول ما رو خورد !  در ادامه نامه مذکور خواهد آمد !

 

 

 

 

بسمه تعالی

 جناب آقای  لنکرانی

 وزیر  محترم بهداشت  

 سلام علیکم

 طبق گزارشات دریافتی با همکاری ماموران خبره وزارتخانه (اسمش رو نبر ) به موضوع مورد اشاره رسیدگی لازم  انجام  پذیرفت  که با کمال تاسف نتایج مطالعات گروه پزشکی بیماری افراد مورد مطالعه را تایید کرد . بر طبق گزارشات واصله از جانب افراد ذی نفوذ خانواده آقای   " کاف " و آقای  " ها "   دچار بیماری لاعلاج مورد اشاره شده اند و امیدی به بهبود آنها نمی باشد از آنجا که این بیماری در صورت تماس در زمان تنفیذ به سایر مسئولین قابل انتشار است خواهشمند است  خانواده های مورد اشاره به یک مکان دورافتاده و البته خوش آب و هوا فرستاده شده و قرنطینه لازم در مورد آنها صورت پذیرد .

 در پیوست عکس نامه در اختیار مقامات اطلاعاتی – قضایی  قرار گرفت.

جیم – نون – یا

قبل از تنفیذ

وسلام

 

بر طبق این سند مهم راز حضور نیافتن بعضی افراد در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری رمز گشایی شد. در قسمت دیگر سند مورد اشاره  زوایای تاریکی  از آنچه این روزها خبرسازی می کند  و شایعاتی پیرامون رفتارهای نامتعارف در بازجویی  مانند  تجاوز و قتل و ...که  این روزها بشدت در صدر اخبار رسانه هاست آمده که برای تنویر افکار عمومی آن را نیز افشا می کنیم.

 

 

 

 

بسمه تعالی

جناب آقای آیت الله هاشمی شاهرودی

رئیس قوه محترم قضائیه

سلام علیکم

در پی درخواست جنابعالی مبنی بر تحقیق در مورد نامه جناب آقای کروبی گروه تحقیق به نتایج قابل توجهی دست یافته که در ذیل به آن اشاره خواهد شد.

بر طبق گزاراشات واصله از دستگاه های  اطلاعاتی ائم از پلیس اطلاعات و امنیت ( ناجا ) – وزارت اطلاعات علی الخصوص اداره اطلاعات استان تهران و تهران بزرگ (واجا) – حفاظت اطلاعات ارتش و سپاه ( هرجا ! ) – حفاظت اطلاعات قوه خودمون – حراست منابع طبیعی – حفاظت محیط زیست  " امور حیوانات وحشی " -  حراست باغ وحش تهران بزرگ " دایره حیوانات رنجور " – ستاد اطلاعات مرکزی وزارت کشور ( چهار طبقه منفی کذایی ! ) و سایر ارگان های مربوطه ،  اطلاعات قابل ملاحظه ای بدست آمد که نشانگر بیماری عمیق خانواده اتهام زننده می باشد . بر طبق گزارشات واصله از وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی ( بخش اطلاعات بیماری های واگیر " کمیته  مشترک انسان – حیوان " ) فرد مذبور متاسفانه به بیماری آنفولانزای نوع (  B ) مبتلا شده و عملا تا چند وقت دیگر سقط _ ببخشید دار فانی را ترک خواهند نمود . بر طبق گزارشات پزشکی ایشان با شکست خوردن از آرای باطله زمینه لازم را برای دریافت بیماری پیدا کرده و خوشبختانه _ ببخشید متاسفانه به بیماری مورد اشاره گرفتار آمده اند . گروه تحقیق " بخش روانشناسی بالینی " تاکید دارند ایشان خاطرات تلخ گذشته ( مورد آزاد قرار گرفتن توسط دیگران )  را با حال حاظر پیوند داده که باعث رفتارهای نامتعارف شبیه به جنون یا هاری در ایشان شده و احتمال تکرار آن بسیار خواهد بود .  توصیه پزشکان تیم تحقیق نزدیک نشدن به وی یا خانواده اش است .

در ادامه  تیم تحقیق متوجه شده اند خود ایشان هم متوجه بیماری شده و در درخواستی مشکوک خواستار دیدار با تیم سطح بالایی از مقامات عالی نظام را دارد که  روانپریشی بسیار حاد باعث چنین واکنشی شده – توصیه مجدد و اکید بر این است که به وی نزدیک نشده و جوابی هم به ایشان داده نشود زیرا ژن هاری به سرعت واکنش نشان داده و عملا پاچه گیری اتفاق خواهد افتاد.

لازم به ذکر است خانواده کروبی به نوع ( B ) " روانپریشی حاد + جنون آنی " مبتلا هستند ، اما خانواده آقای هاشمی به نوع ( B ) "هاری مضمن" گرفتار آمده اند  ! در نتیجه خانواده دوم بسیار خطرناکتر بوده  و تاکید تیم پزشکی بر آن است که فورا به محلی خاص انتقال یافته ، قرنطینه شوند . این خانواده با حرکت های انتحاری ناشی از ژن  " هاری " موجب اختشاش در جامعه و گسترش ناامنی در تمامی ارکان حکومتی خواهند شد .

در خاتمه از محضر مبارک تقاضا میشود حکمی برای دستگیری فرد مورد اشاره  یا پیگیری نامه ایشان صادر نفرمایید زیرا عملا کسی حاضر به نزدیکی به ایشان یا خانواده محترمشان نیست.

پایان گزارش تیم تحقیقی کمیته مشترک

وسلام علیک ورحمه الله وبرکاته  

۱۳۸۸ اینور انتخابات

 

در پایان از همه عزیزان تقاضا میشود با فرد مورد اشاره همکلام نشده یا در مسیری که ایشان می فرمایند قیام نفرمایید زیرا خطر گرفتاری و ابتلا به این مرض ناشناخته در شما بیش از دیگران خواهد بود.

 برای روح ما آمرزش بطلبید که دیگه کارمون تمومه !

 

خبرگزاری سوپرشیعه ( ابر مرد شیعه )

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 4:8 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سهراب جوون من کار دارم برو توی درایو جی  مصاحبه رو گذاشتم توی یک نیوفولدر ، آق قربون پسر ! اشتباه نزنی ها ! دوباره گند نزنی !

نه بابا خودم بلدم ! سه سوت ردیفه !

بیب ! بیب !

تق تق ! این درایو سی ! خوب اینم نیو فولدر ! همینه !

 

در راستای تنویر افکار عمومی مصاحبه ای با یکی از اراذل در بند ترتیب دادیم که بخشی از آن در ادامه می آید.

 

 

 

 

راهنما :

*خبرنگار

+ اوباش محترم

 

 

*  لطفا خودتون رو معرفی کنید .

 

+  به نام خدا ، در اول صحبت هام این ماه منور رو به همه تبریک می گم ، امیدوارم حج همه مقبول درگاه الهی باشه .

 

* حج ؟!

 

+ منظورم شعبانه دیگه !

 

* رمضان !

 

+ آهان آره ، اشتپ شد ، اینو در میاری ها !  اینجانب  :  شین . میم . دال هستم.

 

* خوب این یعنی چی ؟

 

+ خوب همین جوری میگید منم کار رو براتون راحت کردم.

 

*  بی خیال حالا همون که گفتی !

 

* چرا دستگیر شدی ؟

 

+  به کی بگم من بی گناهم ، الکی گرفتنم ، بابا ما در راستای حفظ منافع میلی و تحقق خر د ورزی آقای بیب ! اینجا هستیم ! تنها گناه ما اینه که  برا خنده چندتا اس ام اس دادیم ، موتورمم  رو ، مال خودم رو برای خنده آتیش زدم و چندتا عکس یادگاری گرفتم ! مال خودم بوده به کسی چه ؟!

 

* فقط همین !؟

 

+ نه خوب ، یعنی تقریبا نه ! من نفر 1239 کنکور سراسری هستم ، از روی کنجگاوی و در راستای ارتقاء علم بشر یکسری آزامایش هم انجام دادم که میگن خلاف بوده !

 

* لطفا بیشتر توضیح بدین !

 

+ 2 تا ککتل مولوتف درست کردم بردم خیابون ، توی یک خیابون خلوت امتحان کردم که کار نکرد ، بعد فرداشم 4 تا دیگه ساختم ، اینو بگم توی جشنواره خوارزمی رتبه دارم ! این رسم بر خورد با یک دانشمند نخبه نیست !

 

* خوب بگذریم ، لطفا در مورد شرایط اینجا کمی توضیح بدین .  اینجا چه جوریه ؟ یعنی از زندان راضی هستی ؟

 

+ بابا جوون به کی بگیم اینجا دارن ما رو میکشن !؟ دیروز رفته بودم جکوزی ، به جای آب گرم سرد ریخته بودن ، بعد که گفتم چرا ؟  میگن : پکیج خراب شده ! آخه اینم شد جواب ، آب استخرشون توی تابستون گرمه ٬ آب جکوزی سرد ، سنا هم که نگو اصلا نفس نداره  !

 

 

 

 

* سلولت چه جوریه ؟

 

+ داداش نگم بهتره ! من عادت دارم با ناز بالش خودم بخوابم ! باید پتوی خودم باشه ! یا نرمینه یا گلبافت !   * لطفا تبلیغ نکنید !   + باشه بابا ! در کل وضعیت اینجا افتضاحه ! کباباش سفته ! جوجه هاش مرغن ! فسنجونشم که شیرینه ! * خوب بستگی به رب انارش داره ! بعضی وقت ها شیرینه بعضی وقت ترشه !    + من ترش دوست دارم اینا من رو با همین شکنجه میدن ! در ضمن برنجشم که سرطان زاست !   * چیه ؟ + سرطان زا ! + یعنی چی ؟ * محسنه بابا ! + آهان خوب ! محسنه ؟! کوفت بخورید !

 

* در مورد شکنجه بیشتر توضیح بدین !

 

+ دهنمون صافه ! صبح کله سحر میان بیدار باش میزنن ! انگار سربازیه !   * ساعت چند بیدار باش میزنن ؟ ساعت چند می خوابین ؟ توی روز چکار میکنید ؟ بیشتر توضیح بدین دیگه ٬ هی من نگم  !!!

 

+ ساعت 9 بیدار باشه ! جوون داداش گیج خواب میان بیدارمون میکنن ! بعد یه تیکه کیک با یه لیوان شیر کاکائو و یک لیوان آب پرتغال بهمون میخورونند اونوقت نوبت ورزش میشه ! اینقدر میدوننمون که دل و رودمون بالا میاد ! بعد نوبت بازجویی شدنه ! میریم  میشینیم سر کلاس ، این رو بعدا براتون میگم ! خلاصه میگذره تا نهار ! بعدشم چرت قیقوله و بعد میریم برا دیدن جومونگ ! عمو جومنگ رو که دیدیم نوبت شامه ! بعدشم نوبت سریال مسافران و رستگاران ٬ البته رستگاران  که دیگه فرت شد  ! بگذریم ! گفتگو ویژه رو هم نگاه میکنیم و بعد  فیلم سینمایی شبکه دو بعدم تهران بعد شبکه یک بعد... نمیفهمیم کی خوابمون برده !

 

* اونقت رو دل نمیکنید ؟! پس کی می خوابین ؟

 

+ هیچی دیگه اصلا نمی فهمیم کی خوابمون برده ! فردا روز از نو روزی از نو !

 

* شکنجنش کجا رفت ؟

 

+ این نامردا  جومونگ رو با  دی لی (تاخیر) پخش میکنن ! به جای حساس که میرسه نگه میدارن تا اعتراف بگیرن بعد دوباره میزارنش !

 

 

 

 

* بازجوها چه جورین ؟ ! خوبن ! بدن ؟

 

+ این یارو هست بهش میگن عمو تراب ؟ این خیلی آدم مزخرفیه ! نه سیگار میده نه میزاره یه چرت بخوابی ، تا میری تو چرت میزنه رو میز مغزت سوت میکشه ! اون کلاسه بود که گفتم ! الان میگم تا بدونی چه زجری رو متحمل میشیم !  از دست درس و مدرسه و هر چی دانشگاه در رفتیم گیر اینا افتادیم ، صبح تا شب برات فک میزنه ! کلی سند مند آورده که نمودنم اینا کار آمریکا و انگلیس و اینا بوده اما من تو کتم نمیره ! بابا به کی بگیم ما فقط اعتراض آروم کردیم ! سایلنت ! دو یو آندر استند ؟   * جانم ؟!    + بی خیال بابا !

 

*  بگذریم از جزئیات پرونده و جرمت  بیشتر بگو  ؟

 

 

 

+  ای بابا چند بار بگم ! ملت تو خیابون بودن یه نفر اومد گفت : پایی بریم چهارشنبه سوری ؟ ما هم از خدا خواسته گفتیم چرا نه ؟ کلا اجمعین چهارتا اتبوس ناقابل که اونم مشکل داشت رو آتیش زدیم ! تازه کلی هم باید از ما تشکر بشه !

 

* تشکر دیگه واسه چی ؟!!! لطفا بتوضیح !

 

+ بابا اینا چینیه ! اقتصاد کشور رو می خوابونه ! مرگ بر چین و سوریه !   * منظورت روسیست دیگه ؟  + آره همون روسیه ؟ مگه چه فرقی دران؟! بگذریم . این اتبوس ها نه گمرکی داشتن ، نه پلیس پلاکشون کرده بود ! نه مالیاتشون رو داده بودن ، تازشم چینی بودن داداش چینی ! آها یادم رفت آلایانده محیط زیست هم بودن ! جونم واست بگه که ! جاتون خالی یه ده بیستا سطل آشغال رو هم فرت کردیم !   * آخه سطل زباله رو چه کار داشتین ؟!    + بابا اینا روزی ، دو روزی یکبار خالی میشدن ! بوی آشغال ، گند و کثافت همه جا رو برداشته بود ، ملت مریض میشدن ، بد کردیم ؟ بد کردیم محیط زیست ، شهر ما خانه ما رو پاس داشتیم ؟!

 

* گفتن ظرف این یک ماه حساب بانکیت چند  میلیون پول اضافه شده !

 

+ بابا کار کردیم ! این همه در قبال ملت خدمت کردن مایه نمی خواد ؟ قرار بود شبی 800 تومن بدن نامردا زدن زیرش ! بقیشم که با لطف عزیزان نیروی خدوم انتظامی به فنا رفت !

 

* الان چه توقعی از مسئولین ، مردم یا بهتر بگم نظام داری !؟

 

+ گریه ! جوون داداش متنبه شدیم ! پولمون رو خوردن ! موتورمون رو آتیش زدن ! کتک خوردیم ! شکنجه شدیم ! این یارو که گفت بریزید تو خیابون راست راست میچرخه و به بدبختی ما می خنده ! آخ چرا ما رو گرفتین ! این یارو هست توی مجمع ... هست  ؟! پسرش اومده بود داشت سخنرانی میکرد ما هم اونجا بودیم ! گفت : 700 میلیارد خرج کردن برا مو... ! 400 میلیارد دادن برا ستاد رض... ! 300 میلیارد دادن برا ستاد کر... ! شد چقدر ؟! 1400 میلیارد ! این یارو بازجو هم اومد گفت : 400 میلیارد هم آمریکا کمک کرده ! این وسط  انگلیس و فرانسه و عزیزان شیخ نشین هم یه 300 میلیاردی کمک کردن ! شد چقدر ؟ حدودا 2000 میلیارد تومن ! به حساب دلار 1000 تومن میشه !... آهان 2 میلیارد دلار ! بابا پسر یارو از فرانسه کانتینر سلاح وارد کرد ! پسر طرف 18 تا روزنامه رو خرید ! با بی بی سی و سی ان ان ، فرانس 24 و العربیه قرار داد روز ی 8 ساعت برنامه بست !  اون یکی رفت انقلاب ساندویچی ! آخه ما مفلوک رو گرفتین ! خاک بر سر ما ! نه ! خاک بر سر شما !   *  زرشک چرا ما ؟!  + چی بهتون رسیده اومدین سراغ ما ؟!  برو گمشو !  همتون برید گمشید !  اینا شدن نخبه منحرف ما خاک بر سر شما ! شدیم اراذل استیجاری !

از مسئولین می خوایم بخاطر این ماه مبارک بی خیال ما بشن ! جوون داداش آدم شدیم . گریه .

 

 

 

 

* در آخر می خواستم سوالی ازت بپرسم . امیدوارم ناراحت نشی ! این قضیه نامه و تجاوز و ... اینارو که شنیدی،  راسته ؟ جایی نمیگم ! بگو جوون من راسته؟ !

 

+ ببین داداش کلامون رفت تو هم ! به ما می خوره رفته باشیم ساندویچی انقلاب ؟ یا بدون شوهر رفته باشیم لندن ؟! اونم ۴ سال !!! جوون داداش می خوره به ما  ؟! ببین داداش ! این یارو  جلو دانشگاه یه ضربه ناغافل خورد به ملاجش ! نن جونش براش خاطره ای چیزی از گذشتش تعریف کرده بوده ، زمان و مکان رو قاطی کرده به ما نسبت داده ! شایدم اثرات باختن به آرای باطله باشه ! در هر صورت برو بهش بگو ...

به خاطر بی ادبی طرف بقیش رو نزاشتیم !

فرت !

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید کمتر کسی باشد که ماجری کردان و آن بلوا را به خاطر نیاورد . همان بلوایی که  در نهایت با اخطار شدید مقام معظم رهبری مبنی بر بی بند و باری در رسانه ها نسبت به دولت ختم شد اما همین بی بند و باری در نهایت زمینه ساز عذابی شد که ظالم و مظلوم را در خود خاکستر کرد و متاسفانه کماکان ادامه دارد. کردان همان کافری که سنگسار شد و بعد از مدت ها لب به سخن گشود و ماه قبل مصاحبه ای جنجالی با یک سایت انجام داد .  این مصاحبه حاوی نکات بسیار حساسی است پس بدون هیچ سانسوری در اختیار شما خوانندگان عزیز قرار می گیرد .

ناگفته های کردان

نکته قابل توجه مظلومیت احمدی نژاد است . هر کس به وی نزدیک شود باید ترور شود این یک قانون نانوشته در میان مخالفان دولت است و رد خور ندارد.

 

 

این ماجرا گذشت تا اینکه نوبت پس دادن مکافات عاملان این بی اخلاقی رسید . دادگاه عدل الهی در نهایت قدرت بدون هیچ تساهل و تسامحی حلقه مفقوده این ماجرا را به بند مجازات گرفتار کرد.

بدون هیچ دخل و تصرفی شما را به سایت های مربوط پیوست می کنم تا خودتان از ماجرا با خبر شوید. نکته مهم این است که صفحات لینک شده را  به همان ترتیب قرار گیری از بالا به پایین  مطالعه کنید تا از ماجرا بهتر لذت ببرید.

 

 

ماجرا از آن جا شروع شد که زخم خردگان دولت در انتخابات اخیر برای ضربه زدن به دولت خیزی دوباره برداشتند و هدف گرفتن بیشترین تعداد وزیر از احمدی نژاد در مجلس بود که سایت وابسته به رحیمی معاون پارلمانی دولت ضربه اول را به توکلی شیخ المنتقدین وارد کرد :

توکلی چگونه دکتر شده است؟

عنوان این مطلب بود که سایت الف و خود آقای الف را بر آشفت ! سایت الف با انجام مصاحبه ای جالب حامیان رسانه ای دولت را متهم به دروغ گویی و ... کرد. در این باره از سایت الف می خوانید :

سه مطلب وارده/ پاسخی به پروژه سر و سقفی برخی مدعیان حمایت از دولت

در این مطلب به شبهات وارد شده به وی از زبان خوانندگان ! و خود وی پاسخ داده شده است.

در مطلب دیگری توکلی با فرافکنی از اتهامات وارد شده به وی موضوع را وارونه نمایش می دهد تا شاید بتواند از این افتضاح فرار کند .

دروغ‌پردازي عليه منتقدان

اما سایت بولتن نیوز با حرکتی غیر قابل پیش بینی اسناد مربوط به ادعای خود را بر روی سایتش منتشر کرد  که با سکوت معنادار سایت الف مواجهه  شد. عنوان مطلب این است :

آقای دکتر توکلی؛ سلام علیکم!

با نگاهی اجمالی به این دادگاه بدون تساهل و تسامح باید با امیدواری منتظر اجرای قانون الهی در مورد سایر دشمنان حق و حقیقت باشیم که یکی بعد از دیگری مفتضح می شوند. انشاالله

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

طبق معمول در حال وبگردی برای یافتن آخرین اخبار و اطلاعات بودم  . خبر ها از هر در و پنجره و دیواری وجود داشت اما یک نامه در میان این همه نامه توجهم رو جلب کرد. این نامه نه نامه کروبی بود نه جوابیه لاریجانی ، بلکه یک نامه فسیل شده از زمان های دور بود که امروز به قصد خاصی روی تلکس خبرگزاری هاشمی رفسنجانی قرار گرفته بود. نامه به ابوعلی سینای عزیزم !

 

نامه به ابوعلی سینای بی قانون

 

 

 

چند نکته در این نامه وجود دارد ک به نظرم مهمتر رسید :

۱- در شرایطی این نامه نگاشته شده که  هر دو طرف ( نگارنده و گیرنده ) در مسیر حق ( واقعا یا به ظاهر) قرار داشته اند . پس اگر ملاک حال فعلی افراد باشد که حتما هست ، این نامه هیچ دلیلی بر بی گناهی مهدی امروز یا پدر بزرگوارش نیست ! دلیل ساده ای هم وجود دارد و آن اینکه این پدر و پسر به صورت علمی و عملی در خدمت اسلام قدم بر نمی دارند و متاسفانه جبهه حق و باطل برایشان مشتبه شده !

 

 

۲- وقتی نامه ایشان نسبت به فرزند کوچکشان در این مقطع پخش می شود حاوی پیام های مختلفی می تواند باشد :

الف- به نوعی اعلام خطر به کسانی است که خواستار پیگیری تخلفات گسترده ضد امنیتی این خانواده  در جریان اختشاشات اخیر هستند.

ب- از باب تاثیر گذاری روی افکار عمومی نسبت به رفع اتهام از این فرزندان معصوم و بیگناه نامه منتشر شده که در نوع خود این حرکت  بسیار مضحک به نظر  می رسد .

۳- در نامه به نذر و نیاز مادر آقا مهدی و ماجرای سفر زیارتی ایشان و چگونگی نام گذاری ایشان اشاره شده ، بدون هیچ گونه قضاوتی در مورد صحت یا عدم صحت مطلب ذکر شده میزان حال فعلی ایشان را به خوانندگان محترم متذکر می شوم . وقتی نائب امام زمانمان همه ما را از بلندگوی بیگانه شدن باز می دارد و همه را به حفظ آرامش دعوت می کند آیا سزاوار است ایشان در روز رای گیری در حالی که هیچ چیز هنوز مشخص نیست مردم را به اغتشاش دعوت می کند ؟! آیا این رفتار نشانگر خط فکری خانوادگی آنها در طی سالیان اخیر است ؟!

۴- با مطالعه نامه فوق به یاد نامه اخیر ایشان به رهبر معظم انقلاب افتادم (نامه هاشمی + روانکاوی نامه)  که ولی امر مسلمین جهان را با بی ادبانه ترین شکل مورد خطاب قرار دادند و در نهایت با تهدید نسبت به اتفاقات بعد از 22 خرداد فال شومی گرفتند که همه شواهد حاکی از زمینه چینی همین ابوعلی سیناها و فائزه بانوها داشت !!!

 

 

 

۵- در این قسمت  شما عزیزان را به این قسمت از نامه فوق الذکر متوجه می سازم . قطعه ای که اگر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام – رئیس مجلس خبرگان رهبری و ... به همین قطعه از بیانات خودشان رجوع کرده و آن را سر لوحه رفتار خویش قرار دهند تمام مشکل نظام با ایشان تمام شده و  عملا ایشان همان استوانه سابق باقی می ماند گرچه بازگشتن از این مسیر پا گذاشتن روی نفس و گذشتن از آبرو را هزینه می خواهد و ایشان باید " نوح وار "  از فرزندان ناخلف خود ابراز برائت کنند نه اینکه با گور شکافی از صفحات تاریخ گذشته روی تخلفات گسترده و عمیق خانواده شان سر پوش بی قانونی بگذارند ! و آن قطعه طلایی از نامه  این است :

ایشان نام مسئولانی را به فرزندشان گوشزد می کنند که فرزندان خود را به جبهه های حق علیه باطل گسیل داشته تا در کنار سایر مردم با دشمن ستیز کنند و در ادامه چنین می نگارند "  و اگر مسئولان کشور چنین نبودند ، توده ملت ما  اینگونه مقاوم و فداکار و شهادت طلب نبودند و همین است که ملت ما به تنهایی ، قدرت مقاومت در مقابل قدرت های جهنمی شرق و غرب و ارتجاع و صهیونسم پیدا کرده و این پیروزهای عظیم را در تاریخ ثبت کرده  و تا این روحیه ها باقی باشد و فساد و توجه به مادیات و شهوات در سردمداران کشور نفوذ نکند ، عظمت انقلاب روز افزون است و راه انقلاب اسلامی از همین مسیر مقدس و با ایثار و فداکاری هموار شده و خواهد شد ."

 

 

۶- مهمترین رکن در ابو علی سینا هوش و نبوغ وی بود. اصولا خانواده هاشمی مثل خودش نابغه تشریف دارند  و اگر غیر این بود چگونه میشود کانتینر سلاح گرم و بمب های دست ساز از فرانسه به کشور وارد کرد و راست راست در تهران قدم زد ؟! چگونه میشود میلیاردها میلیارد از بیت المال به جیب زد و از دست قانون گریخت ؟ چگونه می شود جوخه ترور داشت تا هر کس نطق زد در دم به دیار باقی فرستاد !؟ چگونه میشود برای پنجمین سال متمادی از شرکت نفت مرخصی گرفت ؟ چگونه میشود با این همه نبوغ او را ابو علی سینا ننامید ؟ بی چاره ابو علی سینا !

 

 

۷ - در نهایت این سوال از نگارنده نامه پرسیده می شود : چه کرده اید که قدرت های جهنمی شرق و غرب و ارتجاع و صهیونیسم برای خطابه های شما در نماز جمعه سر و دست می شکنند و با تمام توان طرفدار شما و فرزندان گرامتان شده اند ؟ آیا هنوز در مسیر حق علیه باطل قرار دارید ؟

 

علی سمیعی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با سلام خدمت شما عزیزان

 

بسیاری از عزیزان بازدید کننده  ٬  اینجانب و دوستانم را مورد سوال قرار می دهند که چرا به " میر  "می گوییم  چیز !؟ چرا شعار معروف "  چیز  چیز   -  حرف زدنم بلد نیست "  یا شعار  " بعد بیست سال اومده هی داره  چیز چیز می کنه " رو بر زبان می راندیم ! جواب شما به فیلم مناظره احمدی نژاد - میر  بر می گردد که در زیر آمده است. برای سهولت در استفاده شما عزیزان این فایل با دو فرمت قرار داده شده است.

فایل زیر جواب سوال شما را خواهد داد !

 

چیز در چیز با فرمت 3gp  (مخصوص پخش در موبایل)

 

چیز در چیز با فرمت wmv  ( مخصوص پخش در مدیاپلیر)

 

 

پیشنهاد می شود از فرمت دوم (wmv) برای نمایش در کامپیوتر استفاده کنید.

لطفا ظرفیت داشته باشید و فحش ندهید ٬  یادتان باشد :  "  ادب مرد به ز  دولت اوست "

سایه عزت مستدام!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 5:1 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مدت هاست که  یک مطلب طنز ننوشتم  ٬ خوندن یک مطلب طنز در یکی از سایت ها کلی به من  حال داد . خود اون سایت نوشته بود:

نوشته شده توسط یکی از بازدیدکنندگان !

راست و دروغش گردن خودشون ٬ خلاصه این ایده عالی ٬ قسمت  طنز مغزم  رو بیدار کرد . البته توی این مطالب به غیر از طنز چیزهای دیگری هم هست ! دنبال واقعیت و آدرس و کلیدواژه هم باشید . سرتون رو درد نیارم امیدوارم  با خوندن  این مطلب کمی کامتون چیز بشه ! ببخشید شیرین بشه.

علی سمیعی

 

 

 

 

 

 

موسوی قبل از مرگ :

ماجرا از اونجا شروع میشه که آقاي موسوي احساس میکنه به زودی به دیار چیز ! ببخشید فانی ! نه ! باقی خواهد رفت ! ایشان در لحظه مرگ خود همه رسانه ها رو به خانه خود دعوت ميكنه ، بعد از یک سخنرانی طولانی اعلام میکنه حق از دست رفته خودم رو در بهشت خواهم گرفت ! بعد  ميگه من حتما بعد از مرگ ميرم بهشت. مطمئن هستم !

 

 

 ــ شب اول قبر آقاي موسوي :

 

نكير و منكر پس از سوالهاي معمول در مورد خدا و دين و پير و پيغمبر ٬ رو به موسوي ميگن : آقا جان ! شما نامه عملت سياهه ! بايد بري جهنم !   موسوي : برو ببينم . تو نامه عملم چيز شده ؛ يعني دستكاري شده. من قبول ندارم!      نكير : اون كسي كه نامه عمل تو رو نوشته خدا مشخص كرده.    مورد اعتماد خدا بوده.    موسوي: نخير آقا جان! من ميگم دستكاري شده. شما هم بايد قبول كنيد.  

 

 

 

 

  منكر: آقا اينطوري حرف نزن. با اين حرفت داري نعوذبالله خدا رو ميبري زير سوال. با اين گرز ميزنم تو سرت ها!!!    موسوي: آقا فضا رو چيز نكنيد؛ يعني امنيتي و نظامي نكنيد. همين شما ها هستيد كه با اين كاراتون فضاي اختناق و چيز رو؛ يعني ديكتاتوري رو  بوجود مي آوريد. حالا كه اين طور شد من اصلا خدا رو هم قبول ندارم. بايد يه كميته چيز ياب، منظورم حقيقت يابه، تشكيل بشه كه بيطرف باشه.    نكير خطاب به منكر: ميگم اين يارو يكي دو تختش كمه ها ! اين مثل اينكه حاليش نيست  اينجا آخر خطه ! هنوز هم كلش بو قرمه سبزي ميده.   موسوي: آقايان در گوشي صحبت كردن از نظر اسلام مشكل داره. من خودم يادمه كه امام (رحمه الله) يه روز به من فرمودند: موسوي جون. من گفتم بله آقا. اجازه بديد دستتون رو چيز كنم؛ يعني ببوسم. ايشون نگذاشتن. بعد به من گفتند . . .(در همين هنگام نكير و منكر صحبت مير را قطع ميكنند ) !

 

 

 

 - نكير و منكر ( با عصبانيت) : مرتیكه نفهم !  اينجا انتخابات نيست ! قيامته ! آخر خطه ! حالیته ؟!  موسوی رو به این دو موجود میکنه و میگه : ادب مرد به ز دولت اوست ! بعد در ادامه میگه : آقا قانون چيزه، يعني قانونه. قيامت و انتخابات نداره . شما ها همتون قانون گريز هستيد. اصلا آقا از وقتي كه همين دار و دسته شما بحث قيامت رو در جامعه مطرح كرد يك فضاي فوق امنيتي در جامعه ايجاد شد كه اميد به چيز مردم، يعني اميد به زندگي مردم خيلي كم شد. شما كه همه دنيا هم دست خودتونه. هر كار بخواهيد ميكنيد.   موسوي(در حالي كه با نگاه خود به دنبال دوربين ميگردد  تا با انگشت چشم فیلمبردار رو در بیاره ادامه ميدهد) :

 

 

 مردم من اگر خدا ميشدم اين اخلاقها رو از جامعه چيز ميكردم ؛ يعني در واقع حذف ميكردم. من اين قيامت رو برميداشتم. اين اصلا توهين به انسانيت و بشريت و خلاف چيز بشر، يعني حقوق بشر است. چه معني دارد كه شما اين جوانها رو ستاره دار ميكنيد؟  مهر میزنید روی پیشانی مردم ! چرا دو دستگي ميكنيد؟ خودي و غير خودي و بهشتي و جهنمي ميكنيد؟ 

  نكير و منكر همينطور هاج و واج و در نهايت عصبانيت به موسوي نگاه ميكنند. در همين حال نكير ميگويد: حالا چند لحظه خفه خون بگير تا يه چند تا پرونده از كارهايي كه در زمان زنده بودن كردي بهت نشون بديم.  نشون بديم؟ بديم؟ و چند تا از كارهاي زشت و بد بد جناب مير به ايشون نمايش داده ميشود. بعد منكر ميگويد حالا بگو. حالا چي؟ ناگهان مير كه شديدا از اين كار نكير عصباني بود با لحني كاملا مضطرب و عصباني گفت: شما ها خجالت نميكشيد پرونده ي همسر بنده رو ( ببخشيد اينجا اشتباه لپي بود، «پرونده ي بنده» صحيح است) رو گرفتين جلوي من و نشون من ميدهيد ! شما به جاي اينكه بياييد براي مردم پروند سازي كنيد بريد يه فكري به حال چيز سالي ، يعني خشكسالي و اين سيل و زلزله هايي كه همش از سوء مديريت شما حاصل شده بكنيد. اصلا من به خاطر همين مشكلات و احساس چيزي كه كردم ؛ يعني احساس خطري كه كردم به اين دنيا اومدم كه جلوي اين چيزا رو بگيرم. من نميدونم اين حضرت باري تعالي به جاي اينكه حضرات عتيد و رقيب را بگذارند تا ملت رو بپايند، بروند يه فكري به حال مديريت اين دنيا بكنند.

بعد خودش رو جمع جور میکنه دوباره دنبال دوربین میگرده ! بعد با صدایی شبیه پچ پچ میگه : البته اينها همش ناشي از چند نكته در مديريت است از جمله : ۱-ماجراجويي و بي ثباتي ۲- رفتارهاي نمايشي و قهرمان نمايي و شعاري ۳- خيالبافي و خرافه گرايي ۴-خلاف گويي و پنهان كاري ۵- خود محوري و قانون گريزي ۶- افراط و تفريط و ... و بنده آمده ام كه با اينها چيز كنم، يعني مقابله كنم. و.... ماجرا کماکان ادامه دارد تا قیامت کبری بر پا می شود .

 

 

 

 

چند هزار سال بعد پس از رسيدگي كامل به پرونده همه انسانها از جمله آقاي موسوي. مير  در حالي كه با غل و زنجير به دست و پايش روانه جهنم است در حال داد و فرياد است: آهاي مردم. اينجا همه ديكتاتورند. دارند من را با زور ميبرند جهنم. شما اميد خودتون رو از دست نديد. من باز هم از توي جهنم با شما ها صحبت خواهم كرد و بيانيه خواهم داد. البته اينجا خيلي از دنيا خفقان تره. اينجا تمام رسانه ها دست خودشونه. اصلا نميگذارند ما حرف بزنيم. آزادي بيان وجود ندارد. روزنامه هم كه ميخواهيم بزنيم تو اين همه آتيش ميسوزه ! شما اميدتون رو از دست نديد. من در پل صراط انشاا... در جمع پرشور شما براي شما صحبت خواهم كرد و يكسري حقايق رو خواهم گفت ! من چند تا خاطره هم از امام (ره) دارم كه بعدا ميگم مايه عبرت اينها بشه. همينطور كه موسوي در حال نطق كردن بود دهن او را با سيمان پر كردند و به جهنم بردند...

 در جهنم

 جناب میر که دید اینجا اوضاع خیلی جدیه با لحنی ملتمسانه گفت : اگر میشه یک فرصت دیگه به من بدید تا چیز کنم ٬ جبران کنم ، ملکه عذاب میر گفت : هر کاری خواستی کردی اینجا به کسی وقت نمیدن ! میر به پشت سرش نگاهی انداخت و دید دوستان دنیا ، همون هایی که بهش می گفتن برو جلو ما پشت سرتیم دارن میان ! یعنی دران میارنشون ! از یکطرف خوشحال و از طرف دیگه نارحت بود . بعد با صدای بلند فریاد زد : من یک  چیز دیگه می خوام ! فرصت خدا .   فرصت می خوام !  پشت سری هاش هم به تبعیت از اون گفتند : همینه همینه ! ارتش سبز همینه !  ملائکه عذاب حیران این جماعت پر رو شده بودند . در حالی که همه آماده اجرای فرمان عذاب بودند ناگهان دستوری از حضرت حق رسید . یک فرصت دیگه به اینها میدهیم . با شنیدن این خبر همه فریاد خوشحالی زدند و لحظاتی یادشون رفت کجا هستند ! خلاصه قرار شد از همه آزمونی گرفته بشه – آزمون به این شکل بود که از هر نفر یک سوال پرسیده میشه و جواب اون سوال در چند گزینه مشخص شده ،  باید گرینه صحیح رو بزنند تا از عذاب نجات پیدا کنند !

 جلسه آزمون در جهنم !

بعد از چند ساعت سوال ها آماده شد و همگی روی صندلی هاشون نشستند . سوال ها کنار دستشون روی زمین گذاشته شد . بعد یکی از ملائکه اعلام کرد زمان شما یک ساعته . شروع کنید :

میر به آرامی خم شد و برگه رو برداشت .

یک فکری کرد بعد با خودش گفت این مسئله چقدر آشناست !

سوال : نرخ تورم سال ۸۸ ٬ در ماه اردیبهشت و خرداد نسبت به همین زمان در سال ۸۷ چند درصد بود ؟

توضیح : گزینه " ه " انحرافی می باشد 

الف - ۱۵ ٪

ب- ۱۵ ٪

ج- ۱۵ ٪

د- موارد الف - ب - ج  صحیح است.

ه- نن جوون کروبی میدونه

و- غلط کردم

 میر سخت به فکر فرو رفت بعد که دید نمی تونه مسئله رو حل کنه یک نگاهی به بقل دستیش انداخت ! شیخ سخت به فکر فرو رفته بود . میر هر چی ایما و اشاره میداد کارگر نشد که نشد.

 

 

 

شیخ  سوال رو پشت سر هم می خوند اما چیزی متوجه نمی شد .

 

سوال : در عبارت « دول الخليج العربيه » كلمه "  العربيه "  به كدام گزينه بر ميگردد؟

توضیح : گزینه " واو " انحرافی است !

 

الف- دول

ب- دول

ج- دول

د- دول

و- غلط كردم

ه- ساير موارد

ی- شهرام جزایری

توضیح  اضافه : اصحاب کهف همین الان دارن دنبالت میگردن دهنت رو آسفالت کنند بشین عین بچه آدم جواب رو بنویس !

شیخ  سر سوال فکر میکرد . عرق از سر و صورتش می ریخت اما انگار جواب یادش نمی اومد ! ! !

بعد میر متوجه شد شیخ داره چشمک میزنه . میر که کلی خندش گرفته بود گفت : سوال چیه ؟ شیخ سوال رو رسوند !

میر گفت : این که کاری نداره ! اما نمی گم تا تو بگی !

شیخ چونش رو گرفت بالا  گفت : بنازم به هوشت ! نه اول تو اردبیل رو بگو بعد من جزایری رو می گم ! میر دید وضع این بابا خیلی خرابه و حسابی قاطی کرده ! ولی دلش به حالش سوخت و خواست جواب رو بگه  اما قبل از اینکه بتونه بگه  ملکه عذاب جلوی دهنش رو بست . میر کلی سر و صدا کرد تا ملکه دوباره دهنش رو باز کرد و گفت : چته ؟ میر خطاب به ملکه عذاب گفت : چرا جو  رو  چیز می کنید ؟ خراب  می کنید !؟ ملکه گفت : دستات باز هستند اما اگر حرف بزنی دهنت رو با بتون آرمه میبندم !

میر زیر لب گفت : یارو  رفت عراق آمریکایی ها چیز زدن تو هواپیماش حالا اینها اومدن چیز  ما رو گرفتند ٬ همین ها قیمت سیمان رو خراب کردند وگرنه توی بد بخت بتون از کجا می آوردی ؟   و... ملکه عذاب با  عتاب گفت : دکتر ! مهندس  ! خف میدونی یعنی چی ؟!

در این هنگام شیخ از فرصت استفاده کرده  و یه نگاهی به پشتش انداخت !

 

 

 

 

شیخ یه نگاه به برگه خانومش انداخت ، یادش نمی اومد کجا ولی این سوال هم براش آشنا بود .

سوال : رابطه برج اختاریه با مستاجری شما چه بود ؟

الف- ارث بابام بود

ب- رابطه ندارند

ج- رابطه دارند

د- شیخ میدونه

و- بنیاد شهید میدونه

ه- غلط کردم

ی- موارد الف – ب – ه – و  غلط است

ملکه متوجه شیخ شد و گفت : یا شیخ ! برگرد ! اینجا دیار باقیه ! دیار فانی تموم شد !

میر که میدید آب از سرش گذشته برگشت حرکت شیخ رو تقلید کرد . انگار از هیچ چیزی درس نمی گرفت به پشت سرش نگاه کرد . خانومش سخت در حال فکر کردن بود .

 

 

 

 

 یه نگاهی به ورقه خانومش انداخت و سوال و جواب ها رو دید :

سوال : رابطه دکتری علوم سیاسی با رشته هنر چیست ؟

الف- رابطه ای ندارد

ب- دکتری قلابی است

ج- پارتی بازی شده  

د- بی بی سی میدونه

ه- شیرین عبادی میدونه

و- موارد الف – ب – ج – د

ی – خیلی هم مربوطه

میر بعد از کلی فکر کردن به شیخ نگاهی انداخت بعد گفت : این اصلا قبول نیست ؟ ملکه عذابش گفت چرا ؟ دوباره کجا تقلب شده !؟ میر گفت : سوال شیخ چیزتره ! راحت تره ! اصلا قبول نیست ! اینجا فضا بشدت پلیسی - امنیتیه ! من تمرکز ندارم !  من قبول ندارم ! ملکه عذاب که دیگه حسابی جوش آورده بود گفت : با اینکه که پدرم رو در آوردی ولی باشه . گزینه " واو " هم نیست ! میر دوباره به برگه نگاه کرد و به فکر فرو رفت . هر چی فکر می کرد چیزی یادش نمی اومد . سخت به فکر فرو رفته بود که صدایی توجهش رو جلب کرد .

سر و صدایی انتهای سالن رو ملتهب کرده بود  !

 

 

 

 

 

دکتر " خ " :

این چه سوالیه ! شما همه اصول جامعه مدنی  رو آتیش زدید ! جمهوریت از بین رفت ، کودتای مخملی یعنی چی ؟ یعنی همین دیگه ! اصلا میدونید یکی از اصول مبنایی دموکراسی در لیبرال دموکراسی تحقق آزادی های مدنیه ؟!  ملکه بالا سر دکتر " خ " هاج و واج به خط سیاه ریش طرف زل زده بود و متوجه نمیشد این بابا چی میگه ! ملکه که کلی عصبانی شده بود داد زد  " هو " یارو !!!   هنوز ملکه حرفش تموم نشده بود که دکتر " خ "  داد زد ! شما مگه چند نفرید که  هو میکنید !  آقا آدم باش !  ملکه گفت : مثل اینکه تو هم یه تختت کمه !   دکتر " خ "  داد زد : کاری نکنید بدم بیرونتون کنند ها !   بعد که نطقش تموم شد و متوجه شد اینجا کجاست  . ملکه با آرامش گفت : کمکت می کنم ! اما خیلی دکتری بابا  ! دکتر "  خ " با ناراحتی  به ملکه نگاه کرد و گفت : گروه فشار ! فاشیست مزدور ! اینجا هم دموکراسی  پایمال میشه ! ملکه گفت : چی داری زیر لب وز وز می کنی ؟ حیف گفتند فعلا تا پایان آزمون باهاتون را بیایم وگرنه !

ملکه دوباره تکرار کرد : می خوای کمکت کنم یا نه ؟!

دکتر " خ "  که چشماش از خوشحالی برق میزد دست ملکه رو با خوشحالی فشرد و گفت بزار سوال رو بخونم . بعد سوال رو خوند .

سوال :  فرق بین دو پیشوند  " دانشجوی فلسفه " با " دکتر " چیست ؟

الف-  فرق می کند

ب- مسلما فرق می کند

ج – حتما فرق دارد

د- هر چی شهید آبراهام لینکلن بگه

و- هر چی دموکراسی بگه

ه- موارد الف – ب – ج صحیح می باشد.

ی -   گزینه های   د - واو    انحرافی است خنگ !

 ملکه گفت : ببین دکتر جون ! جواب  بین گزینه " ه "    و   " ی " است  ! دکتر " خ "  که انگار هنگ کرده بود گفت : یه سوال دیگه بدید . بعد از چند دقیقه یک ملکه دیگه اومد و برگه دیگری به ملکه بالا سر دکتر " خ " داد . ملکه هم گفت : بیا اینم سوال جدید ! دیگه این رو ننویسی می فرستیمت آشوویتس کنار هیتلر و ابطحی  !

سوال :  شعار  " گفتگوی تمدن ها " چه نتیجه ای برای بشریت داشت ؟

الف -  هیچ نتیجه ای نداشت

ب- جنگ تمدن ها

ج-  رفتیم  سیتی صفا !

د- از بیلدربرگ بپرسید

و-  فقط ایتالیا !

ه- موارد الف – ب – ج صحیح می باشد

ی- گزینه " واو " و همین گزینه انحرافی می باشد !

 

دکتر " خ " یک دستی به ریشش کشید بعد سرش رو با نا امیدی بلند کرد و گفت : حقوق بشر ... اینجا ملکه دهانش رو دوخت و نشوندش سر جاش . دکتر " خ " که انگار آب سرد ریخته بودن سرش نشست و به برگش خیره شد ! اونطرف سالن ملکه عذاب  دکتر  " ر "  با اخم به فرمانده نگاه میکرد !

 

 

 

 

دکتر " ر " در حالی که به ملکه عذابش خیره شده  بود داشت از احتمال حمله آمریکا و اسرائیل ، دولت فدرال ٬ سبزوار و ...  سخنرانی میکرد ! ملکه که عین خیالش نبود که این  بابا چی میگه گفت : استاد ! دکتر ! وقتت داره تموم میشه جواب رو بنویس ،  ببرمت بهشت ! بعد زیر لب گفت : عمرا !   دکتر " ر " دوباره به برگه نگاه کرد و مثل بقیه به فکر فرو رفت ! انگار جواب یادش نمی اومد !

سوال مربوط به دکتر " ر "  :

رابطه مابین مافیا و سیگار چگونه تعریف می شود ؟

الف – مارلبرو میدونه

ب- رابطه ای ندارند

ج- از روغن نباتی  "نرگش شیراز" بپرسید !

د- من رابطش بودم

و- گزینه ب  انحرافی می باشد .

دکتر " ر " هم مثل بقیه جواب یادش رفته بود . یه نگاه به بقل دستیش انداخت دید دکتر " ت "داره تند تند با خودش پچ پچ میکنه !

 

 

 

ملکه بالا سر دکتر "ت" داشت داغ میکرد ! طرف در حالی که ژست بی طرفی گرفته بود با همون سرعت همیشگی در بیان کلمات می گفت :  چرا اینجا تهویه نداره ! علم اقتصاد میگه فرمول شما برای ما جواب نمیده ! یعنی چی که دولت همش یکطرفه قضاوت میکنه ! بعد یه فکری کرد و گفت :  بالاخره فردا گذرش به پارلمان میفته ! تو وزیر نمی خوای ؟ ملکه دکتر " ت " یه نگاهی به آسمون انداخت و گفت : دیگه از اینا دیونه تر نبود بدی ما ؟ دکتر " ت" با خودش پچ پچ   میکرد و بعد از چند لحظه گفت :خوب مسئله چی بود ؟ بعد به برگش خیره شد و مثل بقیه در فکر فرو رفت !

سوال مربوط به دکتر "ت"  :

فرق مابین نقد و تخریب چیست ؟

الف- فرقی ندارد

ب- همش فرقه

ج- الف قامت یار

د-معلومه که فرق دارند

و- هر چی احمدی نژاد بگه برعکسش درسته

ه- نقد یعنی نقاط قوت و ضعف رو با هم دیدن – تخریب هم خودت میدونی  !

ی-  به بورسیه انگلیس ربطی نداره !

توضیح : نامه حلالیت قبول نیست ! جواب رو بنویس !

وسط سالن یک ملکه بود که مرتب در حال جنب و جوش بود ، یک دیکشنری ( لغتنامه ) فارسی دستش گرفته بود و با یک نفر  بحث می کرد !   

 دکتر " لام "  : فکر نکنید دُر غلطان را با شکلات و آبنبات هجویه شما عوض خواهم کرد ، تمام قرائن نشان میدهد کار هر ملکی با قانون راست می شو د نه با پیشینه عملکردی امثالهم که در خط فکری شما غوطه ور است . چهارتا  لولو  گذاشتند بالای سر ما فکر کرده اند آبنبات میگیریم ، دُر غلطان می دهیم ! این خیال پوچیست که در قهقرای فکر زوال زده شما جرقه ناموزون  زده اما هرگز به بوته آزمایش گذاشته نشده تا صحت آن معلوم گردد !  ملکه عذاب به سرعت کتاب را ورق می زد ، به یک کلمه می رسید آن را یادداشت می کرد ، به طرف نگاه می کرد دوباره ورق میزد و کلمه بعدی را یاداشت میکرد ، گذشت زمان ملکه رو آتیشی تر میکرد تا اینکه کتاب رو بلند کرد و   زد زمین !  آقای دکتر  " لام " با دیدن این صحنه  یکباره ساکت شد ! ملکه گفت : مخم به فنا رفت جواب سوال رو بنویس ! طرف سرش رو برد توی برگش و زیر لب گفت : در منتها علیه این قضیه این منافع عمومیست که در محاق تساهل برخی عوام فریب آبنبات دزد  ... ملکه اینبار گرز بزرگی را از پشتش بیرون آورد و گفت : استاد زیپ رو میکشی یا بکشم ؟

 

 

 

 

 

سوال آقای دکتر  "لام"  :

در جمله زیر منظور از کلمه " لباس شخصی ها " چیست ؟

ما از ورود لباس شخصی ها به صحنه اغتشاشات نگرانیم .

الف- کسانی که لباساشون رو خودشون خریدند

ب- لباسشون رو باباشون نخریده!

ج- وام صد میلیونی گرفتند !

د- ویلای 500 متری در پاسداران ، خیابان بوستان دهم ، پلاک 110

و- سیبیل یعنی 30 بیل نه 130 بیل !

ه- کسانی که یه زمانی ایثارگر نامیده میشدند اما حالا به گروه فشار و لباس شخصی معروفند!

ی-  خارج از دستوره ، صداش رو قطع کنید !

توضیح : در تعدیل سوال فوق الذکر ، به گزینه  " ه  " توجه بیشتری فرمایید !

اون هم مثل بقیه به فکر فرو رفت و بعد از چند دقیقه گفت :  لولو ! هی لولو ! سوال من بی ربطه باید عوض بشه ! ملکه بلافاصله برگه اول رو برداشت یک برگ دیگر جایگزین کرد . دکتر  " لام " به برگه جدید نگاه کرد اما شرایط فرقی نکرده بود .

سوال : آبروی یک   " مومن " یا به صورت قلیل تر   " مسلمان " برای خداوند چقدر مهم است ؟

الف-  تا موقعی که نرود  توی کابینه احمدی نژاد !

ب- تا وقتی که دوم خرداد بود و دولت یک آبنبات ( پاپاسی – ریال- درهم – شکل- شاهی  ) به صدا و سیما نمی داد !

ج -  به اندازه آبروی خود پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم )

د – به اندازه چند ورق پاره به نام مدرک !

و- به اندازه رضایت بعضی ها

ه- به اندازه ویلای پاسداران ، بوستان دهم ، پلاک 110

ی- به اندازه یک خونه رهنی فسقلی توی پایین شهر !

توضیح : در منتها علیه غلطان مغزت به جیم نگاه بهتری بنداز شاید خدا به تو رحم کنه !

دکتر "لام"  با خجالت به گزینه ها نگاه میکرد و به گذشته اش فکر می کرد ، شاید این همان کاری بود که بقیه می کردند ! همون جور که با مدادش ور میرفت زیر چشمی به یک جمع که کنار هم نشسته بودند و با هم مشورت میکردند نگاه میکرد .

 

 

 

 

فرزندان آقای " ه " اون بقل مقلا نشسته بودند و با هم در حال مشورت بودند ، چند ملکه اون وسط داشتن اینا رو از هم جدا میکردند اما انگار نه انگار ! تا اینکه یک ملکه بسیار بد هیبت از آسمان فرود آمد و با صدایی بلند همه را سر جایشان نشاند ، بعد گفت : شما پروندتون خیلی سنگینه بشینید از وقتتون استفاده کنید ! بعد همه با ترس و لرز به برگه هاشون خیره شدند !

سوال مشترک برای مُح – مَه – یا  – فاط  و فاء  این بود :

سوال : آقازادگی یعنی چه ؟

الف- باغ پسته ای که سال ۱۳۵۷ در آن انقلاب شد!

ب- یعنی ارث آقام

ج- یعنی کسی که ننه زاده نیست !

د- یعنی خون مردم توی شیشه

و- ویلای شمال – معدن مس – زمین کیش –  استات اویل – کرباسچی – جنایت و قارت اموال عمومی -نفت 7 دلار –زمین 400 هکتاری – 1000 هکتاری – 100 هزار هکتاری

ه- رابطه به جای ضابطه

ی-  پدر ملت رو در آوردن

توضیح  سوال فوق : عمرا بزاریم شما رنگ بهشت رو هم  ببینید ! حالا بشینید فکر کنید چرا ؟ در ضمن بابا و مامانتون ته جهنم منتظرتون هستند ! چشم انتظاری بد چیزیه ! زودتر بنویسید !

ملکه بالا سر  "یا " متوجه شد "یا" بهش اشاره میده بیا ، بعد گوشش رو برد جلو تا ببینه چی میگه این بشر پر رو  ! "یا " گفت : ببین جواب رو بگو من هم میگم آقام وساطت کنه بری مامور بهشت بشی ! مامور یه نگاه به "یا " انداخت و گفت : پاشو پاشو وقت تلف نکن ! تو آدم بشو نیستی ! اینجا هم می خواد مخ من رو بزنه !  "یا" به داش غلام که اون جلو با خانومش در حال حل مسئله بودند نگاه کرد و ساکت شد !

 

 

 

 

داش غلام حسابی در حال تلاش بود . خانومش هم بهش کمک میکرد اما جواب توی چند گزینه گم شده بود .

سوال داش غلام  :

رابطه اشک تمساح با رشت الکتریک و شهرداری تهران در چیست ؟

الف- رابطه ای ندارند

ب- همش رابطست

ج- شیخ میدونه

د- کارگزاران میدونه

و- بانک پارسیان و اقتصاد نوین میدونند

ه-  اصولا تمساح آدم میشه ولی من نه !

ی- دانشجویان ستاره دار میدونند

 توضیح : زور نزنید شما هم باید برید اروپای  جهنم !

یکی از ملائکه در حالی که چُرتش گرفته بود متوجه کشیده شدن رداش شد ! یه یاوریی می گفت بیا پایین ! سرش رو آورد پایین تا ببینه چی میگه این خوش تیپ ! یارو گفت : ببین رئیس این دانشگاه کیه ؟ می شناسمش ؟ می شناسیش ؟  بیین اگه کمک کنی میفرستمت عضو هیئت علمی دانشگاه بعد با چند دکترا و ویلا بهت حال میدم ! ملکه بهت زده به این یارو  نگاه میکرد و گفت : فکر کنم تو یکی هنوز نفهمیدی کجایی ؟! جوابت رو بنویس دکتر !

 

 

 

 

دکتر " ج " سرش رو انداخت تو برگش و فکر کرد !

سوال : دانشگاه آزاد اسلامی یعنی چی ؟

الف- دروغ سه کلمه ای اول تا آخر دنیا !

ب- حکومت خودمختار خاندان بعضی ها

ج- کارخانه چپاول پول از جیب محرومان

د- 126 هزار میلیارد ورق پاره به قیمت خون ملت

و- کارخانه جعل مدرک 

ه- ستاد بر اندازی دولت احمدی نژاد

ی- صندلی چسبیده به تو

توضیح : شما به عنوان بزرگترین زمین دار جهنم راه فرار نداری ! زور نزن !

 اون ته سالن باز شلوغ شده بود !

 " ن - ن "  که بغل دست دکتر  " خ "  نشسته بود اشاره داد سوالت رو بگو تا من هم بگم یه جوری حلش کنیم .

دکتر " خ "  سوال رو  گفت  ،  اما " ن - ن "  نتونست فهم کنه چی میگه ! بعد نوبت " ن - ن "  شد که بگه  اما ملکه مچش رو گرفت و گفت : دکتر جون گفتگوی تمدن ها اینجا جواب نمیده ! این رقیبت بوده ٬ رفیقت بوده ! نمیدونم هر چی بوده الان تقلب ممنوعه ! بشین سوالت رو حل کن !

 

 

 

 

 

سوال " ن - ن" :

منظور از جمله زیر چیست ؟

 آقای موسوی آقای "ن"  الان چه جوری داره زندگی میکنه ؟!

الف- منظوری نداره

ب- منظوری داره

ج- منظور ویلای 800 متری قلهک بود و ...

د- یه چیزی پروونده  منظوری نداشته

و- منظور در آمد میلیاردی ایشان و اطرافیان بوده از ... 

ه- شاید منظور ویلای 500 متری دکتر " رو حا "  در ولنجک بوده اما اشتباهی گفته "ن" !

ی-غلط کردم

 توضیح : زودتر بنویس بچت اون ته " النار " منتظرته !

 

 

دکتر " ق" ساکت یه گوشه ای کز کرده بود و هیچی نمی گفت : ملکه عذابش که دید این طرف خیلی ساکته رو بهش کرد و گفت : دکتر-مهندس-سردار-سرلشگر-خلبان-شهردار ... بعد با خنده ادامه داد به چی فکر می کنی :

دکتر "ق" گفت : اهالی جهنم برای تردد مشکلی چیزی ندارند ؟ ملکه گفت : نه خودمون میبریمشون و میاریمشون ! دکتر گفت : ولی میشه اینجا یک خط : بی آر تی " حسابی زد ! ملکه گفت : مترو چطور ؟ مترو هم میشه ؟ دکتر گفت : آره فقط دولت بودجه لازم رو تامین نمیکنه ! ملکه گفت : تو جواب رو بنویس من خودم میبرمت با مالک دوزخ صحبت کنی تا ما هم از این وضعیت مشقت بار خلاص بشیم !

 

 

 

دکتر به برگش نگاهی انداخت و ساکت شد :

سوال : در این جا معنای لغوی  " من " یعنی چی ؟!

در انتخابات سال هزار و نهصد و خورده ای در هند " من " حزب خانم گاندی رای اکثریت را آورد و ...

الف- ۳۰۰ میلیارد گم شده پیدا شده !

ب- ۷۰ میلیارد پول یک خط  " بی آر تی " به ساختن منوریل می ارزید!

ج- ۷۰ میلیارد خرج انتخابات سال ۸۴ کردی ! نوش جونت !

د- شهردار- خلبان - مهندس -سردار - دکتر بودن یعنی " من "

و- ضد دولت هر چی بگی گل گفتی !

ه - همه اشتباه میکنند غیر از " من " !

ی- تهران یعنی : سنگ فرش بالا شهر - آبنمای موزیکال بالا شهر - اصولا تهران همون بالا شهره !

توضیح : این من غیر از تو هیچ کس دیگه ای نیست !

 

 بعد از چند دقیقه صدای زنگ پایان وقت زده شد ! میر به صندلی شیخ   نگاه کرد اما دید خبری از شیخ نیست . متوجه شد نوبت خودشم الان فرا میرسه برای همین گفت : من به همه اعلام میکنم این آزمون باید ابطال بشه ! اینجا تقلب شده ! سولات جهت دار هستند و ... ملکه عذاب با تعجب به میر نگاه میکرد تا اینکه احساس کرد علاوه بر دوتا شاخش دوتای دیگه هم داره در میاد ! میر به شاخ های در حال رشد ملکه نگاه میکرد و با بالا رفتن شاخ ها صداش رو پایین تر می آورد ! تا اینکه کاملا ساکت شد. ملکه گفت : وقت تمومه عزیزم ! بریم ؟! بریم ؟!

اینجا بود که میر با وحشت از خواب پرید ! صدای خر و پف پرفسور (همسرش) مثل خرناس گاومیش  اتاق رو برداشته بود. بلافاصله یاد خواب افتاد. با خودش گفت : اشتباه کردم . باید برگردم . میشه . بعد دوباره گفت معلومه که میشه !  خدا بزرگه ! حتما میشه ! بعد همون موقع رفت سراغ صندق توی زیر زمین ، در صندوق رو باز کرد ، بوی گلاب همه جا رو گرفته بود ، چفیش رو برداشت و بو کرد ، بعد اشک توی چشماش حلقه زد ، یه نگاهی به لباس خاکی توی صندق انداخت ، چند لحظه خیره به لباس نگاه کرد ، یاد بیانیه های بی سرو تهش افتاد ، سرش رو به نشانه پشیمونی تکون داد وبعد زد توی سرش ، لباس ها و پوتینش رو پوشید ، وقتی  می خواست از خونه خارج بشه ، متوجه چند نفری شد که پشت سرش بی صدا وایساده بودند ! برگشت دید پرفسور و برو بچس با تعجب دارن بهش نگاه میکنند ، در رو  باز کرد و با سرعت زد بیرون ، صدای کجا کجای ؟ توی خونه بلند شد اما میر تصمیمش رو گرفته بود ، با سرعت خودش رو به خیابان اصلی رسوند و اولین تاکسی رو سوار شد ، اولین تاکسی رو سوار شد و گفت برو بیت آقا !   راننده متوجه میر شد زد روی ترمز و با تعجب گفت : تو ؟! بعد دوباره گفت : مهندس شما کجا اینجا کجا ؟! مهندس گفت برو بیت آقا  همین ! راننده که حالا مثل ابر بهار گریه می کرد گفت به روی چشم . خدایا شکرت ٬ میدونستم نمیزاری این بندت بره جهنم !  میر به کوچه های خلوت شهر خیره شده بود ، شبنم روی شیشه ماشین نور چراغ های رنگی شهر رو میشکوند و منعکس میکرد ، میر مصمم بود جبران کنه  .

کاش اینجوری میشد . کاش ! 

 

 

 

 

و در آخر :

  

 با خبر شدیم یکی از اعضای متهم به کودتا ( معروف به مخمل ) در مصاحبه ای مفصل با خبرنگاران داخلی و خارجی اتهامات وارده نسبت به خود را رد کرده و توضیحاتی پیرامون حوادث اخیر ابراز داشته ! 

این مصاحبه که در جوار خانه  "مادر بزرگه" برگزار شد حواشی نیز داشت که از ذکر آن معذوریم !

بعضی از عوامل کودتاچی این اقدام را به فشارهای وزرات اطالاعات نسبت داده و این اعترافات را نوعی فرافکنی نسبت به اصل ماجرا تفسیر کرده اند !

خبرنگار بی بی سی گزارش داد : گویا روند اعترافات و افشاگری ها پایانی ندارد !

 

 

 تصویر  کاملا گویای اوج ندامت و پشیمانی این عنصر کودتای مخملین می باشد !

 

 

مخمل، گربه ی "خونه مادر بزرگه" اعلام کرد از کساني که با  تلاش براي راه انداختن انقلاب مخملي در ايران سعي در بدنام کردن نام او داشته‌اند، شکايت مي‌کند.
مخمل در مصاحبه‌اي خبري که کنار خونه مادربزرگه برگزار شد، درباره محتواي شکايت خود توضيح زيادي نداد اما به عوامل انقلاب مخملي توصيه کرد دفعه بعد براي انقلاب کردن سراغ شخصيتهاي  ديگر مثل پينوکيو، سگ آقاي پتيبل،  خر شرک، گاوهاي حنا دختري در مزرعه، و کره‌الاغ کدخدا بروند.
مخمل همچنين به‌شدت داشتن هرگونه نسبت نسبي با مخملباف‌ها را رد کرد اما اين احتمال را  که درپي وقايع اخير نسبتهاي سببي بين او و آنها بوجود بيايد، رد نکرد.
مخمل همچنين خبر منتشر شده درباره دستگيري  هاپو کومار  همزمان با دستگيري کارمندان ايراني سفارت انگليس را تکذيب کرد و گفت هاپو کومار ايراني نيست ولي باشرف‌تر از اين حرفهاست!
مخمل همچنين از سالم ماندن خونه مادر بزرگه در اغتشاشات اخير  خبر داد و گفت : اين مسايل مربوط به خيابانهاي تهران بوده و چون از کوچه پس‌کوچه‌‌هاي اطراف خونه مادربزرگه و ديگر در و دهاتي‌ها چيزي به حضرات و دوربين‌هاي سي ان ان و بي بي سي نمي‌ماسد، آن طرف‌ها خبري نبود.
او سپس در پاسخ به اين سوال که " آيا فکر نمي کنيد مادربزرگه بخاطر سهام عدالتي که رئيس جمهور به او داده، دوباره به او راي داده ؟ " گفت: به اين خاطر نبوده، اما گيرم که به اين خاطر بوده باشد؛ کسي حرفي دارد؟
مخمل همچنين گفت: من در زمان تبليغات به نوک سياه و نوک طلا که به نوکهای‌شان روبان سبز مي‌بستند و بعد از ظهرها مي رفتند ميدان ونک ٬ مي‌گفتم : شما دو تا که به سن راي دادن نرسيده‌ايد چرا مي‌رين تو اين خيابونا؟
وي در پاسخ به  پرسش يک خبرنگار مبني بر اين که جواب نوک‌سياه و نوک طلا به اين خواهش چه بود؟ گفت: جوابي ندادند و رفتند ولي من فکر مي‌کنم يکي از عوامل (البته فقط يکي از عوامل) که باعث شد يک عده درباره تعداد طرفداران‌شان خيال برشان دارد همين وروجک‌ها و امثال آنها بودند که من اين موضوع را به گل‌باقالي خانم هم گفتم ولي  ايشان هم شخصا دل پردردي داشت.
در اينجا يکي از خبرنگاران از مخمل پرسيد: آيا شما فکر نمي کنيد کلمه سبزه  در اين بيت شعر که "خونه مادر بزرگه حرفاي تازه داره.... خونه مادر بزرگه گياه و سبزه دارد" به نوعي حمايت از يک کانديداي خاص را تداعي مي‌کند؟
مخمل در پاسخ به اين پرسش با تاسف سر تکان داد و گفت: اين شعر را عوامل صدا و سيما تهيه کرده‌اند و گروه کر اين سازمان هم‌خواني کرده و روي سريال خونه مادر بزرگه گذاشته اند. لطفا اين کار و کارهايي را که صدا و سيمايي‌ها قهوه‌اي ( منظور بعضی هست نه همه ! ) کرده‌اند به پاي مادر بزرگه و امثال او ننويسيد. 

( این تیکه آخر مربوط به این وبلاگ میشه ! ): ابراز براعت مخمل از انقلاب مخملی  

 

 

 

 نوشته شده توسط : کسی که عشقش شما هستین !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/26ساعت 4:52 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ندا  صالحی آقا سلطان  یا  مروه الشربینی ، خون کدام یک رنگین تر بود ؟

 

 

 

 

 

در جریان اختشاشات اخیر تهران ندا صالحی  آقا سلطان به ضرب یک گلوله جان سپرد ، همه شواهد و قرائن موجود در صحنه  نشان می دهد این قتل یک صحنه از پیش طراحی شده بوده  و مرحومه مقتوله طعمه این شکارچیان سفاک قرار گرفته ، این قتل صورت گرفت و ندا بدون هیچ دلیل خاصی به رحمت ایزدی پیوست اما جنجال رسانه های غربی و بعضا شرقی گوش فلک را کر کرد ، چنان تبلیغات شدیدی در این مورد خاص صورت گرفت که گویا هیچ مشکل دیگری در جهان وجود نداشته و ندارد و فقط این قتل است که باید مورد توجه قرار بگیرد ، خون هزاران کودک و زن عراقی ، افغانی ، پاکستانی ، فلسطینی و لبنانی به پشیزی نمی ارزد و خون این  یک نفر ایرانی اینقدر با قیمت است !؟ براستی چرا چنین بود ؟

 

 

 

 

 

این تبلیغات سنگین به دلایل مختلفی انجام گرفت :

1- زدن ضربه حیثیتی به جمهوری اسلامی 2 – تهییج اذهان عمومی برای ادامه اغتشاشات 3- نماد و اسطوره ساختن ندا به عنوان سنبل این حرکت و جریان .

 

 

 

 

 

 

 از رضا پهلوی تا مریم و مسعود رجوی ، از باراک یزید اوباما تا پرز و اهیود باراک و ... همه  برای ندا اشک ریختن اما یادشان رفت این حرکت مزورانه آنها چنان مزحک  شده که افکار عمومی جهان به این سیرک تبلیغاتی خواهند خندید ، همه به یاد دارند در زمان انقلاب اسلامی پدر صفاک و خون خوار این شاهزاده احساساتی چه جنایاتی که نکرد و مردم مظلوم ایران را در سوگ فرزندانشان ننشاند .

 

 

 

 

 

 

امثال آقای اوباما در زمان جنگ 22 روزه  موضوع انتخاب سگ دخترش را بر جنایات صهیونیست در غزه ارجهیت داد ، هر روز و هر شب سربازان آمریکایی مردم بی گناه پاکستان را چگونه به خاک و خون می کشند و اوباما اشکی برای ریختن ندارد ! آن هنگام که امثال پرز و باراک  ۵۰۰۰ زن و کودک و جوان را در غزه به خاک و خون می کشیدند کسی نبود که برای آنها فریاد حقوق بشر را سر بدهد .

 

 

 

مردم و پاسداران شکنجه شده توسط منافقین

 

 

 

 مسعود و مریم رجوی یادشان رفت در یک روز ۶۰۰۰ بمب در ایران منفجر میکردند ، کودک سه ساله ای را به خاطر پدرش در آتش زنده زنده می سوزاندند و فلان مستخدم مسجد را با چه وضع فجیعی شکنجه میکردند تنها به این جرم که حزب اللهی است ! مدافعان حقوق بشر ، شیرین عبادی ها ، بان کی موون و ... در آن زمان احساس خطر نمی کردند چون اصولا خون آن ها فاقد وجاهت بود ، زیر ا آنها مسلمان بودند و مسلمان هستند و به  قول آن مقام آمریکایی یک مسلم خوب یک مسلم مرده است !

 

 

 

 

 

 

اما این ها در حافظه جهان متبلور نشد تا سنگ محکی باشد بر حقوق بشر طلبی غرب ، تا اینکه نقاب از چهره این فرشتگان آزادی و حقوق بشر فروافتاد .

 

 

 

 

 

 

"مروه الشربینی "زن  ۳۲ ساله مصری بود که در یک دانشگاه آلمان تحصیل می کرد ، وی برای ارائه تز دکترایش به آلمان رفته بود تا به همراه همسر ، پسر سه ساله و فرزند دیگری که در شکم داشت مدتی را در آلمان بگذراند ، ایشان به خاطر حجابش در یک پارک مورد هتک حرمت  یک جوان نژاد پرست  قرار می گیرد ٬ بعد از مراجعه به دادگاه  حق  به ایشان داده  می شود اما با اعتراض جوان نژاد پرست دادگاه استیناف تشکیل می شود ٬ مروه  به همراه همسر و فرزندانش در دادگاه حاضر میشوند ، در این زمان متهم با حمله به "مروه"  ۱۸ ضربه چاقو به وی میزند  و همسر مروه که برای دفاع از همسرش با ضارب گلاویز شده بوده به طرز کاملا اتفاقی با گلوله پلیس هدف قرار میگیرد !!! مروه  الشربینی "شهید حجاب"  نام می گیرد و سکوت مرگ آوری همه رسانه های جهان را فرا می گیرد .

 

 

 

 

 

 

 در این میان چند سوال قابل طرح است :

۱-     چگونه قاتل فعلی و متهم قبلی مسلح  به سلاح سرد ( چاقو )  در دادگاه حاضر شده است ؟

۲-     مامورین حفاظتی و امنیتی در زمان قتل مروه کجا بوده اند که قاتل توانسته ۱۸ ضربه به  تن این زن باردار وارد کند ؟

۳-     چرا همسر مروه به جای ضارب مورد هدف پلیس قرار گرفته است ؟

۴-      چرا رسانه های آلمان به طور خاص و رسانه های جهان به طور عام به این قتل فجیع نمی پردازند ؟  آیا او دانشگاهی نبوده  است ؟ آیا او باردار نبوده است ؟ آیا جلوی چشم فرزند سه ساله اش با ۱۸ضربه چاقو به قتل نرسیده  ؟ یا اصولا این سوال مطرح میشود که ایشان انسان بوده است یا فقط ندا جزء بشر و حقوق آن  محسوب میشود و امثال مروه  در دایر ه آن حقوق قرار نمی گیرند  ؟ 

۵-    چرا اوباما ، پرز ، رضا پهلوی ، شیرین عبادی ، کانون مدافعان حقوق بشر و ... واکنشی نشان نمی دهند ؟

۶-      آیا خون "ندا صالحی آقا سلطان" از خون "مروه الشربینی" رنگین تر بوده  یا اینکه اصولا حقوق بشر و رعایت آن برای دشمنان آمریکا و اسرائیل درست شده و خودشان مشمول حق وتو هستند ؟!

۷-    آیا قاتل نژاد پرست مروه  " آلیکس دابلیو ! " که بر عکس قاتل ندا شناسایی شده و اکنون در دست پلیس است مشمول مجازات اعدام میشود یا خیر ؟ اگر بلی : چگونه این قاتل وحشی اعدام میشود ؟ آیا اعدام امثال این نژاد پرست با افراد اعدامی در ایران فرقی میکند ؟ به عبارت ساده تر ،  برای این افراد که مرتکب قتل و سایر جرائم مشابه میشوند چه مجازات دیگر  می توان در نظر گرفت ؟ و اما اگر به دلایلی مثل مشکل روانی و... این قاتل وحشی اعدام نشود چگونه خون مروه  جبران خواهد شد ؟

۸-    اگر یک دختر یهودی در آلمان اینگونه کشته میشد باز هم واکنش این مدافعان حقوق بشر این چنین بود ؟

۹- آیا وقت آن نشده کشور های جهان به طور عام و کشورهای اسلامی به طور خاص از این استاندارد دو گانه حقوق بشر برائت بجویند و با تشکیل اجلاس اضطراری در سازمان کنفرانس اسلامی و کمیته حقوق بشر در سازمان ملل به این جنایات سازمان یافته علیه مسلمانان خط بطلان بکشند ؟

 

 

 

 

 

 

باید کشورهای اسلامی با فرستادن کمیته حقیقت یاب به آلمان  این قتل کاملا مشکوک را بررسی کرده و نتیجه را به مجامع بین المللی انعکاس دهند تا از تکرار اینگونه حوادث جلو گیری شود.

 علی سمیعی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/17ساعت 3:42 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام

 

مدت هاست می خواهم این کارها را برایتان آپلود کنم اما مشغله نمی گذارد ( بخوانید تبلی) ! این پس زمینه های ویندوز (بکگراند) احمدی نژادی با رزولیشن (وضوح تصویر) ۳۰۰ دی پی آی هستند ٬ فقط کافیست  روی لینک زیر عکس (عجب از این جمله ! ) کلیک فرمایید و چند لحظه دندان مبارک را روی جیگر ما بگذارید تا انشا الله عکس لود بشود . بعد هم بروید حالش را ببرید!

برای باطل کردن حق تالیف ( کپی رایت ) یک صلوات کافیست.

 

 

 

 

 

 

( پس زمینه اول ) لبخند تو خلاصه خوبیهاست 

 

 

 

 

 

(پس زمینه دوم) بوسه عشق

 

 

 

 

 

 

 

( پس زمینه سوم ) پرنده امید 

 

 

 

 

 

(پس زمینه چهارم) ماه من

 

 

 

 

 

 

(پس زمینه پنجم) به آسمان نگاه کن

 

 

 

 

 

 

(پس زمینه ششم) طلوع صبح امید

 

 

 

 

( پس زمینه هفتم ) اشک ها و لبخند ها

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

و مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین

 

در مدت چهار سال گذشته حوادث فراوانی اتفاق افتاد ، حوادثی که روند حرکت جمهوری اسلامی را دگرگون کرد ، دگرگونی از آن جهت که مسیر بی راه رفته بعضی دولت ها را به باند اصلی که همان صراط مستقیم است بازگرداند. می توان به جرات گفت خطیر ترین زمان در این مدت دو ماه گذشته است ، دو ماهی که در هفته آخر خرداد ٬به وضعیتی غیر قابل تصور برای ایران تبدیل شد ، در این میان اکثریت جامعه به ضرر و زیان های میلیاردی به اموال عمومی یا خون های ریخته شده توجه می کنند و نعمات این برهه از زمان در پس گرد و غبار ناشی از این وضعیت پنهان می ماند ، نعماتی که در بطن حادثه فراموش شد و کسی از آنها یاد نمی کند ، گرچه آن نعمات جاری و ثاری خواهند بود .

 مقدمه:

 با طلوع خورشید آخرین منجی از مشرق زمین ، آخرین آیین الهی به مردم غوطه ور در جهل و عقب افتادگی هدیه شد ، هدیه ای که آن مردم پست را به تمدن ساز ترین مردم جهان تبدیل کرد . با غروب خورشید زندگی دنیوی پیامبر آخر که روح و جانمان فدایش باد٬ نزدیکترین افراد به پیامبر بر علیه جانشین بر حقش کودتا کرده و او را از حق مسلمش محروم ساختند ، بهتر آنکه بگوییم مردم بی لیاقت آن زمان ، خود را از چنین خورشیدی محروم ساختند ، حرکت دین الهی زیر زمینی شد ، عظیم ترین شبکه امنیتی جهان پایه گذاری شد تا دین ناب محمدی (صل الله علیه و آله ) از گزند تحریف کنندگان آن در امان بماند ، این حرکت ادامه یافت ، امامی بعد از امام دیگر آمد و توسط مردم شیطان صفت به شهادت رسید تا خداوند سبحان دوازدهمین نور برگزیده اش را از بی لیاقتان دریغ کرد ، توبیخی به بزرگی هزار و چند سال ، زمین در فساد کبیر گرفتار آمد ، حرکت زیر زمینی ادامه داشت اما از چشم دشمنان پنهان بود ، نواب چهار گانه ، نواب مخفی٬ تا اینکه مردم یک خطه از زمین لیاقت آن را پیدا کردند و با تغییر در احوالات خویش انقلابی بزرگ را رقم زدند ، انقلابی که توسط  معمارش  به انفجار نور معروف شد . دشمنان در طی سال ها از درون و بیرون سعی کردند این نهال نو پا را ریشه کن کنند اما آنها نمیدانستند با چه نهالی طرف هستند ، نهالی که ریشه اش   ازلیست و در این مکان جوانه زده ، با گذشت سال ها اتفاقی شوم در درون انقلاب به وقوع پیوست ،  یاران امام (ره) بعد از وفاتش به بیراهه رفتند ، حب دنیا ، قدرت و ثروت ، آنها را از مسیر اصلی دور ساخت و بعد از گذشتن سال ها وضعیت نا امید کننده ای در انقلاب به وقوع پیوست ، انقلاب در حال استحاله شدن بود ، ارزش ها یکی پس از دیگری به فراموشی سپرده میشدند ، دشمنان سر از پا نمی شناختند ، لشگر کشی عظیمی به مرزهای ما صورت گرفت ، افغانستان و عراق سقوط کردند ، حکام صهیونیست دشداشه پوش عرب ، کشورشان را به پایگاه نظامی و اقتصادی غرب تبدیل می کردند ، ناگهان انقلاب دیگری به وقوع پیوست ، 3 تیر 84 مردم ایران اسلامی ، انقلاب را به مسیر اصلی خود بازگرداند ، دشمنان داخلی و خارجی جنگ احزاب را به راه انداختند ، نقشه بسیار فوق العاده ای کشیده شده بود ، همان حیله قدیمی اما هنوز کاربردی ، تفرقه بیانداز و حکومت کن ، مردم را به جان منتخبشان انداختند ، سیل تهمت و تخریب فضایی بسیار مسموم فراهم آورد تا دشمنان قسم خورده نظام اسلامی زمینه کودتای مخملین دیگری را در ایران فراهم سازند ، انقلابی که در 18 تیر 78  به وقوع نپیوست ،  همه چیز طبق برنامه ریزی مغزهای سرطانی بروکینگز و آمریکن اینتر پرایز انستیتو به پیش می رفت ، رنگ کودتا سبز و زمان آن در بازه فضای انتخابات صورت می گرفت ،  هدف برد – برد یا باخت - باخت بود : برد – برد : همه شواهد و قرائن نشان دهنده این موضوع است که در صورت پیروزی یا شکست  تجدیدنظرطلبان (کودتاچیان) پروژه آشوب گسترده در این ایران به انجام می رسید ، ستادهای انتخاباتی به ستادهای لجستیک آشوب تغییر ماهیت می داد . باخت – باخت : در صورت رای نیاوردن جناح کودتاگر و شکست قطعی و محتوم ، منتخب مردم باید به هر شکلی سرنگون می شد ، اولین قدم بی حیثیت کردن آرای وی و قدم بعدی فلج کردنش به واسطه دولت ضعیف با بر هم زدن توازن کابینه بود ، البته این طرح ها هنوز در دست اقدام هستند و دشمن هرگز از پای نمی نشیند . اما این مقدمه بسیار طولانی برای ذکر نعمات مغفول مانده این دوره پر مخاطره بود و اکنون به بعضی از این نعمات می پردازیم :

 

1-     به باور اکثر کارشناسان داخلی و خارجی این انتخابات تنها نمونه بی بدیل از مردم سالاری دینی بود که بعد از رفراندوم جمهوری اسلامی، با مشارکت 85 % مردم حائز شرایط رای دادن ٬   رئیس جمهوری با اکثریت قاطع   63 % انتخاب شد و از طرف دیگر تنها موقیتی بود که بیش از 2 میلیون نفر در سطح شهر تهران بعد از انقلاب کبیر اسلامی بر ضد حاکمیت!!! دست به تظاهرات می زدند ، جمعیتی که از دل آنها آشوب و هرج و مرج تراوش میشد و بعد از هر راهپیمایی در سطح خیابان ها چهارشنبه سوری به راه می افتاد اما همه این حرکات و اغتشاش ها نه دولت را  ساقط کرد نه نظام اسلامی به لرزه افتاد ، همگان به عمق و عقبه عظیم انقلاب پی بردند و به وضوح دست امام صاحب این ملک را در پس این فضای پر التهاب مشاهده کردند.

2-     حرکت آشوب طلبانه بعضی احزاب و چهره های خاص مانند چریک های سیاسی بود ، افرادی که در مردم رسوخ میکنند و در میان آنها پنهان می گردند تا در موقعیت مناسب به هدف مقابل خود ضربه موثر را بزنند ، تنها راه به دام انداختن چریک آن هم از نوع سیاسیش ، بیرون کشیدن این مارماهی از آب زلال ملت بوده و هست ، بعد از حوادث اخیر چهره های شناخته شده هرج و مرج طلب و یا گاها عامل کودتا به راحتی شناسایی و با مدرک به دست فرزندان ملت گرفتار شدند ، گرفتاری که خلاصی در آن متصور نیست ، فقط فرض کنید این کودتاچیان با اقدام گام به گام طبق برنامه پیش می رفتند و به قول عوامل بیرونی انقلاب مخملین را جوان مرگ نمی کردند ، آن وقت معلوم نبود چه بر سر کشور در 4 سال آینده  می آمد !

3-     مردم ایران علی الخصوص تهران چند سالی بود در امنیت کامل زندگی می کردند و این نعمت به فراموشی سپرده شده بود اما با وقوع این حوادث قدر نعمت امنیت به خوبی مشاهده شد و بعد از چند روز آشوب و درگیری تهرانی ها بیشتر و بهتر قدر امنیت قوطه ور در آن را فهمیدند .

4-     بعد از روی کار آمدن باراک یزید اوباما ایران چالشی جدید را تجربه میکرد ، پیشنهادهای متواتر گفتگو و مذاکره از طرف ایلات متحده بدون هیچ پیش شرطی ، نخبگان سیاسی به خوبی این کلک و فریب را می شناختنتد اما بعضی از توده های نا آگاه فریب این حرف ها را خورده و عمل حال و گذشته این قدرت ها را به فراموشی سپرده بودند ، شاید دل رحم ترین و بی کینه ترین مردم جهان در ایران زندگی کنند اما نباید فراموش می کردند بدنه و عقبه دولت آمریکا همان صهیونیست ها هستند و این رنگ رئیس جمهورست که عوض شده نه مواضع و منویات درونیش ! اما بعد از این اغتشاشات مردم به خوبی دست چدنی آنها را از پس دستکش مخملین مشاهده کردند و این حنا برای ملت ما دیگر رنگی نخواهد داشت.

5-     از برکات دیگر این چهار سال و این چند هفته افتادن نقاب از چهره دشمنان دوست نمای ملت و دولت بود ، کسانی که چهره واقعیشان برای خواص به وضوح قابل مشاهده بود اما عوام از خباثت و چهره منافقانه شان چیز زیادی نمی دانستند ، آنهایی که بر صندلی های سبز تکیه زده و در کاخ های سبز کوچک پایین شهر (رهنی یا اجاره ای) چای سبز می نوشند . نمیدانم غیر از مغز باکتری زده شان (سبز) رنگ لجن استخرهایشان هم سبز شده یا مرداب دنیا پرستی و مال حرام گوشی و هوشی برایشان گذاشته تا فهم کنند سخنان گهر بار مقتدای امت اسلامی در همراهی با دولت را یا خیر !

6-     شاید یکی از مهمترین اتفاق های خوش یومن این بازه زمانی شکسته شدن هیمنه و ابهت پوشالی رهبران قدرت و ثروت ( مافیا) بود ، رهبرانی که در پس همه حوادث تلخ این دو دهه یا حتی بیشتر و پیشتر قرار داشتند اما قوه مقننه به عنوان ناظر و قوه قضائیه به عنوان ضابط قانونی نظام وجود و جرات برخورد با این عوامل پست و خبیث را نداشته و متاسفانه ندارند ، عمده دلیل این عدم برخورد هم به آلوده بودن سفره های مسئولین و بدنه موریانه خورده شان بر می گردد اما بعد از مناظره تاریخی در آن شب باشکوه بت بزرگ شکسته شد و به تبع آن این موج مثل قطعات دومینو حرکت کرده و بت های کوچکتر هم یکی پس از دیگری خورد خواهند شد ، البته وظیفه و مسئولیت قوه مجریه از همه سنگین ترست زیر با رای 25 میلیونی نباید با کسی مدارا کند یا مصلحت اندیشانه از وظیفه ذاتی و مغفول مانده دو قوه دیگر بگذرد!

7-     اگر امثال موسوی ، خاتمی ، لاریجانی ، کروبی ، قالیباف ، رضایی ، توکلی و ... در انتخابات 92 شرکت می کردند چه تضمینی وجود داشت ملت فریب آنها را نخورده به آنها رایی مثل رای 23 میلیونی خاتمی در دور دوم ریاست جمهوریش نمی دادند ؟! اما از برکات این چند سال و  این دو هفته رو شدن دست این افراد برای توده مردم بود و حالا آنها به مهره های سوخته ای تبدیل شده اند که دیگر امیدی به رای آوردنشان نیست .

8-     سال هاست که غرب دموکراسیش را به رخ جهان میکشد و گوش فلک از نعره های آنها کر شده ، اما در نبرد میان مردم سالاری دینی انقلاب نوپای ایران در مقابل دموکراسی آنها ٬ این مردم سالاری دینی بود که با مشارکت 85% مردم پیروز شد .

9-     واقع صفین و آن حسرت تاریخی در زدن ریشه فتنه بر دل هر شیعه ای سنگینی می کرد تا اینکه صفین دیگری بر پا شد ، به جای قرآن شال سبز قاسطین بر سر دست رفت ، انتساب اجدادی به ائمه اطهار دست آویز این قاسطین جدید بود ، همه دنیای ثروت و قدرت پشت سر این حرکت موزی قرار گرفتند ، بوق های تبلیغاتی شبانه روز نواختند اما مردم ما در روز 22 خرداد نشان دادند لیاقت حکومت کریمه حضرت ولی عصر (عج الله ) را دارند ، اگر ایشان ظهور کنند با توده ای نا آگاه رو به رو نخواهند بود ، دیگر کسی قرآن و حق ناطق را به شال و ورق پاره ای رها نمی کند ، گرچه هنوز هم غافلین و فریب خوردگان کم نیستند.

10-  بر طبق همه اسناد و مدارک موجود در تاریخ چنین آشوب هایی فقط با تلفات زیاد انسانی و با ورود نیروهای سنگین پیاده ارتش یا گارد ملی قابل خاموش شدن بود اما ایران به دنیا نشان داد با قدرت یگان پاسداران ناجا و همراهی و همکاری نیروی مقاومت بسیج می تواند چنین سیل خروشانی را کنترل کند در حالی که کمترین تلفات و خسارات بر جای باقی مانده باشد.

11-  در حالی اتحادیه اروپا و آمریکا آشوب طلبان را به هرشکل ممکن یاری می کردند که از ایران توقع حل مسائل و مشکلاتشان در منطقه علی الخصوص عراق و افغانستان را خواهان بودند ، اما حال با این حرکت ابلهانه غرب  دست ایران برای تلافی باز است و با فروکش کردن این بلوا نوبت ایران رسیده تا عوض بی گله را به آنها دیکته کند !

12-  شاید یکی از آرزوهای تاریخی ایران قطع رابطه با پیر استعمارگر جهان ، انگلیس بود ، خبیث ترین دولتی که بشر به خود دیده ، هیولایی که روزی در قلمرو شیطانیش خورشید غروب نمی کرد اما حال به یک جزیره کوچک تبدیل شده و با دنباله روی از قدرت های بزرگتر به فتنه گریش ادامه میدهد ، بعد از خورد شدن ابهت این کفتار پیر در قضیه جاسوسان انگلیسی این ضربه ( دستگیری کارکنان محلی و اخراج کارکنان اجنبی ) سنگین ترین ضربه حیثیتی به آن دولت شیطانی بود.

13- بعد از طب و تاب اولیه اغتشاش گران  در سطح شهر تهران و برخی  دیگر از شهرستانها ٬ نظام مقدس جمهوری اسلامی چهره واقعی اغتشاش گران و لیدرهای آنها را به مردم نشان داد و این میسر نمیشد مگر با حماقت بعضی عوامل افراطی خود آن گروه که با آتش زدن اموال عمومی و خصوص ، تعرض به مردم عادی ، آتش زدن خانه امن الهی و ... این حرکت را تسهیل کردند و در روزهای بعد از این حوادث شاهد فروکش کردن همراهی بدنه جامعه با آنها بودیم جایی که روز 30 تیر جمعیت آشوب طلب در میان انقلاب و آزادی به چند هزار نفر هم نمی رسیدند این در حالی بود که روزهای قبل به صورت میلیونی در تظاهرات آنها را همراهی می کردند.

14- به طور قطع و یقین این تنها انتخاباتی بود که فضای کشور و علی الخصوص عموم مردم را دو قطبی کرد ، سفید و سیاه ، خاکستری در این میان بی معنا بود ، بعد از انخابات این فضا تشدید شد تا جایی که بسیاری از خانواده ها از هم بریدند و قطع رابطه میان بسیاری دوستان صمیمی صورت گرفت ، اگر اشل بسیار بزرگتر این حرکت را در انقلاب جهانی حضرت حجت علیه السلام ببینیم (انشا الله) آن وقت متوجه خواهیم شد کدام طرف سفید بوده و کدام طرف سیاه ، چه کس یا کسانی اشتباه کردند و چه کسانی راه درست را انتخاب نمودند ، تنها فرق میان این زمان با آن زمان اتمام حجت آن حضرت با مردم خواهد بود و مطمئنا مثل حضرت آقا ( امام خامنه ای (مد ظله ) با چشمان گریان صلح حدیبیه برای حفظ نظام را به طرفدرارنش دیکته نخواهد کرد بلکه با زبانی دیگر با عوامل شیطان سخن خواهند گفت .

15- شاید شاخص ترین بخش برای محک عدالت طلبی در این دوره اتفاق افتاد ، فرق میان یک فرد معمولی با یک مرجع زمانی مشخص می شود که ایشان به خاطر عدالت از همه چیز خود از جمله فرزندش و آبرویش بگذرد و چه خوب این امتحان برای بعض چون آیت الله خزعلی ها رقم خورد و چه بد برای کسانی که بعد از گذشت  سه روز از آشوب گری ها و فتنه ها با ارسال نامه و اعلامیه به  رهبری و مردم٬ این انتخابات را تبریک گفتند و حتی اسم رئیس جمهور را نیاوردند چه برسد به اینکه انتخاب مجدد ایشان را تبریک بگویند ! چهره واقعی این حضرات نمایان نمی شد مگر با شمشیر عدالت بر گردن بعضی اطرافیان ! که الحمد لله نقاب افتاد !

16-  دشمنان نظام اسلامی در این مدت به قدرت ایران پی بردند و اما دوستان منطقه ای و فرا منطقه ای به خوبی دریافتند تکیه گاهی به مستحکمی ایران انقلابی و اسلامی نخواهند داشت ، ایرانی که با سخت ترین طوفان ها حتی خم به ابرو نمی آورد ، ایرانی که سنگین ترین چالش های درونی را به راحتی ودر کمترین زمان حل می کند ، پس الگو شدن ایران در آینده نه چندان طولانی ، دور از انتظار نیست .

17- از آنجا که سرمایه ترسو است و سرمایه گزار به دنبال امنیت پایدار در محل سرمایه گذاریش می گردد ، همگان به قدرت اقتصادی ایران واقف شدند آنجا که با سونامی اقتصادی غرب غرق نشد و بروس ارواق بهادار تهران  بالاتر از نزدک و داوجونز و ... در صدر بورس های جهانی قرار گرفت ، حتی بلوا و آشوب های گسترده سیاسی هم به نوعی قدرت ایران در حل چالش ها را به سرمایه های ترسو ثابت کرد تا در آینده بستری گرم و نرم برای آنها فراهم شود .

18- در این مدت شکافی که بین بدنه اصولگرایان واقعی چه مردم چه جناح ها و قوا به وجود آمده بود پر شد و اتحاد و همدلی جایش را به انشقاق و دو دستگی داد ، قوای امنیتی و انتظامی با کمک و اتحاد بسیج غائله را به سر انجام مطلوب رساند و این به یمن حرکت ابلهانه دشمن بود !  

19- تیم رسانه ای کشور متوجه چیزی غیر از تبلیغ چیپس و پفک و چند صدایی بعضی ها شد و همگی متوجه شدند در مقابل این دشمن مسلح به زبان تصویر باید چگونه ایسادگی کرد و همیشه آماده بود.

20- قدرت ولایت فقیه در ایران تثبیت شده بوده ٬خاص و عام میدانند ولایت مطلقه فقیه یعنی فصل الخطاب همه جنجال ها ، اما در این مدت جهان به این نقش برجسته به خوبی پی برد و دشمنان و دوستان همگی بر این قدرت الهی صحه گذاشتند.

21-  اما راحل (رحمه الله علیه) با بیکفایتی بعضی نخبگان که ورد زباشنان ما نمی توانیم بود جام زهر را نوشید ، آنجا که فرمانده سپاه وقت ( مارلبرو !) ، رئیس مجلس وقت (پدرخوانده مافیا) و نخست وزیر وقت (عالی جناب سبز پوش) به امام گفتند که ایران دیگر نمی تواند ، سلاح نداریم ، پول نداریم و ... نمی توانیم ، این ماجرا گذشت تا اینکه در شب سالگرد رحلت ایشان انتقام و وعده الهی فرارسید ، مهلک ترین ضربه به این جناح ما نمی تواینم توسط یک شاگرد کوچک این مکتب وارد شد ، پوزه  جناح  عامل استکبار به خاک مالیده شد و وعده حق الهی مبنی بر انتقام از ستمکاران فرا رسید و شد آنچه دیدید.

22-  شمشیر داموکلس یا پتک اکثریت خاموش همیشه بالای سر نظام و دولت غوطه ور بود ، عده ای که از نظر بعضی ها با رای خاموش خود اعتراض به نظام را نشان میدادند به یکباره به صحنه آمدند تا خواب بی تعبیر کودتاگران را برآشوبند و با رای 25 میلیونی به رئیس جمهور منتخب آخرین میخ تابوت اصلاحات آمریکایی را بکوبند . اکثریت خاموش تکلیف کودتاگران را برای همیشه روشن کرد.

23- در حالی که اکثریت قریب به اتفاق مرفحین جامعه پشت سر یک نامزد قرار گرفتند رای اکثریت و بدنه اصلی جامعه به نامزد دیگری بود ، فقر و غنا در مقابل هم صف کشیدند و در این میان حق به حق دار رسید ، کسانی که به تقدیم جان و مال و فرزند و آبرویشان نظام اسلامی را استوار و مقاوم نگه داشته اند و زالوهای جامعه نتوانستند دیکتاتوری اقلیت خود را بر آنها تحمیل کنند.

24- کسانی که شعار قانون و قانون گرایی شان گوش فلک را کر می کرد با رفتار خود نشان دادند به هیچ قانونی که مخالف شان باشد اعتقاد ندارند و متاسفانه بالاترین رکورد نقض قانون را دارا هستند .

25- و در آخر ایران اسلامی و انقلابی در حالی وارد دهه چهارم که دهه عدالت و پیشرفت نامیده میشود وارد شد که با پشتوانه عظیم مردمی به افقی بسسیار دور   چشم دوخته ، افقی که مطمئنا زمین به اقلیت مستضعف تعلق خواهد گرفت.

علی سمیعی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حقوق بشر ٬ حقوق زن ٬ حقوق بچه ها ٬ حقوق ...

 

 

شیطانی که هرگز به مقام انسان سجده نکرد حتی به قیمت قهر خداوند ٬ حال انسان را به جای خدا نشانده اما به پرستش خود وا می دارد ٬ عظیم ترین جنگ ها را به پا می کند و در کناری به این توحش انسان می خندد . شیطانی که اکنون با ابلیسکش کعبه آرزوهای غرب متوحش شده است ٬ شیطان بزرگ آمریکا عظیم ترین قدرت اهریمنی تاریخ بشریت را فراهم آورده است ٬ قوی ترین سطح تکنولوژی آدم سوزی ٬ قوی ترین سیستم برده داری تاریخ بشریت ٬ بی نظیرترین قوای هیپنوتیزم نسل جوان بشر ٬ جالبتر از همه اینکه شیاطین انس بهتر از شیاطین جن در خدمت این اهریمن آدم خوار قرار گرفته اند .

 

 

سال ها پیش در آمریکای حامی حقوق بشر سیاهان به بردگی گرفته میشدند و سخت ترین نوع برده داری بر آنها وجود داشت اما با گذشت زمان این برده داری تغییر شکل داد ٬ حال با داغ بر تن آنها نقش بردگی نمی زنند ٬ بلکه خود آنها این کار را به بهترین وجه انجام میدهند ٬ عروسک های خیمه شب بازی که مثل چاه نفت یا معدن طلا برای اربابان پشت پرده شان پول می آوردند .

 

 

این روند در ایران هم مسبوق به سابقه است ٬ زمانی مغل های متوحش به ایران هجوم آوردند ٬ هزاران نفر را به خاک و خون کشیدند و برای چندین سال در این مرز و بوم حکومت کردند ٬ درست همانند همین حرکت مغل های قرن ۲۱ ! طبق همه موئلفه های زیبایی شناسی نژاد آریایی جزء زیباترین نژاد ها و نژاد مغل جزء زشت ترین نژادهاست ٬ مغل ها کوسج هستند (صورت بدون مو ) البته این یک عیب کوچک است در قابل فرم بسیار زشت صورتشان ٬ وادادگی فرهنگی ما ایرانی ها در آن زمان به شکلی غیر قابل باور نمود پیدا کرده بود٬ برخی از جوانان ایرانی بر صورت خود داغ می گذاشتند تا شبیه مغل ها شوند !

 

 

این وضعیت در قرن ۲۱ بسیار بیشتر نمود داشته و متاسفانه دارد . وضعیت بسیار زننده ای که آرایش مو ٬ صورت ٬ لباس و ... جوانان ما در این روزگار دارد نشانه این وادادگی فرهنگی است . این وادادگی در نوع گویش و لحجه جوانان ما بیشتر نمایان است ٬ آنجا که این جوانان عزیز به تقلید از بعضی عزیزان آنگلوساکسون ما بین کلمات رکیک ٬ حرف و مظورشان را بیان می کنند ٬ نمونه این نوع گویش : سلام چطوری ...بچه... این چند روز که نبودی ... میکردی ! راستی شنیدی ...

 

 

ما بین این همه کلمه رکیک چند حرف درست قابل شنیدن است که واقعا جای تاسف دارد . به نظر در الگو سازی افتضاح به بار آمده که امثال مایکل جکسون ٬ سیلور استالونه ٬ آرنولد شوازنگر ٬ جومونگ و... اسطوره جوانان ما میشوند و خانم مدونا ٬ لوپز ُ٬ شکیرا ٬ اوشین ٬ سوسانو و ... الگوی دختران ما شده اند ! تازه این بخش اول و خوب این فضاحت است ٬ اوج این شاهکار موقعی است که این الگوها قبله آمال گروه های مرجع ما هم هست ٬ مثلا فلان بازیگر ٬ خواننده ٬ فوتبالیست و ... مقلد فلان خانم یا آقای غربی است و میشود قوز بالا قوز ! تازه این هم آخر کار نیست ٬ جالب میشود وقتی میدانید و میدانیم این الگوهای عزیز داخلی یا خارجی عروسک خیمه شب بازی قدرت های اقتصادی و سیاسی جهان هستند ٬ افرادی که از خود کمترین اراده ای ندارند و با کوچکترین تحریک و تلقین به ناکجا آبادها می روند ٬ نمونه زنده و تازه این موضوع وادادگی ها :حمایت خانه سینما از آشوب طلبان و امضای طومار  حدود ۲۴۰ هنرمند نما بود  ٬ فوتبالیست های مچ بند به دست و ... فوتبالیست هایی که طبق آمار رسمی سازمان فوتبال لیگ٬ بخش عمده شان زیر دیپلم هستند و این وضعیت افتضاح در مربی های آنها هم وجود دارد ! آنوقت این غرب زده ها میشوند الگوی جوان ما ٬ توقع  داریم جهان را هم  فتح کنیم !

 

 

مقصر کیست ؟

بخش فرهنگ ساز جامعه تهی تر از آن است که بخواهد الگو سازی کند ٬ افرادی که توسط دنیا استحاله شده اند و رمقی برای کار تهاجمی ندارند ٬ افرادی که به دنبال بالا بردن مدل خودرو و بالا بردن متراژ آپارتمان خود هستند بدون هیچ شکی نمی توانند کار موثر فرهنگی کنند ٬ آنوقت است که این خلاء با مایکل جکسون ها پر خواهد شد !

ما را به خیر تو امید نیست ٬ شر مرشان !

وقتی خانه سینما و امثالهم از اغتشاش گران پشتیبانی می کنند ٬ بعد گیشه های نمیه خالی سینما ها خالی تر از قبل میشود ٬ آنوقت است که صدا و سیمای آقای ضرغامی با دست و دل بازی تمام گیشه سینماها را پر می کند . رپرتاژ تهوع آور برای فیلم های بی محتوا و کم کیفیت از هر لحاظ٬ اتفاق می افتد در حالی که صدا و سیما در مقابل اغشاش گران و عاملان آشوب کاملا منفعلانه عمل کرده و میکند . پرونده های پر از سیاهی کشورهای حامی حقوق بشر باز نمی شود تا شاید دل آن عزیزان به درد نیاید ! حق هم دارند بالاخره وقتی هر از چند گاهی سری به اروپا می زنند نباید نمکدان بشکنند ! البته بدنه این دستگاه عریض و طویل پاکتر از آن است که امثال من بخواهند یا بتوانند زیر سوالش ببرند . اما مشکل مدیریت است !

به امید کله پا شدن امثال ...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ندای در خون خفته

 

 

صحنه دلخراش جان باختن او را بارها مشاهده کردم ، احساسات چشم را میبندد و توانی برای تجزیه و تحلیل نمی گذارد اما باز دیدم و دیدم تا به نتایجی جالب دست پیدا کردم ، اکنون آن را برای شما می نگرام شاید مسببین اصلی آن را بهتر بشناسید:

 

1- ندا صالحی آقا سلطان به همراه دوست یا استاد یا هر کس دیگری در ترافیک امیر آباد شمالی گیر می کنند ، با توجه به جو جمعیت او هم بیرون می آید و به دور دست نگاه می کند ، چند مرد بلند قامت تر از او جلویش ایستاده اند ، دوربین فیلم برداری با کیفیت  ( دی وی کم) در حال دنبال کردن حرکات نداست !اکثرا تصویر بی کیفیتی دیدید ٬ دلیل اون هم پایین آوردن کیفیت تصویر برای آپلود روی اینترنته !  ندا اینور و آنور میرود اما از کادر شکارچی خارج نمی شود ! بعد یکباره نقش زمین می شود ، هیچ کس با شنیدن یا نشنیدن صدای تیر بر زمین نمی خوابد ، فیلمبردار هم با خونسردی کارش را ادامه میدهد ، چند مرد اطرافش با کمال آرامش به دور او حلقه زده و منتظر مرگش میشوند ، فیلم برداری تا لحظه خونریزی شدید وی ادامه دارد .

2- در حالی که در امیرآباد شمالی هیچ درگیری یا تجمعی وجود نداشت ندا ما بین چند مرد مورد هدف قرار می گیرد ، صدای تیری وجود ندارد که کسی را بترساند ، یا افراد حاضر در صحنه از هدف قرار نگرفتن خودشان مطمئن هستند ، هدف یک دختر معصوم ، به نظر تحصیل کرده و جوان است .

 

 

3- هر کسی که کمترین تعلیمات نظامی را دیده باشد به خوبی میداند اصل هدف قرار دادن افراد با مجوز قانونی دارای مراحل سختی است ، تهدید شدن در حد بسیار بالا ، ترس از خلع سلاح شدن ، تیراندازی از طرف مقابل یا ... در این صورت باید به طرف مقابل اخطار  داده شود و بعد از آن با مجوز شلیک، از کمر به پایین مورد هدف قرار بگیرند ! در آموزش های تخصصی دوره معروف به کد ، به همه کار آموزان تذکر اکید داده میشود جمعیت شورشی را با نهایت آرامش با کمترین تحریک متفرق کنند و در صورتیکه مجبور به استفاده از سلاح سرد اعم از باتوم ، گاز یا شوکر ، یا احیانا سلاح گرم شدند کمترین هزینه روانی را برای تحریک جمعیت در نظر بگیرند به زبان ساده تر در میان چند مرد قوی هیکل یک زن کوچک اندام را هدف قرار ندهند !

4- نکته بعدی نوع فشنگ استخراج شده از بدن مرحومه مقتوله است ، کسانی که دستی بر آتش دارند به خوبی میدانند مرمی های فشنگ در سازمان های نظامی ، دارای کد رهگیری هستند ، نوعی بارکد که برای چنین مواقعی بکار می آید ! اما مرمی خارج شده از بدن مقتوله از هیچ سازمان نظامی نبوده و جزء فشنگ های قاچاق محسوب میشود .در ضمن کالیبر آن اسلحه ۶ یا ۷ میلیمتری اعلام شد که جز اسلح های سبک و خارج نظام یگان های ضد شورش است!

5- با توجه به اینکه محل اصابت گلوله قلب ندا بوده می توان با بازسازی صحنه جرم زاویه شلیک را پیدا کرد ،  در این صورت به وضوح مشخص میشود گلوله از چه فاصله ای و  با چه زاویه ای به ندا شلیک شده ! و باز  مشخص میشود این گلوله جهنمی از کدامین لوله به طرف ندا نشانه رفته و قلبش را شکافته است. نکته مهم اثابت گلوله از پشت به قلب نداست که خود بر معمای قتل او گره ای دیگر می افزاید!

 

6 نکته آخر : اگر اینگونه فرض کنیم که روز سی تیر صدها نفر به خاک و خون کشیده شده اند این سوال وجود دارد که  آیا خون ندا با بقیه فرقی میکرد ؟ فرق این خون با دیگر خون ها در مخابره فوق العاده سریع آن در رسانه های خارجی بود ! خوراک ضد تبلیغاتی که تا روزها دل هر بیننده ای را پر از درد می کند ، صحنه ای فجیع و وحشت آفرین که حافظه ما را تا مدت ها رنج میدهد . قاتل یا قاتلان بالاخره به دام می افتند اما مسببین اصلی این فجایع چطور ؟ آیا مقصرین اصلی که مباشرین و معاونین در قتل ها محسوب میشوند به دادگاه کشیده خواهند شد تا جوابگوی این حرکات غیر انسانی خود باشند ؟!

 الله اعلم

علی سمیعی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله النور

 

 

 

انگار خورشید فقط به او می تابید ، گرمایی وصف نشدنی بدنش را فرا گرفته بود ، لباسش زخیم و زبر بود اما دیگر به آن عادت کرده  ، پوست پاهایش بقدری زخم خورده و خوب شده بود که دیگر فرقی بین پوتین و دمپایی ابری حس نمی کرد ، چیزی که موجب آزارش میشد کلاه خود سنگین و جلیقه ضد گلوله اش بود، اگر از خورجین سنگین مخصوص ماسک ضد گاز و چند نارنجک اشک آور بگذرد از نگاه های سنگین و پر معنی بعضی عابرین که زیر لب ناسزا بارش می کردند نمیشد گذشت ، حق هم داشتند ، صبح تاشب صحنه ضرب و شتم چند جوان بیگناه !!! بدست این هیولاهای رژیم!!! را نظاره گر بودند ، چه کسی می توانست بفهمد با این جلیقه چندین کیلویی زیر آفتاب تیر ماه برای آسایش دیگری دوام آوردن یعنی چه ؟! 

 

 

 آبی در دهانش باقی نمانده بود که گلوی خشکش را کمی   تر کند ، صدای مبهم عابرین با پچ پچ های نامفهوم بی سیم یکی میشد و اعصاب در هم ریخته اش را پریشان تر می کرد ، خدایا مادرم الان چکار میکند ؟ خدا کند برادرم خوب درسش را بخواند تا شاید در کنکور قبول شود ، شاید در آینده سمتش  از ما بهتر باشد ، در همین فکرها بود که دستی شانه اش را لمس کرد ، پسرم بیا این آب معدنی را بگیر ، سرد سرده ! پیرمردی با محاسن سفید یک  آب معدنی در دست داشت ، مثل اینکه آخرین آب معدنی نصیبش شده بود ، قبل از او بقیه گرفته بودند ، زیر چشمی نگاهی به فرمانده انداخت تا ببیند مشکلی نیست که این آب را بخورد ، نگاه فرمانده متوجه او شد ، با لبخندی نگاه پر از خواهش او را جواب داد ، دست شما درد نکند پدر جان ، بعد با بسم الله آب را بر لبان خشکش رساند ، سلام بر حسین (علیه السلام) ، می خواست از پیر مرد تشکر کند که صدایی توجهش را جلب کرد ، در انتهای خیابان جمعیتی با فریاد و بلوا به طرفشان می آمدند ، پدر جان سریع برو تا چیزی نشده !

 

 

سپرش را از روی زمین برداشت ، شیشه محافظ کلاهش را پایین آورد ، حالا دیگر سر و صورتش با هم  در آتش می سوخت ، جمعیت با اخطار بلندگو ها متوقف نمی شد ، به ناگاه انبوهی از سنگ و شیشه بر سرشان فرود آمد ، برق قمه ها و شیشه های شکسته شده در زیر تابش آفتاب صحنه جالبی به وجود آورده بود ، توده پر سر و صدای جمعیت با فاصله ای نه چندان دور باقی مانده بود ، هر از چند گاهی چند سنگ بر سر و سپرشان می خورد ، با دیدن رنگ غالبا سبز جمعیت بی اختیار به یاد هیئت حسینه شان افتاد ، تاسوعا ، عاشورا ، بوی اسپند همراه با گلاب ، شیر و شربت نذری ، طبل و سنچ و زنجیری که بر شانه ها می خورد تا یاد عاشورای حسین (علیه السلام ) زنده بماند ، اما حالا به جای بوی اسپند بوی لاستیک سوخته می آمد ، هیئت سبز بود اما حسینی نبود ، دسته میرحسینی بود ، پژواک صدای مبهم فحاشان درون جمعیت با ندای الله اکبر دیگران مخلوط میشد و صحنه ای مشمئز کننده به وجود می آورد ، اکثر چهرها با نقاب پوشیده شده بود، چماق ها بالای سر دسته اموی تاب می خورند ، به دوستانش نگاهی کوتاه انداخت ، آنها هم مثل خودش حیران بودند که چه گناهی مرتکب شده اند که باید با این فحش و سنگ های غضب ، مورد مهمان نوازی پایتخت نشینان قرار بگیرند !

 

 

فرمانده دستور زدن ماسک را با صدای بلند اعلام کرد ، نارنجک اندازها به اشک آور مسلح شدند ، صدای خفیف شلیک از گلوی فرمانده به گوش رسید ، دنباله دود اشک آور ها در آسمان مانده بود ، بعد از لحظاتی جمعیت به جنب و جوش افتاد ، اشک آور کار خودش را کرده بود ، صدای سرفه بعضی تا چند ده متر شنیده میشد ، زیر لب پوست خندی زد و ته دلش گفت حقتان است ، جمعیت درون دود وول میزد اما خبری از رقص نور پارتی های شبانه شان نبود ، به جای موسیقی تند راک و پاپ و جاز هم صدای فحش و ناسزا بود که بریده بریده به گوش میرسید ، سرباز دوباه به فکر فرو رفت ، بعد از سال ها روستایشان آب کشی و برق رسانی شده بود ، سهام عدالت و بیمه روستائیان به خانواده اش تعلق گرفته بود ، با اینکه زیاد تهران را نمی شناخت اما به خوبی میدانست عقب افتاده ترین قسمت های این شهر با اعیان نشین ترین قسمت های مرکز استانشان قابل مقایسه نیست ، هر چه فکر میکرد متوجه دلیل  این همه آشوب و بلوا نمیشد ! با خودش میگفت : مگر ایران فقط تهران است ! همه شهرستان و ده ما به احمدی نژاد رای داده اند ، اصلا گیریم حرف شما درست ، آیا با قمه و چماق و سنگ رای شما زیادتر می شود ، مگر کاندیدای شما نمی گفت امنیت و اخلاق و قانون ، این قانون است ؟ بعد به خودش گفت : شاید هم منظور او از قانون همین قانون جنگل باشد ، راست میگفت ، این روزها تهران خیلی شبیه جنگل شده بود ، در این فکرها بود که صدای خفیف اما جانگداز ناله دوستش را شنید ، با سرعت خودش را به او رساند ، از درد به خود می پیچید ، دستانش را به روی گردنش گرفته بود اما خون از لا به لای انگشتانش با فشار بیرون میریخت ، بعد از چند لحظه گروه امداد به صحنه رسید اما سنگ ها آنها را  هم بی نصیب نگذاشتند ، با مشقت دوستش را به آمبولانس رساندند ، فرمانده فریاد زد برگرد سر جایت ! دوباره به موضع قبلیش برگشت ، همه شان ترسیده بودند ، یکی از درون جمعیت به آنها تیر اندازی کرده بود ، بعد از چندین ساعت درگیری و کش وقوس جمعیت در حال متواری شدن بودند ، ستون دود های لاستیک و صندلی های ایستگاه اتبوس در غروب پر غبار شهر در حال محو شدن بود ، نمیدانست این جمعیت پیاده نظام کدام دشمن شده اند ؟! جای سنگ ها روی بدنش ذق ذق می کرد ، به دستانش نگاه کرد ، هنوز خون دوستش پاک نشده بود ، بی چاره تازه داماد بود و یکماه به پایان خدمتش باقی مانده بود ، کپه های آتش با حرکت باد روشن تر میشد و بعد از چند لحظه دوباره آتش به زیر خاکستر بازمی گشت ، بعد از ۱۳ساعت برای تجدید قوای مجدد  به پادگان منتقل میشدند ، فردا روز دیگری خواهد بود ، شاید فرجی شود ، پشت وانت سیاه ناجا شانه به شانه دوستانش نشسته بود ، همه غرق در فکر بودند ، وقتی ماشین برای لحظاتی پشت چراغ قرمز چهارراهی می ایستاد ، همه دعا میکردند زودتر راه بیافتد ، دیگر طاقت نگاه های سنگین مردم درون ماشین ها رانداشتند ، چهره های عبوس و درهم کشیده آنان نشان از اوج غضبشان نسبت به  آنها بود ، لب هایشان آرام آرام به هم میخورد ، ذکر نمی گفتند ، میدانستند خواهر و مادر بیچاره شان نقل دهان آنها شده ، اما چاره ای جز تحمل نداشتند  .

 

 

تا اینکه بی سیم یکی از بچه ها خبر شهادت دوستشان را مثل پتک بر سرشان کوبید ، صدای هق هق همه بلند شده بود   ، مات و مبهوت به افق سرخ رنگ غروب خیره شده بودند ، رد اشک ها روی صورتشان خطی بین سیاهی دوده ها باز کرده بود ، در اعماق وجودشان بانیان این قائله را لعنت میکردند ، آیا قدرت اینقدر شیرین بود ؟ چشمان پر از اشک آنها بدنبال عامل اصلی میگشت ، خشم فروخفته ای چون آتش در درونشان شعله میکشید ، میدانستند عامل اصلی کیست اما چه میشد کرد وقتی مقتدایشان مصلحت را در صلح میدانست و آنها را از تفرقه بیم میداد ! مثل همیشه باید می سوختند و می ساختند ! انگار این سوختن و ساختن جزء لاینفک مذهب شیعه شده ! گویا هنوز نوبت پاکسازی نرسیده ، گویا هنوز باید منتظر ظهور بود .

 

علی سمیعی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 3:49 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خون نوشته های یک ایرانی

 

در حالی ایران وارد دومین هفته اغتشاشات پس از انتخابات می شود که رهبر معظم انقلاب ، در جمعه ای سیاه  برای عاشقان ولایت ، جام زهر دیگری نوشید. صلح حدیبیه آغازی بود بر تلخ ترین سخنرانی آقای پس از وقایع ۱۸تیر ۷۸، گویا هر ده سال و یا هر ۳۰سال باید حادثه ای که در خرداد و نزدیک تیر است ایران را متشنج کند. گویا این دو ماه در سرنوشت ملت ایران تاثیر گذار تر از بقیه ماه های سال هستند.

سال گذشته (۸۷) مقام معظم رهبری در دیدار با کارگزاران حج ، ملت و مطبوعات را از بلایی سخت و عذابی محیط بیم دادند ، بلایی که ظالم و مظلوم را در بر خواهد گرفت ! طبق این فرمایش امت همیشه در صحنه احساس خطر کردند و در انتخاباتی پر شور رای بی نظیری به حساب نظام و رهبری و رئیس جمهور مکتبی ریختند. این حرکت قدرتمند زنگ خطری بود برای اجانب و دشمنان داخلی ، لذا با تمام قدرت همه توان داخلی و خارجی خود را به صحنه آوردند و عوامل داخلی نقشی بسیار موثرتر بازی کردند ،  کمیته معروف به ایکس با بسیج تمام امکانات و تجهیزات ، جرقه آتش را بر انبار باروت تهیه شده از ۴ سال پیش عموما و ۳ ماه پیش  خصوصا  زدند ! جهنمی بر پا شد که امیدی به خاموشی آن با تساهل و تسامح نیست ! اصولا ارذل و اوباش با زبان آدمی آشنایی ندارند و اینگونه مماشات کردن برایشان بی گانه است. در این میان خونین ترین روز برای ملت شریف ایران و علی الخصوص تهران روز ۳۰خرداد بود. درست یک روز پس از سخنان تاریخی رهبر انقلاب ، عوامل داخلی برانداز در سالگرد دست به اسلحه شده منافقین ، دوباره دست به سلاح برده  و در حرکتی هماهنگ با کمیته ایکس دست به جنایاتی کم نظیر در تاریخ ایران زدند ، آتش زدن حرم امن الهی و شهید کردن پناهندگان به آن ، بمب گزاری انتهاری در حرم امام راحل (ره) و به خاک و خون کشیدن مردم بی گناه ، خسارت میلیاردی به اموال عمومی و خصوصی تنها مشتی از خروار این حرکت وحشیانه بود. در این میان برخی از سران فتنه گر توسط ماموارن امنیتی دستگیر میشوند که از قضا هر ۵ نفر ٬جزء نزدیکترین افراد به خانواده مافیایی هاشمی هستند٬ اما اعمال فشار از طرف مقامات وابسته به مافیا آزادی آنها را تنها پس از ساعتی رقم میزند ، البته توجیح حفظ جان آنها به قدری مزحک است که پسر فائزه هاشمی در مصاحبه با بی بی سی آن را انکار کرده و بر دستگیری مادرش به خاطر اقدامات ضد امنیتی اعتراف می کند. در این میان نقش عوامل حادثه ساز ، ستاد مرکزی اغتشاش ، کمیته ایکس یا هر چیزی که اسمش را میگذاریم پر اهمیت تر از عوامل مسلح متوحش در خیابان است. چشم فتنه یا مرکز فرماندهی اغتشاش برای همگان مثل روز روشن و واضح است ، کسانی که در جواب عفو و گذشت بی نظیر مقام عظمی ولایت نمکدان شکستند و با بی اعتنایی تمام مردم رابه خاک و خون کشیدند اکنون منفور تر از هر روز دیگری هستند ، حافظه تاریخی ملت باهوش ایران اسلامی همه این حوادث را در خود ثبت و ضبط میکند و از دستگاه قضایی و رئیس جمهور ۲۴میلیون و ۵۲۷هزار رایی خود توقع برخورد قاطع با این جرثومه های فساد سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را دارد ، کما اینکه رای قشر عظیمی از مردم به ایشان برای اجرای عدالت در محاق مانده بوده و بعد از این حوادث این توقع بسیار بیشتر شده  است.

 

ایران پس از این اغتشاشات

 

چهره ایران اسلامی بعد از این انتخابات و اغتشاشات شکل دیگری خواهد گرفت ، مردم فهیم و باهوش ایران ،   رای نزدیک به چهل میلیونی را در تایید نظام اسلامی به صندوقچه تاریخ گهربار جمهوری اسلامی ریختند و در یک رفراندوم بی نظیر چشم دشمنان را کور و چشم دوستان را پر نور کردند ، رای اکثریت مردم به فردی تعلق گرفت که امیدوارترین نامزدها به آینده ایران اسلامی بود ،  فردی که در مقابل اجانب  چون کوه پر قدرت و مقتدر و در مقابل دشمنان چون شیر پر ابهت مینمود ، مالک اشتر زمان ما ، فردی که با مفسدان اقتصادی و خاندان مافیایی آنها هیچ رابطه نداشت و بیشترین ضدیت را با آنها نشان داده و میدهد ، فردی که اسامی رهبران فساد سیاسی و اقتصادی را با شجاعت بر زبان آورد و جانش را در طبق خدمت و اخلاص به مردم ایران هدیه داد. مافیای ایران در انتخابات ریاست جمهوری بیش از ۷۰۰ میلیارد تومان هزینه تبلیغات و ضد تبلیغات بر علیه رقیب کرد ، رمز گشایی این مسئله توسط مامور سیا در یک مصاحبه و افشاگری آشکار اتفاق می افتد جایی که وی از سرمایه گزاری ۴۰۰ میلیون دلاری دولت و کنگره آمریکا برای ایجاد اغتشاش پس از انتخبابات ایران پرده بر میدارد.

 شواهد و مستندات فراوانی وجود دارد که نشان میدهد بعضی از مهره های  اصلی انقلاب که با عنوان هایی چون استوانه و مخروط و ... از دیگران متمایض میشوند جزء مهره های اصلی عجانب هستند ، البته این حرف برای بسیاری قابل هضم نیست ،  اما تاریخ نشان میدهد این امر کاملا امکان پذیر است ، اگر ماجرای  مستر همفر انگلیسی را به یاد بیاوریم (جاسوس انگلیس در قرن ۱۸میلادی ) و اینکه وی از سن ۱۵ یا ۱۶سالگی در بلاد اسلامی نفوذ داده شد و بعد از گذراندن  دوره های علمی سخت در حوزه های علمیه و تسلط بر سه زبان ترکی استانبولی ، عربی و فارسی زمینه های فروپاشی امپراطوری عثمانی ها را فراهم کرد و در شکل گرفتن فرقه وهابیت نقش ماثری داشت ، دیگر از این موضوع بهت زده نخواهید شد ، علی الخصوص اگر سابقه تاریخی این چهره را قبل ، حین و بعد از انقلاب مورد بررسی دقیق قرار دهیم و از زوایای تاریک تاریخ پرده برداری شود به وضوح نقش منفی و در بعضی موارد دشمنانه اش را مشاهده میکنید ، جایی که به کمک نخست وزیر وقت (آقای چیز) ، رئیس جمهور خودخوانده ( فرمانده سپاه وقت) و خود ایشان جام زهر را به امام راحل (ره) نوشاندند و بعد از امام (ره) راه شاهان را ادامه دادند و با نفوذ دادن عناصر نامطلوب به دامن کشور و انقلاب زمینه استحاله نظام را فراهم کردند ، این نقش وقتی بهتر بروز کرد که از آستین این دولت اژدهایی به نام اصلاحات آمریکایی سر برآورد ، بدنه سیاسی و مدیران همان قبلی ها بودند اما ترفند پلیس بد و خوب موثر افتاد  و مردم گول پلیس خوب را خوردند و با رای ۲۰میلیونی به فردی که آزادی را فریاد میزد به دوره ای جدید پا گذاشتند ، دوره ای که در هر روزش شش شبه به دین وارد میشد ، اصول  و مبانی اساسی کشور  زیر سوال میرفت و نسلی پرورش پیدا میکرد که در فضای بی بند و باری سیاسی و فرهنگی با نان قرض گرفته شده از بانک های صهیونیستی قد میکشید و با این فضا خو میگرفت ، نسلی که اکنون یک روسری صد گرمی را بر نمی تابد و حاضر نیست قانون را فصل الخطاب قرار دهد فلذا کف خیابان ها و سطل آشغال های شهر باید جوابگوی آتش خشم آنها باشد ، در مدت 16 سال اصلاحات و سازندگی و صد البته زمان هشت ساله آقای چیز فردی دیگر زمام امور را به دست داشت و پشت پرده این نظام استوانه آن بود ، مقام عظمی ولایت هم در یک حرکت بسیار مدبرانه ماجرای صلح حدیبیه و حذف اسم رحمان و رحیم خداوند را با وضعیت کنونی پیوست داده  و در کلمات آخر خطبه خطاب به حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به ما نشان دادند تعریف از آقای هاشمی و امثال آقای ناطق به چه معناست ! ایشان سال قبل از این ماجرا (۸۷)  در دفاع از دولت مطالبی را عنوان کردند که بهت نخبگان سیاسی را به دنبال داشت ، نقل به مضمون : بعضی از اول دلشان با این انقلاب نبود !  آن دوران سیاه با ورود آقای احمدی نژاد به حد نهایی خود رسید ، به یکباره ارکان نظام استحاله شده در هم شکست و فضایی جدید در دیدگان مردم نمایان شد ، فضایی که آزادی را به معنای واقعی می چشیدیم ، قدرت را درک می کردیم ، اقتدار و قانون گرایی را در کنار هم می دیدیم . اما مافیا قدرت و ثروت دست بردار نبود ، از همان فردای پیروزی احمدی نژاد طرح های براندازی شروع شد ، کما اینکه این موضوع در سطح کلان تر وجود داشت ! یک نمه از دریای این توطئه های وسیع در مناظره تاریخی احمدی نژاد مشخص شد جایی که وی از پیام آقای هاشمی به یک شیخ حاشیه خلیج فارس پرده برداشت ، بی شک مقام عظمی ولایت از جنایات این افراد در لوای مستر همفر قرن ما خبر دارند و تنها امری که موجب شد ایشان ضربه نهایی را در جمعه سیاه وارد نسازند خون مردم بود ، خونی که برای کمیته آشوب و آقای ایکس به پشیزی نمی ارزیده و نخواهد ارزید ! شاهد مثال این موضوع خون مردم بی گناه ٬  بر سنگ فرش خیابان های تهران و  دیگر شهرستان ها در یک هفته اخیر است. خرابکاری در شبکه ریلی کشور ، انفجار در یکی از مراکز نظامی تهران ( همان انفجار کپسول های  گاز) ، بستن قرارداد با سی ان ان و بی بی سی ، آن هم روز هشت تا ده ساعت برنامه مستقل ، وارد کردن محموله های سنگین سلاح به کشور ، تهدید به ایجاد آشوب های گسترده تر و اعتصابات در دستگاه هایی که مورد نفوذ آنهاست ٬ همه و همه نشان میدهد مصلحت اینگونه ایجاد میکرد که حضرت آقا کوتاه بیایند و فرجه ای کوتاه به عوامل پشت پرده بدهند . نکته مهم اینکه چشم فتنه حاضر به قبول رهبری و نظام نیست  . مشکل رهبری و احمدی نژاد نیست بلکه مشکل افتادن نقاب تزویر از روی این جرثومه های فساد و تباهیست . عاملان اجانب رای بالای مردم به نظام را بر نمی تابند و تا آخر ایستاده اند زیرا چاره ای جز این برای خود باقی نگذاشته اند ! این عوامل بیگانه به خوبی میدانند حیاطشان در سایه آشوب و بلواست و اگر این التهابات فروکش کند به ناچار بساط  آنها هم برچیده خواهد شد ، آنها و اربابان خبیثشان به خوبی دریافته اند ایران پس از ۲۲خرداد یک ابر قدرت تمام به عیار است و انرژی آزاد شده در انتخبات با هیچ انرژی دیگری حتی انرژی هسته ای قابل مقایسه نیست ، بحران های مالی و اقتصادی وحشتناک دامن گیر غرب به زودی به مرز نهایی خود رسیده و از هم پاشیدگی گسترده ای در نظام سرمایه داری لیبرال صورت می پذیرد به عبارت ساده تر اگر ایران از داخل آسوده خیال  شود مانند شیری است که از قفس رهایی پیدا کرده و دیگر کسی جلودارش نخواهد بود فلذا این بحران باید ادامه پیدا کند ، حتی به قیمت ریخته شدن خون هزاران بی گناه ! ساده انگارانه است اگر تصور کنیم ماجرا تمام شده و دیگر حادثه ای رخ نخواهد داد زیرا تا چشم فتنه کور و از جا کنده نشود این آش و آن کاسه٬ همچنان داغ داغ خواهند ماند.

 

 

جهان پس از این انتخبات

اگر نویسنده را به خیال پردازی متهم نکنید ، اعتقاد شخصی بنده بر این است که اگر فتنه ایجاد شده با عوامل اصلی آن به طور کامل سرکوب شوند و دولت جدید بدون این عوامل بیگانه وارد صحنه اداره کشور شود دشمنان خارجی بی کار ننشسته و فاز بعدی برای منکوب کردن شروع میشود ، از نظر من دو حالت بیشتر متصور نیست : 1-  با ایران کنار بیایند و وارد مرحله سازش کوتاه مدت و بر اندازی بلند مدت بعدی شوند ، که بی شک همان کلک قدیمی اسب تروا خواهد بود.

2- با بهانه انرژی هسته ای یا حقوق بشر یا یک بهانه همچون 11 سپتامبر با ایران در سطح گسترده  وارد جنگ شوند ، این فرض از نظر من بسیار به واقعیت نزدیکتر است زیرا آنها میدانند انقلاب اسلامی ما بعد از ۳۰سال دوباره زنده شده و در پشت مرزهای خود نخواهد ماند ، پس بهترین دفاع حمله است ! در ثانی آخر خط تقابل ایران اسلامی و غرب ملحد جز درگیری نخواهد بود و اگر آنها  با ایران ۳۰ساله ابر قدرت منطقه وارد جنگ شوند بهتر است تا اینکه با ایران ۵۰ساله ابر قدرت جهانی وارد تعامل یا درگیری شوند و این امر بسیار دور از عقلانیت خواهد بود پس بهترین راه همان درگیری نزدیک خواهد بود.

 

وظیفه ما

 

شاید آیندگان درباره ما نظرات مختلفی داشته باشند اما امری که هیچ کسی آن را انکار نخواهد کرد ایستادگی در برابر ظلم و استکبار پس از سی سال است ، سی سال پر از حادثه ، سی سال پر از تحریم و تهاجم نرم و سخت و البته ماندن در خط ولایت تنها راه پیروزی و دادن پرچم این انقلاب ازلی به صاحب ابدی آن است .

تکلیفی که مردم همیشه در صحنه ما با وجود همه سختی ها  به جان خریده اند ، تکلیفی که خود هدف است نه نتیجه نهایی که بدست آیندگان و صاحب الزمان ( عج الله تعالی فرجه الشریف) رقم خواهد خورد ، مردم ما نشان دادند سطح لیاقتشان به آن دولت کریمه بسیار نزدیک شده  است . دولتی که جهانی خواهد بود ، دولتی که با مستکبرین و منافقین و کفار با زبان شمشیر سخن خواهد گفت .

والعاقبه للمتقین

علی سمیعی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

یک ماه است هر شب با پریشانی می خوابم و با اضطراب بر می خیزم . آیا یک نصف روز  شادی هم سهم ما نبود؟

 

ّهر کس مقابل قانون بایستد دیکتاتور است.    امام خمینی (ره)

 اصولا دیکتاتوری به معنای حاکمیت خشونت بار عده ای اقلیت بر اکثریت است. اکنون همه فهمیدند ما اقلیت نیستیم و آرای خاموش هم روشن شد !

پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری ٬ جناح شکست خورده دست به کار شد و از همان فردای انتخابات درگیری را شروع کرد ٬ یک حرکت خزنده و البته کاملا حساب شده در سطح مطبوعات و رسانه های تاثیر گذار به راه افتاد ٬ چهار سال توهین ٬ افترا ٬ دروغ و تهمت ٬ چهار سال سیاه نمایی و فحاشی ٬ چهار سال سم پاشی اذهان ملت را آماده پذیرش موج سبز موسوی کرد ٬ سوپرمنی که با ردای بلند غیبت ۲۰ ساله اش آمده بود تا همه را از قانون گریزی احمدی نژاد نجات دهد ٬ آمده بود تا امنیت را برقرار کند و اغتشاش را سرکوب کند ٬ اما موج سبز با تلنگر مناظره آن شب به یاد ماندنی به مردابی مرده پر از خز و جلبک و لجن تبدیل شد ٬ نکته قابل توجه اینکه این موج برای پیروزی نیامده بود و از همان اول در تدارک اغتشاش پس از شسکت قطعی برنامه ریزی می کرد ٬ جناب آقای موسوی ۳ هفته مانده به انتخابات در مصاحبه با خبرنگار روزنامه تایمز گافی تامل برانگیز میدهد و در پاسخ به سوال خبرنگار که از وی در مورد رابطه با آمریکا سوال میکند و میگوید : شما میگویید رباطه با آمریکا باید توسط رهبری تبیین شود ٬ پس چگونه به دنبال این موضوع هستید ؟ که ایشان می فرمایند : وقتی رهبری تظاهرات میلیونی مردم در خیابان را ببیند عقب نشینی خواهد کرد ! این حرف به خوبی نشان دهنده برنامه این گروه برای فردای پس از انتخابات بوده و مصاحبه مطبوعاتی ایشان یک ساعت پس از پایان رای گیری و اعلام پیروزی یک حرکت برنامه ریزی شده برای تهییج هر چه بیشتر طرفداران افراطی ایشان بوده است.

 

 

نامه بدون سلام و والسلام اکبر هاشمی به مقام معظم رهبری هم دلیلی دیگر بر این مدعاست که این معرکه از قبل برنامه ریزی شده بود! شبی که جلوی صدا و سیما برای افشاگری های احمدی نژاد از اعماق وجود فریاد میزدیم و اشکهای شوقمان مثل رود جاری بود مطمئن بودیم این حرکت جرقه ای است بر انبار باروت خاندان آقای ایکس ! مطمئن بودیم انقلابی که امام (ره) وعده داه بود در حال محقق شدن است و صد البته این تحول بدون هزینه امکان پذیر نخواهد بود. اما نکته ای که از آن غافل بودیم سطح این درگیری ها بود ٬ هرگز در مخیله مان نمی گذشت از پسر شاه لعین مخلوع تا عبدالمالک ریگی و رجوی پشت سر این جریان قرار بگیرد و چنین بلوایی به راه بیافتد ! بلوایی که شهر تهران را به شهر آفتاب و مهتاب تبدیل کرده است. میلیون ها نفر روز به میدان های اصلی شهر می آیند و درود بر احمدی نژاد را فریاد می زنند و شیرینی و شکلات پخش میکنند و در مقابل جمعیت دیگری با تاریکی شب به همان خیابان ها قدم گذاشته ٬مرگ بر دیکتاتور سر میدهند ! کسانی که چون خفاش ٬ کفتار یا ای بسا مثل جغد بر بام ها فریاد میزنند و به مردم چاقو و اسید و گلوله هدیه میدهند ! هر شب تهران شده است چهار شنبه سوری  ! فراخوان منافقین و سلطنت طلبان و محاربان نظام به پایتخت بعلاوه شب های پر از آشوب تهران بهترین خوراک برای اخبار رسانه های جهان تبدیل شده ٬ ۶۰۰ خبرگزاری که آمده بودند تا بعد از یک هفته بازگردند اما با این وضعیت دیگر قصد بازگشت ندارند و حق هم دارند ! دامنه این بلوا به شهرهای دیگر هم کشیده شده و خدا میداند این وضعیت تا چه زمانی ادامه دارد؟ ۲۶ نفر را بازداشت میکنند و در عرض ۲۴ ساعت آزاد میکنند! با این وضعیت تهران به زودی به پادگانی متروکه تبدیل خواهد شد که فقط شعار زنده باد مرده باد را فریاد خواهد زد ! مراجع بزرگوار تقلید بعد از سه روز روزه سکوت را شکستند و بعد از تبریک حماسه ۲۲ خرداد به رهبری !  آشوب ها و آشوب طلب ها را محکوم کرده اند ! بیچاره احمدی نژاد که با رای ۲۴۵۰۰۰۰۰میلیونی مردم  رئیس جمهور شده است و به اندازه یک رئیس مجمع  قرب ندارد ! و بیچاره و مظلوم امثال ما که به او رای دادیم و پس از یک ماه کار شبانه روزی برای تبلیغ دولتش اکنون به اندازه یک نیم روز شادی نصیبمان نمی شود ! صداو سیمای ضرغامی هم وکیل مدافع آشوب طلب ها شده است .

 

 

در پایان چند سوال به ذهنم رسیده که جوابی برایش ندارم:

۱- چه کسی به لشگر لجن پوش مجوز راهپیمایی داده یا میدهد ؟

۲- در چند اجتماع عظیم و میلیونی طرفدارن احمدی نژاد مانند : اجتماع حامیان در مصلی ٬ دانشگاه شریف و دوبار در میدان ولی عصر (عج) یک قطره خون از دماغ کسی نیامد اما در هر اجتماع طرفدران آقای موسوی بلواهای عظیم به پا شده و متاسفانه تا این لحظه ۱۳۸۸.۳.۲۵  هفت نفر کشته و صدها  نفر زخمی شده اند و این بدون احتساب میلیاردها تومان زیان وارد آمده به اموال عمومی است. اگر روح و روان پر از تشویش مردم را در نظر بگیریم و یاد شعار امنیت برای مردم افتادیم آن را از چه کسی مطالبه کنیم؟ آیا این همان امنیتی بود که به مردم وعده میدادند؟ چه کسی جوابگوی خون آن مادر و دختر شهید در میدان آزادیست ؟ آقای موسوی چرا همه رسانه های بیگانه بعلاوه محاربین نظام از شما طرفداری میکنند ؟ تنها رنگی که بسیار دوست داشتم سبز بود اما حالا این رنگ هم به سرنوشت خط امام(ره) ٬ واژه مقدس سازندگی و اصلاحات و آزادی و ... پیوسته و از آن فقط خاطره ای تلخ در ذهن من و هزارن چون من باقی مانده و می ماند! اسرائیل نام پیامبر خداوند بود اما وقتی نماد و اسم یک رژیم منفور میشود سزاوار واژه مرگ میشود ٬تکلیف امثال زده که مشخص است !

۳-آقای موسوی فرض محال ٬محال نیست ! تا به حال نمیدانستید در میان طرفداران شما این عناصر متوحش پنهان شده اند ! اما حال که میدانید چرا جلوی این طرفداران را نمی گیرید! توصیه رهبری به کنار  به فکر امنیت مردم باشید !

۴-چرا نهاد های امنیتی با عوامل اصلی آشوب برخورد نمی کنند؟ آیا ۴ سال آینده باید این وضع را تحمل کنیم و اصلا این شدنیست؟! کمیته ایکس : مهدی هاشمی - یاسر هاشمی - نبوی - تاجزاده و ... تا کی باید روزی ۳۰ هزار تومان به این عوامل  پول پرداخت کنند و ما باید تا چه زمانی صبر کنیم شاید پول این جماعت ته بکشد و این آشوب بخوابد ؟

الههم عجل الولیک الفرج .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/27ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 


 

 

        دانلود با کیفیت بالا     

      

   دانلود با کیفیت بالا    

                          

    پوسترها را اینجا ببینید.

 

    

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

همانطور که پیش بینی میشد دکتر احمدی نژاد بخش بسیار کوچکی از مفسدین کشور را اعلام کردند ٬ بماند که طرف مقابل فقط چیز چیز کرد و جوابی جز چیز نداشت اما مهم افشای جنایات کسانی بود که هیچ مقام قضائی ٬ اجرائی یا ... جرات بر زبان آوردن نام آنها را نداشت ! به قول معروف تابو شکسته شد و مردم هم به این حرکت به خوبی واکنش نشان دادند ٬ استقبال کم نظیر مردم اصفهان ٬ نایاب شدن پسترهای دکتر ٬ فریادهای فرو خفته مردم در خفقان لجن مال شده این روزها ٬ همگی نشان دهنده این موضوع است که دکتر مثل همیشه گل کاشت . این حرکت موجب جنگی شد که صدای آن بعد از حماسه ۲۲ خرداد گوش جهان را کر خواهد کرد .

موضوع وقتی قابل توجه می شود که بدانیم این حرکت بدون بازگشت است و اگر کوچکترین سستی از طرف ایشان صورت بپذیرد کشور دچار بحرانی غیر قابل کنترل می گردد ٬ حال که دست لیدر اصلی مافیا رو شده آنها با تمام ظرفیت در مقابل عدالت می ایستند و در صورتی که قوه محترم قضائیه مانند گذشته احمال کاری کندنتنها  مورد عتاب مردم قرار خواهد گرفت بلکه موجب میشود تا  آنها دست به جنایات سازمان یافته دیگری نیز بزنند٬ همه مسئولین نظام  از صدر تا ذیل بدون هیچ مصلحتی باید تکلیف خود را روشن کنند ٬ یا با مافیا هستند  یا مردم ! و این تحقق نمی یابد مگر با اعلام موضع ٬ زیرا سکوت به معنی  پشتیبانی از مافیاست ! دکتر هم باید این روند را با قدرت ادامه داده و به عنوان مدعی العموم حق مردم را از این جنایتکاران  طلب کنند و آنها را به دادگاه های صلاحیت دار بکشند.

تازه شروع کار است ٬ همه مردم عزیز هم باید با اعلام حمایت قاطع از ایشان موقعیت حساس کنونی را به خوبی پشت سر بگذارند و در این امتحان سخت الهی نمره قبولی بیگرند ٬ سکوت بالاترین گناه در این بازه زمانیست ٬ مافیای قدرت و ثروت به مرحله نابودی خود پا گذاشته و اگر ضربه نهایی به موقع وارد نشود صفین تکرار خواهد شد که این امر جزء محالات است زیرا مردم ما نشان داده اند تا پای جان پیرو خط حق در مقابل باطل هستند و اگر  این نبود صدها هزار شهید و جانباز و جاوید الاثر تقدیم این راه نمی کردند و امروز انقلاب دیگری در راه است ٬ انقلابی بسیار عظیم تر از انقلاب اول و دوم (فتح لانه جاسوسی) ٬ حماسه ای که با تک رای های من و شما می تواند روند تاریخ بشریت را تغییر دهد ٬ روندنی که تا به حال در مسیر باطل رقم خورده و انقلاب اول و دوم با شکل گرفتن مافیا در آنها به انحراف کشیده شد ٬ غفلت موجب پشیمانی و سکوت مایه ننگ ابدی در پیشگاه خداوند باری تعالی و ائمه علیها سلام است ٬ حق را حمایت کنید تا باطل نابود شود .

ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم  : خدواند را یاری کنید تا او شما را یاری کند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 4:48 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

موسی زمانه عصا را رها کن !

 

به یقین جادویی که امروز رسانه های دیداری و نوشتاری برای فریب افکار عمومی به کار می برند قابل مقایسه با هیچ دوره ای از تاریخ مکتوب و مستند گذشته در طول حیات بشری نیست.

همان طور که در مقالات مربوط به سینما بحث شد اساس این به اصطلاح هنر، دروغ و فریب افکار عمومی در جهت تامین اهداف صاحبانش است و اگر این صلاح تاثیر گذار در دست نااهل قرار بگیرد تاثیراتی مخرب تر از بمب های بیولوژیکی و شیمیایی به جا می گذارد . بعد از فضایی که آن را به اصطلاح دوران سازندگی می نامند جو عمومی جامعه آماده پذیرش نگرشی دیگر از نوع غربی شد . رفرمیست ها همچون سربازی فداکار به صحنه انتخابات آمدند و در نهایت در دوم خرداد 76 بر مسند حکومت تکیه زدند ، متعاقب این حرکت فضای دنگالی در بخش فرهنگی جامعه رقم خورد و در کمتر از 8 سال تمامی ارزش های مقدس جامعه زیر سوال رفت ، امام (ره)، شهدا ، رهبری ، دفاع مقدس و ... این مهم به وقوع نمی پیوست مگر با سکوت یا فضای خفقان در نیروهای ارزشی جامعه ، همان هایی که صاحبان اصلی انقلاب بودند اما در خفقان فضای گشاد سیاسی به کنج تنهایی خود رفته و از همه بریده بودند ، 3 تیر 84 پیده ای غیر قابل پیش بینی اتفاق افتاد ، یک حرکت عمومی در جهت اصلاح واقعی ساختار های از هم پاشیده نظام اسلامی در بطن جامعه رخ داد ، حرکتی که با زدن تیر خلاص به دشمنان نظام اسلامی نوید ایجاد جامعه ای سالم تر را به ما نشان می داد.  4 سال توفانی و سخت گذشت ، دشمنان با تمام توان جنگ احزاب را به راه انداختند تا این حرکت را از بین ببرند یا حد اقل کند کنند اما به حول و قوه الهی این حرکت همچنان ادامه دارد ، اما این روزها دشمنان در اوج فتنه گری خویش به سر می برند ، تمام تجهیزات سخت افزاری و نرم افزاری را به خدمت گرفته اند شاید بتوانند آن حرکت را از مسیر خود منحرف کنند ، تهمت ها و افتراها ، تخریب ها به اوج خود رسیده و رئیس جمهور محترم همچنان با شوخی از کنار این حرکت های بچه گانه میگذرد ، شاید مصلحت این باشد اما از نظر نویسنده بهتر آن است که یکبار برای همیشه دست فتنه را رو کنند تا مردم تکلیف آنها را برای همیشه کف دستشان بگذارند و این قصه تمام شود ، مصلحت اندیشی تا جایی مجاز است که دفع فساد و درگیری کند اما اگر وضعیت شبیه امروز شد باید آن را کنار گذاشت تا این همه توهین و دروغ پردازی با یک بارقه از واقعیت پاره پاره شده و از بین برود ، قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا ! تحمل این توهین ها به شخص ایشان بر میگردد اما توهین به طرفداران ایشان که میلیون ها نفر هستند مجاز نیست ، مسلما آخر این خط تقابل است و گریزی هم از آن نیست ، یا باید با فتنه گران و مافیا ساخت یا اینکه درصدد نابودی آنها شمشیر حقیقت را کشید ، لذا از رئیس جمهور محترم خواهشمندیم مصلحت را کنار بگذارید و دست شیاطین را رو کنید تا همگان بدانند این 4 سال چه کشیدید و چه دیدید! مصلحت اندیشی بس است !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/11ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بعد از دیدن فیلم تبلیغاتی آقای موسوی عمیقا به فکر فرو رفتم . این همه دروغ در رنگ و لعاب  جادوی تصاویر به ذهن مخاطب القا شد. خدایا نکند مردم گول این دروغ ها را بخورند ! نکنمد عقل مردم در چشمشان باشد ! نکند ... دست مریزاد آقای مجیدی !

 

وقتی دکتر اعلام کرد من ستاد انتخابات ندارم خیلی ها متوجه عمق این حرکت نشدند درست مثل بسیاری دیگر از حرکت های دکتر که استراتژیک است و فکرهای کوتاه توانایی درک آن را ندارند. نمی خواهم قبل از پایان انتخابات و رای گیری یکسری مسائل را افشا کنم اما مطمئنا بعد از انتخابات قصه پر غصه این انتخابات را برایتان مستند بیان خواهم کرد.

در طول چهار سال گذشته خطی که توسط مردم ترد شد با حرکتی موزیانه سعی در تطهیر چهره پلید خود کرد ، مطمئنا بزرگترین گوهری که مردم به نمایندگان منتخب خود می دهند اعتماد است که در عرصه ای چون ریاست جمهوری و مجلس می شود اعتماد ملی ، در جنگ روانی و علم روانشناسی اصلی به نام تکرار و تلقین وجود دارد ، شما با تکرار یک موضوع  به آن رنگ واقعیت می دهید ، دروغ یا راست فرقی نمی کند مهم این است که چگونه آن موضوع تکرار و تلقین شود و رسانه شما چه باشد و برد آن رسانه در سطح افکار عمومی چقدر باشد ، مهم تر از همه  این است که شما چگونه دروغی را را راست یا راستی را دروغ کنید ! بعد از اینکه مردم گوهر اعتماد خود را از رفرمیست ها پس گرفتند و بعد از انتخابات شورای شهر و مجلس هفتم و دولت نهم آن را به اصولگرایان سپردند جناح مخالف هیچ چاره ای جز بدست آوردن آن گوهر نداشت لذا با تلقین دو واژه اعتماد و اعتماد ملی و این روزها دولت اعتماد ، خواست این مهم را به واقعیت بدل کند . بدل زدن از صدر تاریخ بشریت جزء لاینفک سپاه کفر بوده و همیشه شیطان خود را در جلد فرشته و انسان غالب کرده و با برآورد گام به گام انسان را استحاله کرده و میکند ، این موضوع تا جایی جدیست که بسیاری چون تلحه الخیر یا سیف السلام (زبیر) با پیامبر صل الله  بر ضد کفار شمشیر زدند اما پس از رحلت آن دردانه عالم  با جانشین خلف ایشان  دشمنی ها کردند و در نهایت در صفین تکلیف کار روشن شد ! نه امام خمینی (ره) پیامبر بود (معاذالله) نه حضرت آقا علی ابن ابی طالب (علیه السلام ) نه آقای هاشمی تلحه یا زبیر ! به قول معروف در مثل جای مناقشه نیست اما کار کرد تاریخ برای گرفتن عبرت از گذشته بوده و هست و اصولا ما بدون مرور اشتباهات تاریخی چون صفین یا استحاله تلحه و زبیر نمی توانیم درک درستی از ماوقع داشته باشیم. استفاده ابزاری از نام امام (ره) بدون ذکری از جانشین خلف ایشان و استفاده از عکس مقام معظم رهبری بدون توجه کردن به کلام ایشان هر دو یک خط را دنبال می کنند !

 تبعات جدی این موضوع می تواند بلایی باشد که مقام معظم رهبری در دیدار با کارگزاران حج در سال 87 بیان فرموردند و ما را از بلایی که ظالم و مظلوم را با هم خواهد سوازند بیم دادند ! این بار جنود شیطان به نام پیامبر ، ائمه ، امام و مقام  معظم رهبری بسنده نکرده و با به میدان آوردن نمادهای مقدسی چون رنگ سبز یا منصوب کردن خود به  ائمه اطهار قصد تکرار تاریخ صفین را دارند. شاید تلخ ترین موضوع بعد از غصب ولایت امیر المومنین علی ابن ابی طالب ( علیه السلام) ناکامی سپاه ساده لوح ایشان در صفین بود آنجا که خط ها گم شد ، ظاهر بر باطن چیره گشت و ورق های بی ارزش با قرآن ناطق و حی اشتباه گرفته شد ، آنجا که مالک سردار سپاه حضرت علی علیه السلام به چند قدمی خیمه باطل رسید و شیطان در تکاپو افتاد تا آخرین مکر خود را به کار ببندد و در نهایت موفق هم شد .

 حال که بعد از چهار سال جنگ  و جدال طاقت فرسا در دو جبهه بیرونی و درونی (جنگ احزاب : مقام معظم رهبری)  کار شیطان مجسمی چون مافیای داخلی یا آمریکای و اسرائیل جناایت کار  در خارج از مرزها به انتها نزدیک شده و بارقه های طلوع صبح به وضوح نمایان است ، نکند جبهه شیطان با این حیله نخ نما وتکراری حسرتی مثل صفین بر دل ما بنشاند !

قصه حق و تباهی تا قیامت پا بجاست               قلب ما شکر الهی مملو از نور خداست

انتخابات دهم ای شیعیان صفین ماست              شال سبز قاسطین ، قرآن روی نیزه هاست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سالی که نکوست از بهارش پیداست

 

من هم مثل بسیاری دیگر از مردم ساعت 21:45 پای سیما – شبکه یک نشستم تا ببینم آقای میر حسین موسوی چه برنامه برای ارائه به مردم دارد و حرفش برای انتخابات چیست؟ اما بعد از گذشت چند ثانیه متوجه شدم چیزی جز فحاشی نخواهم شنید و خودم را برای این نوع اظهار نظر آماده کردم. میر حسین موسوی از برنج و چای شروع کرد و با نقل خاطره ای جالب از امام (ره) درباره گران نکردن یا کردن سیگار صحبت های خودش را ادامه داد ، حیرت آور بود ، برای چند لحظه فکر کردم در حال تماشای تلویزیون های ماهواره ای اپوزوسیون های خارج نشین هستم ! بیش از چندین بار از بیکاری جوانان ، سفره پروری (گداپروی سابق ) و امثالهم دم  زدند  ولی حتی یک عدد و رقم  هم ارائه نکردند ! این حجم از تخریب دولت غیر قابل باور بود ، با اینکه مقام معظم رهبری بارها در سفر چند روز پیش خود نامزدهای انتخابات را از تخریب منع کرده بودند اما در کمال تعجب باز هم این موضوع اتفاق افتاد ! تخریب و فحاشی بدون ارائه یک عدد یا رقم یا آمار رسمی!!! مهمترین قسمی که مورد اشاره ایشان واقع شد بحث همراهی و وصل بودن ایشان به عالی جنابان هاشمی و خاتمی در دو دوره گذشته بود ! یک جریان موزیانه که قرار است انتخابات را به در دوم بکشاند یا حداقل کمترین رای را برای دکتر رقم بزند !

موجی که قرار است در هفته آخر شروع شود ، نا آرامی های خیابانی یا ترورهای ساختگی به همراه مظلوم نمایی و متهم کردن یک جریان خاص ، آگاهی عمومی می تواند این نقشه های شوم را برملا کرده و در کم اثر شدن آن تاثیر گذار باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه عزیزان

این روزها به شدت سرم شلوغه ، کارهای شخصی و اقتصادی و انتخاباتی حسابی وقتم رو میگیرند اما این باعث نمیشه از شما عزیزان دور بشم . همیشه در قلب من هستید !

مسیرم به میدان تجریش خورد که با یک بنر انتخاباتی بسیار بزرگ مواجه شدم ! اول شک کردم اما بعد با کمی دقت متوجه ماجرا شدم . در حالی که توی تاکسی نشسته بودم یک عکس گرفتم و اما بقیه ماجرا را به صورت شعر و مصور  ببینید !!! بیچاره آقا که فقط توی انتخابات مورد توجه بعضی ها قرار میگیره!

مطمئنم خیلی از شما عزیزان میگید این دیگه کیه ؟ از هیچ هم ماجرا میسازه ؟ به امید خدا این انتخابات رو مستند خواهیم کرد تا برای آیندگان درس عبرت بشه !

روبهی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست گوشه باغ
که از آن می گذشت جوجه کلاغ
گفت با او کلاغ کای بدبخت
بنده باید روم به روی درخت
توی قصه پنیر مال من است
این قضیه نه شرح حال من است
گفت روبه که هست اینگونه
وضع ما در جهان وارونه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ناله را هرچند میخواهم که پنهانی کشم

سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن

عدالت در محاق تساهل

 

 

 

 

این روزها رئیس قوه قضائیه  به تکاپو افتاده ، از کره جنوبی ! تا دادگاه خانواده و دیدار های مردمی ، با توجه به اینکه تا آخرین روزها تصدی ایشان بر قوه محترم قضائیه چیزی نمانده همه شواهد و قرائن نشان دهنده میل زیاد ایشان به تمدید 5 ساله ریاستشان بر آن قوه است. با هم نگاهی اجمالی به پرونده های جنجالی این چند سال اخیر می اندازیم و رویکرد آن قوه را مورد بررسی قرار میدهیم شاید بعضی چیزها یادمان رفته باشد!

 

 

 

 

سوفور میلیاردر

سال ها پیش یک سوفوری بود که وضع مالی بدی داشت تا اینکه شد شهردار تهران ، این سوفور دل نازک برای اینکه بقیه رو هم به نان و نوایی برساند از پژو 405 تا زمین و ملک و ویلا و ... ما بین همکارانش تقسیم کرد تا بقیه سوفورها هم طعم خوش مایه داری رو بچشن ، این وسط با شورای شهر و جاهای دیگه درگیر شد تا حق رو به حق دار بروسونه ، مردم از اون به عنوان یک اسطوره یاد میکردند ، کسی که یک شبه تهران رو گلستان کرد ، از درست کردن پل و رد کردن تریلی روی خانواده مهندس سازنده پل که زیر پل قرار داشتند (چی گفتم) تا کمک برای بورسیه شدن دختر خانومش توی کانادا! بعد از مدتی گند کار در اومد ایشون به دادگاه کشیده شد. یک سریال طنز 90 قسمتی با قسمت پایانی جذاب و تماشایی ! تیغ عدالت کند و زنگ زده و بی اثر بود . ایشون الان بعد از چند سال هنوز جزء میلیاردر های شهر محسوب میشه! روزنامه ای منتشر کرد که بسته شد و الان هم سودای مقام های عالیه در دولت آقای کاف رو داره! البته خیلی ها ایشون رو اسب تروا در اردودگاه آقای کاف میدونند اما چیزی که مهمه عدالته! البته بانک منتصب به ایشان بیشترین سود رو به مردم میده و میگیره.

 

 

سمبوسه فروش میلیاردر

گفته میشود فردی با نام ش-ج دستگیر شده ! وی یک سوم مجلس ششم را با پول خریده ، به دفتر ریاست جمهوری و ریاست مجلس ششم پول های کلانی داده ، تقریبا جایی نیست که وی او را نخریده باشد! حیرت آور است که ایشان در نهایت به هتل اوین منتقل میشوند ! گفته میشود دو خط تلفن ثابت به ایشان داده شده است ، آقای جیم در زندان مجددا تجدید فراش کرده و صبح تا ظهر به یک بنگاه در یکی از خیابان های بالا شهر برده میشود و از تجربه ایشان در امور خطیر اقتصادی کمک به عمل می آید! همه چیز خوب بود تا اینکه خدا میزند پس کله این آقای جیم و در نهایت ایشان به یک کشور عربی فرار میکنند اما بعد از چند روزی به دست نیروهای امنیتی ایران بازداشت شده به تهران برگردانده میشود. بعد از چند روز تعدادی از افراد طراز اول قوه قضائیه برکنار شده وهرگز مشخص نمی شود جزایری را چه کس یا کسانی فراری دادند! یا اینکه چرا به ایشان دوباره مرخصی داده میشود. البته از سرنوشت وی اطلاع خاصی در دست نبود تا اینکه این چند روز دوباره سوژه رسانه ها میشود. نمیدانم آیا جزایری از هتل فعلی خودش ناراضی است یا اینکه دوباره بعضی ستادهای انتخاباتی به بی پولی خورده که ایشان باید مساعدت فرمایند با توجه به اینکه صدها میلیارد وثیقه فراهم کرده تا به مرخصی برود!

 

ابوذر خانه نشین

دکتر حسن عباسی به عنوان مغز استراتزیک نظام ، کسی که دکترین های وی را در دانشگاه های جهان درس میدهند و رسانه های غربی وی را کیسینجر اسلام مینماند بعد از یک سلسله سخنرانی افشاگرانه به علت ناراحت کردن سی آی ای سرویس جاسوسی آمریکا با شکایت وزرات اطلاعات وقت ممنوع التصویر ، ممنوع التدریس و ممنوع الصوت میشوند که کس دیگری جرات حرکت های مشابه را نداشته باشد.

 

بارقه های امید

مردم خسته از ظلم و فساد و تبعیض به کسی رای دادند که از جنس خودشان بود ، کسی که  نه مالی برای خود میخواست نه باغ پسته ای داشت که در آن انقلاب شده باشد و ادعای ارث بر آن داشته باشد. تمام هم و غمش عدلات بود ، همان عدالتی که مردم با شندینش  خنده ای میکردند که گریه در مقابلش کم می آورد، نیامده تیغ ها بلند شد ، بعضی وزرایش را رد میکردند بعضی برایش التیماتوم شش ماهه میگذاشتند ، عده ای به اجنبی جماعت توصیه صدور قطعنامه میدادند و به جنگ ترغیب میکردند ، بعضی دیگر با انتقال سرمایه های خود از بورس مردم را به خاک سیاه نشاندند و خلاصه همه جور همکاری با ایشان برای تحقق عدالت نمودند. وقتی ایشان در آغازین روزهای حضور خود در مجلس هفتم لیست دویست نفری را که مشکل ایجاد میکردند آوردند و نخواندند ، بعضی ها تا پای سکته رفتند و برگشتند . شاید کمتر کسی فهمید چرا آن دوست دکتر خواندن لیست را به صلاح کشور ندانسته بود اما بعضی خبرهای درگوشی حکایت از این دارد که مقام معظم رهبری اجازه این کار را ندادند. شاید شما هم مثل من تعجب کنید که چرا چنین کاری کردند . پاسخ این سوال را باید در جای دیگری جستجو کرد .

 

 

در گیری فلسیطنیان و اسرائیلیان در قلب تهران

یادم است بعد از درگیری دکتر با حکومت خودمختار آقای جیم(دروغ سه کلمه ای) ایشان در جلسه ای فرمودند با بالا گرفتن قضیه هسته ای فیتیله برخورد با دانشگاه( آ) را پایین کشیدیم ! شما سی و چند کشور معاند نظام با آن همه تجهیزات جنگی را یک طرف قضیه در نظر بگیرید و حکومت خودمختار آقای جیم را هم یکطرف !

 بعد از مدتی فیلمی مستند در مورد تخلفات یا بهتر است بگویم جنایات  آقای جیم  و اطرافیانش بین مردم پخش شد. صحنه هایی تکان دهنده از ضبح عدالت بر محاق فساد جریانات نفوذی در ارکان انقلاب ، وحشتناک بود صحنه ای که دختری به خاطر دفاع از ملک پدریش بی آبرو میشود ! از آن وحشتناکتر بی تفاوتی یا بهتر است بگویم همکاری قوه قضائیه و پلیس با این افراد بود!

 

 

 با پشتیبانی دولت پرونده به جریان افتاد و آقای ثلیمی نمین سپر بلا شد تا حقوق یک حقوق دان برجسته کشور به او بازگردد ، کسی که از لحاظ مالی یا وجه اجتماعی جزء مردان طراز اول انقلاب به حساب می آمد. اما بعد از مدتی چنان بلایی بر سر ثلیمی نمین آمد که ایشان برای همه درس عبرت شود و کسی دیگر جرات برخورد با باند مافیای نوین را نداشته باشد.

 

 

فردای پس از مصونیت

در واپسین روز عمر مجلس هفتم تحقیق و  تفحص ناقصی که از قوه قضائیه به عمل آمده بود به صحن مجلس آمد. برخورد قوه عادله بسیار حیرت آور بود . درست کمتر از یک هفته نمایندگان مسئول این تحقیق و تفحص مورد هتک حرمت قرار گرفتند ، سه نفر بازداشت شدند و بقیه هم با تفتیش از خانه شان فهمیدند چه اشتباه فاحشی کردند!

مرتبط :بر خورد نزدیک از نوع آخر

 

رئیس جمهوری با سیگار مارلبرو

رئیس جمهور احمدی نژاد که دیگر تحمل بعضی مسائل را ندارد در سفر خود به قم در جوار بارگاه حضرت معصومه سلام الله علیها به یک افشاگری بزرگ دست میزند. از فشارهای پیداو پنهان دست های الوده بر دولت می گوید و در اوج این افشاگری ها به فردی اشاهر میکند که در یک مجمع مدیر است و به قاچاق سیگار دست میزند . حیرت آوترین قضیه آن است که این قاچاقچی قرار است تا در انتخابات دهم ریاست جمهوری کاندیدا شود!

 

 

طلبه عدالت خواه: شکرالله معاسیک!

خبرهای رسیده حاکیست که یک طلبه جوان و عدالت طلب در مقابل باندی عظیم در سیرجان علم مبارزه را بر دست گرفته ، ایشان مورد حجمه عجیبی قرار میگیرد و امنیتش هم به پای عدالت طلبیش به باد میرود، دستگیر و بی آبرو میشود ، با حکم مستقیم مقام عظمی ولایت آزاد میشود. اما مگر خواسته اش برآورده شده که از پا بنشیند ! دوباره وارد درگیری میشود ، یک کله و یک گله ! به هر جایی چنگ میزند تا حرفش را بگوید اما کسی جرات درگیری با باند مافیای نوین را ندارد! به دفتر ریاست جمهوری و آقای داوود احمدی نژاد شکایت میبرد اما جوابی در خور دریافت نمیکند ، ایشان میگویند امضاء جمع کن ! اما در هنگامی که تعداد امضاها به بیش از سه هزار رسیده بود دستگیر میشود ! از پا نمینشیند و اینبار با پیاده روی تا تهران اعتراض خود را اعلام میکند. اما در کیلومتر سیصد و شصتم  دستگیر میشود ! به جرم حرکت مغایر با شئون روحانیت و تشویش اذهان عمومی با حکم دادگاه ویژه روحاتیت شیراز به زندان می افتد تا بداند عدالت یعنی چی! بگذریم چه بر او و خانواده اش گذشت تا اینکه این موضوع به گوش مقام معظم رهبری رسید و ایشان برای بار دوم با حکمی وی را آزاد کردند. حکمی که نشان میداد عدالت در هر جایی هست غیراز  قوه اجرایی آن!

 

 

دژ نرال ها

یک شهرک آرام و معمولی در قلب تهران وجود دارد. همه چیز عادی و طبق روال میگذشت تا اینکه قیمت زمین در تهران به یکباره چندین برابر شد. عده ای فرصت طلب زمین خوار با زد و بند، قطعات زیادی زمین و ملک با نام یک تعاونی برای خود و خانواده هایشان  تصرف کردند و این شهرک را به دژی نظامی تبدیل کرده اند .  یک دژ نظامی برای بعضی ژنرال ها و فرزندانشان ، اهالی محترم این شهرک به یکباره با غریبه هایی مواجه میشوند که مثل مریخی ها بر سرشان  فرود آمدند!مردم  شهرک به آسمان و زمین متوسل میشوند اما  فرجی نمیشود. تقریبا جایی نیست که محل اعتراض این افراد رنج دیده نباشد. اما  گردن این ژنرال ها آنقدر کلفت است که کسی جرات درگیری با آنها را ندارد . لذا فریاد عدالت بی جواب مانده و می ماند. از مجلس تا دفتر ریاست جمهوری ، از قوه قضائیه تا دفتر مقام معظم رهبری ، خلاصه همه جا را آماج فریادهای خود قرار میدهند اما مگر کسی جرات درگیری با تعاونی ...  را دارد؟! مسئول مستقیم این قضیه قوه محترم قضائیه به عنوان بازوی اجرایی عدالت در کشور است . جالب آنکه بعضی از قضات این قوه در این شهرک هستند!

 

حیثیت یک جاسوس

جنجالی عظیم به پا میشود ! موسویان دستگیر شده ! هیچ کس باور نمیکند این اتفاق افتاده باشد اما واقعیت دارد . رئیس جمهور و وزیر اطلاعات او را جاسوس میخوانند و مدارک مستدلی هم می آوردند .از خانه وی ده ها سند بکلی سری و فوق محرمانه بدست آمده ، شنود مکالمات ایشان با سفارت خانه های انگلیس و ژاپن شک ها را تبدیل به یقین میکند ! اما یک خبر شک آور دیگر پخش میشود . موسویان آزاد شد . وزارت اطلاعات و ریاست جمهوری هم در حیرتند ! مدت ها میگذرد تا حکم ایشان می آید . بی گناه !!! رئیس جمهور جنجال میکند و این بی عدالتی محض را فریاد میزند اما صدای او بر گوش سنگین بعضی ها  رسا نمی آید . پرونده موسویان دوباره توسط مرتضوی دادستان تهران به بررسی مجدد  توسط افراد دیگری سپرده میشود . اما نتیجه از پیش معلوم است!

 

امین مجلس یا مفسد فی الارض

شایعاتی پراکنده و مبهم مبنی بر سخنرانی فردی به نام پالیزدار شنیده میشود. او بسیاری را متهم به رانت خواری کرده ، یک لیست بلند بالا از مسئولین طراز اول ، بعد از سخنرانی دوم بلافاصله عادلیه به حرکت در می آید و در عرض سه سوت وی را به سیاه چال می اندازند ، چنان آلودگی اطلاعاتی در کشور به وجور می آورند که موضوع اصلی به محاق میرود ! بعد از مدت های طولانی هنوز ملت در انتظار دادگاه وی هستند که مطمئنا غیر علنی خواهد بود!

 

 

حرف آخر:

نه به اندازه احالی دژ نظامی قائم در شهرک محلاتی زیاد هستیم ، نه به اندازه احمدی نژاد و طلبه سیرجانی محب ، نه به اندازه حادوی از قانون و مقررات سر در می آوریم نه به اندازه وزیر اطلاعات، اطلاعات در دستمان است ،متاسفانه مصونیت سیاسی مجلسیان را هم نداریم ، به نظر شما چگونه میتوان عدالت را طلب کرد و نابود نشد !

چگونه میتوان از نمک خواست که نگندد ؟ چطور میشود از عدالت سخن به میان آورد و مضحکه نشد ؟ چگونه میشود حرف حق زد و مورد ترور شخصیت قرار نگرفت؟

این سوالیست که شما باید جواب بدهید :

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 3:8 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

آندلسیزاسیون ایران ( رعد و برق های شیطانی )

 

در قسمت های قبلی این مقاله پیرامون خطر استحاله فرهنگی و پوسیدگی جامعه از درون قلم زدیم ٬ در این قسمت پیرامون خطر استحاله فرهنگی به وسیله امواج ماهواره ای برون مرزی تحلیلی هر چند ضعیف ارائه خواهم کرد. همواره جنبش های اجتماعی مانند سونامی در طول و عرض زیاد به صورتی کاملا نامحسوس ساحل نشینان خوابزده را غافلگیر میکند. زمانی جامعه از خواب برمیخیزد که دیگر دیر شده ٫ معمولا اولین گروهی که دچار شک و در موارد زیادی دچار غرق میشوند سطح پر شور و احساساتی آن جامعه هستند ٬ جوانان نه تنها به عنوان اولین هدف٬ سیبل این امواج قرار میگرند بلکه از آنها به عنوان  سپر انسانی در مقابل سونامی تهاجم فرهنگی استفاده میشود ٬ خطر استحاله فرهنگی درست همینجاست ٬ شما با امواجی طرف خواهید بود که از بدنه غرق شده جامعه استفاده کرده و یک درگیری داخلی در ارکان اجتماعی روی میدهد ٬ اگر روزی با از دست دادن یک جوان در هشت سال دفاع مقدس وی را شهید یا در صورت مجروحیت شهید زنده یا جانباز مینامیدیم امروز به جوان های از دست رفته در جنگ فرهنگی چه نام  و لقبی میدهیم ؟ کسانی که به تبع از دست رفتن آرمان ها و آرزوهایشان بیشتر شبیه مرده های متحرک هستند تا جوان ! معضلاتی چون بیکاری ٬ ازدواج و ... آنها را یک به یک از پای در می آورد ٬ در صورتی که کوچکترین پیش زمینه ناهنجاری در خانواده او باشد دیگر جای گله ای باقی نمی ماند که چرا او معتاد یا  لااوبالی شده است.

موج ٬ توهمی که جوان را در گهواره دروغ و قدرت کاذب به فضای مورد نظر دشمن میبرد. این موج مانند سونامی در عمق و با عرض بسیار زیاد حرکت میکند ، نشانه های آن زمانی پدیدار میشود که دیگر دیر شده است ، درست همانطور که اکنون شاهد ناهنجاری های بسیاری در سطح جامعه هستیم که ناشی از غفلت مسئولین امر بوده و متاسفانه در مواردی هم که برخورد صورت گرفته یک برخورد سطحی و انفعالی بوده، ابو علی سینا حکیم بزرگ ایرانی میگوید : اگر کار طبابت یک بیمار به جراحی بی انجامد دیگر نه آن درمان است نه  آن پزشک ، پزشک !

 

روند تحولات تکنولوژیک در سطح جهانی٬ آنچنان شتابی دارد که هیچ کس توان درک کاملی از آن را نخواهد داشت ، اینترنت تنها بیست سال است که پا به عرصه جهان گذاشته که البته اگر استفاده عمومی و گسترده آن را نظر بگیریم این مدت بسیار کوتاه تر می شود. عصر ماهواره ها ی دیجیتال هم مانند اینترنت عمر زیادی ندارد اما نکته قابل توجه نقش این پدیده ها در زندگی روزمره ماست. دیگر نمی توان جلوی این امواج را گرفت ، امواجی که مانند سونامی در دست اربابان خود زندگی مردم جهان را تحت تاثیر خود قرار میدهند ، این عصر با نام عصر اطلاعات مزین شده است و نکته قابل توجه اینکه اطلاعات باید از یک منبع منتشر شود و سایر رسانه ها آن را تحت پوشش قرار میدهند حال اگر این منبع در درج خبر نگاه مشخص شده توسط مدیرانش را اعمال کند خبر زاویه دار پخش میشود و ممکن است بعد از مدت کمی خبر درست مقابل واقیعت خود قرار بگیرد.

 این مهم نیست که چه اتفاقی می افتد مهم این است که بنگاه خبرپراکنی آن چه طرز نگاهی دارد ، از عرصه خبر که بگذریم مهمترین قسمتی که توسط ارباب رسانه مورد توجه ویژه قرار گرفته الگو سازی در همه سطوح است ، جامعه ای که از لحاظ تکنولوژی به سطحی بالا دست یافته باشد ناگذیر فرهنگ و منش زندگی خود را الگوی دیگر جوامع قرار داده سعی میکند خود را به دیگران تحمیل کند و مهمترین ابزار برای این امر خطیر رسانه است.

 رشد وحشتناک شبکه های ماهواره ای و تمایل به جهانی شدن در چند سال اخیر نشان دهنده این واقعیت است که جنگ از سطح فیزیکی و سخت به جنگ فرهنگی و نرم تبدیل شده ، همان طور که امام راحل در سال 68 در اولین سالگرد پایان دفاع مقدس در بیانیه ای که آخرین آن در زمان خودش بود به هنرمندان فرمودند: جنگ سخت تمام شده و نوبت شماست که این جنگ را در دست بگیرید ، بعد از رحلت این ابر مرد (سوپرشیعه) آیت الله سید علی خامنه ای رهبری جامعه اسلامی را بر عهده گرفتند تا بار این مسئولیت سنگین بر دوش ایشان باشد ، ایشان هم در هر فرصتی نسبت به شبیخون فرهنگی ، تهاجم فرهنگی و غفلت از مقوله فرهنگ سخن به میان آوردند که با بی توجهی عمدی یا سهوی مسئولین امر کلام متبرکشان مانند کلام نورانی قرآن بر سطور طلایی نقش بست و غفلت از اصل موضوع موجب از دست رفتن یک نسل از فرزندان کشور شد ، آن نسلی که امروزه در یک بحران هویت و دوگانگی انتخاب الگو به دام افتاده ، کسانی که در سطوح مختلف سنی به نوعی گرفتار این مشکل است ، از پایین ترین آنها که خود را با مواد مخدر یا الکلی ، اکس پارتی ها و ولگردی های شبانه سرگرم کرده و انرژی سرشار و سازنده شان را به هدر میدهند تا بالاترین آنها که با گرفتن مدارج بالای آکادمیک ، تبر جهل ناشی از علم وارداتی را بر ریشه فرهنگ و آیین خود میزند تا با روشن فکر خواندن خود خلاء ناشی از آن بحران را به نوعی پر کند.

 مهمترین بخشی که باید در این زمینه اقدام ضربتی و موثر را انجام بدهد سیما به عنوان عظیم ترین و تاثیرگذارترین رسانه کشور و بعد از آن سینما ، تئاتر ، موسیقی و سایر مسئولین فرهنگ ساز در کشور است ، متاسفانه در این خواب غفلت ، رسانه های قدرتمند و مدرن دشمن که از آخرین تکنولوژی روز بهره میبرند با فرصت طلبی نبض فرهنگ جامعه ما را در دست میگیرند و میشود آنچه نباید ، اما اگر بخواهیم از کلی گویی دوری کرده و به صورت مصداقی مسئله را واکاوی کنیم باید به یک جریان خزنده و خبیث اشاره کنیم که در چند سال اخیر نقش لیدر جریان ناتوی فرهنگی در ایران را بر عهده داشته است.

 

 

درست یکسال قبل از تشکیل دولت مردمی احمدی نژاد شبکه ای در فضای ماهواره ای پا بر عرصه وجود گذاشت ، شبکه ای که با حمایت مالی و سیاسی برخی از جریانات ترد شده از مجلس ششم تشکیل شد ، شبکه" ام آی تی وی" ( شبکه مهاجر ) یک شبکه غیر دولتی و به نوعی غیر انتفاعی ، غیر دولتی بود که با گرفتن مجوز از وزرات ارشاد وقت دفتری را در یکی از خیابان های خوش نشین شهر تاسیس کرد ، در اوایل کار این شبکه با همکاری عوامل خود که در کلن آلمان دفتری دیگر را تاسیس کرده بودند شروع به پخش برنامه های خود که شامل نماهنگ های شو مانند که در تهران تولید شده بودند کرد .

آقایان" عزیز زاده و آرپناهی "دو مدیر این شبکه با تلاش های مرموزانه خود توانستند در مدت کمی تعداد نسبتا زیادی آگهی از بخش تجاری درون کشور جذب کنند ، اقدام گام به گام و مرحله ای شبکه از پخش شو های بی مسئله یا کم مسئله شروع  و با جذب جوانان جویای نام و پخش شوی آنها به سرعت توسعه پیدا کرد، ابتدا مدل آرایش آقایان و خانم های مجری یا بازیگر در شوها نسبتا خوب و متناسب با فضای داخلی بود ، اما بعد از اینکه مدیران شبکه دیدند جای پایشان در نزد بینندگان سفت و محکم شده قدم به قدم نوع آرایش یا نماهنگ ها را به مدل های آن طرف آبی نزدیک کرده و با توسعه سطح کیفی و کمی استودیو ها توانستند بخش عظیم و زیادی از بینندگان دیگر شبکه های ماهواره ای را جذب کنند ، دلیل این امر بسیار ساده و مشخص بوده و هست .

 در این شبکه نه سیخ میسوخت نه کباب ، نه از صحنه های مبتذل آن ور آبی خبری بود نه از خشکی ها و نمایش گل و بوته در زمان پخش آهنگ ، این حرکت خزنده و پر شتاب ادامه داشت تا زمان انتخابات ریاست جمهوری نهم ، درست زمانی که انتخابات به دور دوم کشیده شده بود و مدیران شبکه عمر دردانه خود را رو به پایان میدیدند آقای کلهر در بخش مصاحبه مردمی با آرپناهی که در کسوت مجری برنامه اجرا میکرد حرف هایی به زبان راند که حیرت مدیر شبکه را در پی داشت این حیرت و بهت تا جایی بود که وی در قسمتی از صحبت هایش با کلهر مشاور هنری احمدی نژاد گفت (مضمون) : آقا ما ترسیدیم گفتیم کارمون تمومه ، بیچاره شدیم ، اما این جوری که شما میگید خیالمون راحت شد ! آقای کلهر هم با سخن راندن از بازگرداندن شادمهر عقیلی و دیگر هنرمندان٬ اعتماد هر چه بیشتر مدیران این شبکه را جلب کرد ، اگر این حرکت را نوعی ترفند برای بالا بردن رای احمدی نژاد بدانیم نباید به ایشان خرده ای گرفت ، الالخصوص که موج تخریب احمدی نژاد  در این شبکه هم تاثیر زیادی گذاشته بود و به نوعی آنها از هاشمی حمایت میکردند ، بعد از اینکه دولت احمدی نژاد با رای مردم توانست زمام امور را دست بگیرد ، مدیران ارشد وزرات فرهنگ و ارشاد مجوز یکساله این شبکه را تمدید نکردند اما به نوعی چراغ سبز ادامه فعالیت آنها وجود داشت ، نماهنگ های شبکه با استقبال گسترده نسل متمایل به شهرت ،از نظر کیفی  و کمی با روند سعودی و از نظر تمایل به حفظ عفاف روندی رو به زوال را دنبال میکرد، خواننده های بی شمار و کم سابقه به سرعت توانستند کوریدر پخش این شبکه را با ترافیک سنگین مواجه کرده و در کمترین زمان ممکن بیشترین سود را در جیب مدیرانش سرازیر کنند ، با حساس شدن بخش فرهنگی کشور نسبت به این حرکت دفتر شبکه در تهران بسته شد اما ساخت شوها با قوت هرچه بیشتر در مناطق مختلف ادامه داشت و متاسفانه دارد.

از کاخ های بالای شهر تا مناطق بدون سکنه و کم جمعیت ، از ویلاها و پارک های شمال کشور تا لنچ های جنوب و بیابان های کویر شرق کشور ، تقریبا جایی نبود که این عزیزان به عنوان دکور استفاده نکنند ، حضور برخی مجریان و بازیگران داخلی آمار بازدید شبکه را با روندی شتابان افزایش میداد ، ژست های ضد امپریالیستی و ضد اسرائیلی مجریان یا برخی افراد سازنده برنامه بقدری تابلو و زننده بود که ترجیح داده شد اصلا حذف شود ، اکنون که حدود پنج سال از تاسیس شبکه مهاجر میگذرد یک شبکه به سه شبکه مهاجر ، ایران بیوتی (زیبایی)  و ایران موزیک تبدیل شده و خبری از حفظ عفاف یا حجاب زمان تاسیس شبکه نیست .

دفتر این شبکه در دبی به عنوان اصلی ترین عامل جذب آگهی از کشورهای حاشیه خلیج فارس عمل میکند ، نماهنگ ها به صورت بیست و چهارساعته با کیفیتی غیر قابل باور پخش میشود ، خواننده های بی شمار حاصل دسترنج چند ساله این عزیزان و خواب مسئولین امر به عنوان الگوی جوانان جامعه ایفای نقش میکنند ، رپرهای بی ادب ، مانکن های خیابانی ، بازیگران و مجریان ترد شده از رسانه ملی ، استودیوهای زیر زمینی ، شوهای تبلیغ فشن (نمایش لباس) و... همه و همه ابزاری شده اند تا جوانان ما را بدون الگو نگذارند ، حضور این افراد در شبکه به یک امر عادی تبدیل شده ، به عنوان مثال حسین رضازاده با فروختن خود به چند  درهم برای املاک رابینسون تبیلغ میکند ، آقای حسینیان به عنوان مجری در شبکه جایی ثابت دارد ، در این بازار شلوغ هیچ کسی نیست که با این خواننده ها یا رقاصه ها برخورد کند ، آنانی که برای ساخت یک کیلیپ ده ها میلیون خرج میکنند و صحنه ساخت آن جایی خارج از ایران نیست !

 از آنجا که برخورد ریشه ای با مسائل کاری بسیار جدی و پر دردسر است نیروی انتظامی ترجیح میدهد با شاخ ها و برگ های این درخت ها برخورد کند غافل از اینکه شاخه های اصلی در جای دیگر ریشه زده در جای دیگرند . الگو سازی برای جوان پر شور شر ایران زمین نباید در دست نااهلان بی افتد وگرنه میشود آنچه می بینید .

سال گذشته مصادیق بدحجابی در فصل زمستان پوشیدن چکمه ساق بلند با شلوار چسبان ، پالتوهای کوتاه و گذاشتن کلاه کوتاه و ... مشخص شد ، امسال تهران زمستانی پر از چکمه و شلوار چسبان و پالتوهای کوتاه را تجربه کرد و گشت های ارشاد تنها نظاره گر این ماجرا بودند ، اگر قرار بود این تعداد بدحجاب ارشاد شوند باید ناوگان اتبوسرانی تهران در خدمت پلیس در می آمد !

 شورای عالی انقلاب فرهنگی هم طبق معمول در خواب نزاع های بی فایده جناحی روزگار میگزراند . ترس من از این است که بشویم حکایت آن مردی که در شهر گل ها به دنیا آمد اما به خاطر یک مشکل مجبور شد به شهر دیگری سفر کرده و سالها به کار پاک کردن فاضلاب مشغول باشد ، تنها چیزی که نمیگذاشت او ناامید شود خاطره آن باغ های گل و بوی عطر آنها بود ، بعد از سالها به شهرش برگشت و در ورود به یک باغ نزدیک شد و گلی را بو کرد ، به ناگاه حالش عوض شد و به حالت بی هوشی بر زمین افتاد ، حکیمی با درایت که از آنجا میگذشت از حال وی سوال پرسید و نهایت به این نتیجه رسید که یک مشت از فضولات برای وی بیاورند ودر جلوی بینی او بگذارند ، این کار را کردند و حال مرد خوب شد . میترسم به این وضعیت  چنان عادت کنیم که دیگر نشود سره را از ناسره تشخیص داد  و حکایت مرد شهر گل ها برایمان به وجود آید!

ایران آندلسی دیگر

اندلسیزاسیون ایران(سینما و استعمار قلب ها)

ادامه ندارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت 3:25 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

اولی تقدیم به دوستان دکتر

 

 

 

لینک پوستر اول

 

 

 

لینک پوستر دوم

 

 

این پوستر هم تقدیم به دشمنان ایشون

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/17ساعت 7:24 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای نجف زاده از شما توقعی دیگر داشتیم!

 

 

وقتی بخش خبری 20:30 روی آنتن شبکه دو رفت منتظر شنیدن خبرهای انتخاباتی نبودم اما بسته انتخاباتی این بخش من را پای سیما میخکوب نشاند تا ببینم اینبار قرار است چه دسته گلی به آب بدهند! آقای نجف زاده در یک گزارش٬  نگاه رهبر معظم انقلاب را به مقوله انتخابات به تصویر کشید. گزارش خوبی شده بود اما ناگهان بعد از سخنان رهبری در مورد عدم حمایت از دولت  گزارش قطع  و سخنان ایشان به صورت ناجوانمردانه ای سانسور شد! این در حالیست که سخنان ایشان در حمایت مجدد از دولت بدون هیچ مکثی بعد از جمله فوق بود.

در عجبم که چگونه سخنان رهبری به گوش بعضی ها وارونه  شنیده میشود ! اقای رضایی یکجور تفسیر میکنند ، آقای هاشمی جور دیگر و سیمای ضرغامی هم مثل هاشمی و دیگر دوستان دولت! از آن همه پند و اندرز فقط همین یک جمله به گوش بعضی ها صدا میکند و بقیه حرف های ایشان با تحریف و سانسور به فراموشی سپرده میشود ! بد نیست قسمت هایی از این سخنان را با هم مرور کنیم:

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بحث انتخابات نکاتی را نیز به نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری خاطر نشان کردند.

ایشان خطاب به نامزدهای فعلی و آتی انتخابات افزودند: توجه کنید که انتخابات فقط ابزاری برای در دست گرفتن قدرت نیست بلکه وسیله ای است برای ارتقای توان کشور، افزایش اقتدار ملی و آبرومند کردن ملت، بنابراین در تبلیغات و رفتار خود به این مسائل اهمیت دهید و مبادا کسی در فعالیت انتخاباتی خود به گونه ای حرف بزند و رفتار کند که دشمن را به طمع بیاندازد.

رقابت و نقد منصفانه از دیگر نکاتی بود که رهبر انقلاب به نامزدهای دهمین انتخابات ریاست جمهوری توصیه کردند و افزودند: هر یک از شما حتماً حرفی دارید و طبعاً حرف فرد مقابل را رد می کنید اما در این روند از جاده انصاف خارج نشوید و به کتمان حقایق نپردازید.

 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همچنین با اشاره به باز بودن میدان حضور درعرصه انتخابات ریاست جمهوری برای همه خاطر نشان کردند نامزدها خود را به مردم عرضه کنند تا مردم با هوشیاری هر گونه که تشخیص می دهند، عمل کنند.

ایشان با انتقاد از برخی که بیهوده تلاش می کنند از هم اکنون انتخابات 22 خرداد ریاست جمهوری را در ذهن مردم خدشه دار کنند، افزودند: تاکنون حدود 30 انتخابات در کشور برگزار شده و مسئولان وقت رسماً سلامت و صحت انتخابات را تضمین کرده اند و به همین علت مردم تحت تاثیر حرفهایی که تلاش می کنند انتخابات ریاست جمهوری را از هم اکنون متزلزل وخدشه دار جلوه دهند، قرار نمی گیرند.

آیت الله خامنه‌ای افزودند: بنده نیز به مسئولان تاکید می کنم که حتماً انتخابات را سالم و با امانت داری کامل برگزار کنند و به‌گونه ای عمل شود که دست نامزدها باز باشد و مردم نیز با حضور پر شور خود، هر که را خواستند آزادانه انتخاب کنند.

رهبر انقلاب اسلامی درباره موضع رهبری در انتخابات خاطر نشان کردند: همیشه گمانه زنی‌ها و شایعاتی در این زمینه بوده و خواهد بود اما بنده یک رأی دارم که در صندوق می اندازم و به هیچ کس هم نمی گویم که به چه کسی رأی بدهد یا ندهد، چرا که تشخیص این مسئله برعهده خود مردم است.

 

ایشان در قسمتی از سخنان مهم خود اینگونه فرمودند: گاهی که از دولت دفاع و حمایت می کنم برخی معنایی ناصحیح برای این مسئله جعل می کنند در حالی که من براساس وظیفه همیشه از دولت‌ها و خدمتگزاران کشور حمایت کرده ام، به‌خصوص هنگامی که می بینم دولتی بیشتر به محرومان رسیدگی می کند و در مقابل ظلم و استکبار می ایستد و مورد تهاجم غیر منصفانه نیزقرار می گیرد، اما این سخنان و رفتار بنده ربطی به انتخابات ندارد و اعلام موضع انتخاباتی نیست.

آقای نجف زاده تاکید شما بر بعضی جملات گزینش شده از کلام رهبری نشان میدهد گزارشی سفارشی تهیه کرده اید . سابقه نسبتا خوبتان را به خاطر یک لقمه نان و خوشایند برخی ها به باد فنا نداهید. اینکه مدام جلوی چشم باشید مهم نیست٬ مهم این است که در قلب مردم بمانید .

این ها می آیند و می روند . خودتان را آلوده این سفارش ها نکنید!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در کمال ناجوانمردی و بی انصافی وبلاگ اینجانب مورد هجمه شدید و ذلیلانه برخی افراد ... قرار گرفت و کمترین حرکت این عزیزان ... این بود که عکس های آپلود شده من رو با لابی از سایتی که فضای خاصی برای آپلود به من اختصاص داده بود پاک کردند تا نمایشی بی بدیل از آزدی بیان و عقیده به رخ سینه چاکان خودشان به نمایش گذارند...

اجرکم عندالله

خواهشمند است این عکس ها رو کار نداشته باشید این عکس ها با دوربین همراهم از صفحه تلویزیون فلت خانگی خودمون گرفته شده و اگر اشکالی هست در سیماست نه وبلاگ اینجانب! " منظور از فلت غیر ال سی دی بید ! "

 سال نو ٫ سیمای نو

با اینکه نمی خواستم دوباره در مورد شاهکارهای تلویزیون بنویسم اما نابغه های صدا و سیما امسال به قول بعضی ها ترکوندن!!! از آنجا که مطمئنا بعضی از شما عزیزان هم این برنامه های فوق العاده رو دیدید سعی میکنم زیاد وارد جزئیات  آنها نشوم.

شبکه های محترم سیما از ساعت 9 صبح 30 اسفند برنامه های خود را برای دقیقه صفر تحویل سال شروع کردند. تعدادی از دردانه های سیما و سینما بعلاوه کلی آهنگ و حرکات موزون چاشنی کار شد تا مردم مسرور و شادمان سال خود را تحویل کنند. 

با توجه به اینکه اینجانب عنکبوت یا هشت پا  نیستم تا با هشت چشم  یا هشت دست و پا  همه شبکه های وزین و متین سیما رو رصد کنم پس به اندازه ای که دیدم تحلیل شخصی خودم رو ارائه میکنم و از دوستان خواهشمندم توقع زیادی نداشته باشند.

تقریبا اکثر مردم با علی درستکار مجری خوب و عزیز برنامه "این شب ها" آشنا هستند . ایشان با برنامه این شبها نشان داد عقبه خوبی برای مباحث مورد علاقه مردم در مسائل دینی با رویکرد فرزند زمانه خود بودن را  دارد. خوب مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که این عزیز دل در یک موقعیت نامناسب در زمانی نامناسب تر قرار گرفت و چهره غمگین و ناراحتش از پشت لبخند تصنعیش نشان میداد چقدر از آن موقیت ناراحت است. وقتی که یک مردک نادان وابله به نام پرفسور... مشکل جامعه ما را نگاه تک بعدی و دینی به مسائل دانست   و درستکار  هم برای ناراحت نکردن ایشان حرف های چرند و پرندشان را تایید کردند  تا هرآنچه در مدت یکسال بافته اند به باد مزخرفات ایشان به عنوان کارشناس  به باد فنا بدهند!

 

 

چهره ایشان وقتی دیدنی تر بود که بین دو  بازیگر خوش نام خوش چهره و خوش ... مانده بود چه کند؟! خانم" لیلا اوتادی" بعلاوه خانم "الناز شاکر دوست" ، مهمان هایی بودند که من در آن برنامه کنار ایشان دیدم و البته یک خسته نباشی حسابی بدهکار عزیزان تهیه کنند آن برنامه وزین هستیم  بخاطر اینکه سال ما را با دیدن چهره کریه این عروسک های خیمه شب بازی متبرک کردند . فقط مسئله اینجاست که حرف مقام معظم رهبری چگونه با این رفتار عزیزان سیما  توجیح میشود ، آنجایی که فرمودند(مضمون) :هنرمند ها افراد خوبی هستند اما باید در صدا و سیما از چهره های علمی هم استفاده شود. اما تا آنجا که من میدانم این افراد را هنرمند هم نمی توان نامید . سریال ویژه نوروزی شبکه یک " اشک ها و لبخند ها" به خاطر دلایل نامعلوم و فاش نشده اجازه پخش نگرفت ! قرار شده این مجموعه بعد از تعطیلات شب های زوج هفته به نمایش درآید که خود این مسئله بر شک مخاطبین نسبت به این مجموعه افزوده مخصوصا وقتی داستان فیلم از زنداهن زنان شروع میشود!

 اما شبکه دو سیما به عنوان لانه عناصر نامطلوب یار و یاور خیلی ها بوده و هست ! اگر به آرم شبکه دو در مورد نامگذاری سال توسط مقام عظمی ولایت توجه کنید کلمه متمایض شده بیانگر همه چیز هست ! از اینکه بگذریم در روز عید حرکات زیبای دیگری وجود داشت که قابل بیان است ، آقای محمد اصفحانی به صورت زنده با گروه کر خود آواز فرمودند! البته گروه کر ایشان شامل تعدادی از عزیزان خواهر و بردار و البته از نوع محجبه بود که شوربختانه تصویر بردار عزیز علاقه عجیبی برای موج رفتن روی صورت خواهران عزیز داشت تا برنامه هر چه بیشتر شبیه یک شو به نظر آید ! شاید تصویر بردار خانم بودند و اشکال شرعی وجود نداشته باشه!

 

برنامه کلاه قرمزی و پسر خاله و پسر عمه زا ! هم امسال ساعت 20 مهمان خانه های ماست . طبق معمول تعدادی افراد خوشنام و خوش... بی خیال این خوش ها ! مهمان این برنامه فاخر هستند ، از خاله باران  تا امین حیائی و آتیله پسیانی و ... جالب اینکه در پس دیالوگ های  مجری و عروسک ها نکات جالبی وجود دارد، جایی که پسر خاله به مجری گوشزد میکند "بچه هایی هستند که لباس نو ندارند ، آجیل و شیرینی نداردند ! " البته باز جای شکر داره که این برنامه برای خردسالان تهیه شده وگرنه خدا باید به داد ما میرسید با این سیاه نمایی ها !  عجیب است و جای سوال است که حضور خانم کوثری بعد از چند سال دوری از رسانه ملی با لابی پدر گرام بوده یا ...اما جالب میشود زمانیکه بدانیم در فیلم ماه عسل که مابین ساعت 21 الی 21:30 از شبکه اصلاحات پخش میشود  از چهره های خوشنام تری چون "خاطره حاتمی" هم  استفاده میشود  !

 

 

 

 ایشان در دو فیلم قبلی خود که من در خاطر دارم "گرگ و میش و قرنطینه " دست به کارهای محیر العقولی زد که با معیارهای ما خیلی جور در نمی آید ، تیم سازنده فیلم قرنطینه با یک حرکت موزیانه داستان فیلم را بهانه کرده و سر این عروسک خیمه شب بازی را از بیخ تراشیدند تا نشان دهند پیاده نظام ناتوی فرهنگی در بطن جامعه هنرمندان ما غوغا میکند اما گوشی برای شنیدن نیست تا این فریاد رسا را پذیرا باشد و پاسخ متناسب را به آنها بدهد  ، در زمان اصلاحات برانداز این حرکت یک امر عادی برای شکستن قبح حجاب بود اما در دولت عدالت و امید چرا باید به اینگونه فیلم ها مجوز پخش یا حتی ساخت داده شود ؟! در حالی که دختران محجبه ترکیه و فرانسه برای مصون ماندن از گزند پلیس ها کلاه گیس بر سر میگذارند در کشور ما برای شکستن قبح حجاب سرشان را از بیخ مثل گوسفند میتراشند و مسئولین هم در خواب غفلت مثل همیشه کیف میکنند که سینما دوباره احیا شده و روند رکود بازارش متوقف شده !  چگونگی ورود این بازیگران در سیما سوال برانگیز بوده و هست .بگذریم، داستان فیلم از بازیگران نامدارش جالبتر است ، این خانم می خواهد سر خاطرخواه سابقش را به خاطر پول گول بمالد و جای سوال است که چگونه این نوع فیلمنامه ها تبدیل به فیلم میشود؟فیلم هایی بی محتوا و کم ارزش در تعارض کامل با عرف جامعه چگونه به این راحتی بر روی آنتن میروند و بازیگران بی خاصیتشان از سیمای ملی سکوی پرتاب برای معروف شدن خود استفاده کرده و بعدا طلبکار آن سیما هم میشوند که چار دیگر آنها را ساپورت نمیکند؟ اگر صدا و سیما یک رسانه ملیست و احتمالا از بودجه بیت المال خرج میکند ، لطف کنند شفاف سازی کنند چه مقدار پول صرف این سریال ها میشود ؟!

 

  شبکه سه شاهکار شاهکار های خود را در روز عید ارائه داد . فرزاد حسنی به عنوان یک مجری با کت و شلوار طلایی و زیر  ابروهای حنایی میزبان خانه های ما بود تا وقت تحویل سال ، کسی یکوقت خدای نکرده به سراغ وسایل دیگری چون ریسیور نرود ! استفاده از مهمان های ویژه ای چون محسن یگانه فرزند شهید یگانه ! احسان خواجه امیری "لابد پدر طاغوتی ایشان هم جدیدا مرحوم شده  یا اگر شد باید جزء شهدا به حساب آید " ، آقای طناز معروف "خلیل جوادی" و فیض بردن از شعر زیبای ایشان در جایی که بسرودند : دور فردوسی رو چند نفر گرفتند"چهار شنبه سوری" ریشش رو  سوزندند!!!!!! البته خنده دار بود وقتی ایشان در قسمتی از شعر خود جوان هایی که زیر ابروی خود را برمیدارند و موی خود را مشک میکنند به سخره گرفت و دو مهمان دیگر بعلاوه جناب حسنی قیافه ای دیدنی پیدا کردند !

 

اما آزار دهنده ترین صحنه ها وقتی بود که پخش شبکه و تهیه کنندگان نفهم و بدجنس آن ٫تصاویر شهدا و مقام معظم رهبری را با  صحنه های زشت و زننده احسان خواجه امیری که در دل ابر و رقص نور در هپروت رفته بود میکس کردند تا یکوقت کسی نگوید این چه وضعیه؟ این روزها استفاده ابزاری از نام و نشان شهدا و جانبازان باب شده و هر کسی که میخواهد خط شکنی کند نام آن مظلومان را سپر میکند تا آنها مثل همیشه بلاکش جان کثیف و نهیف ما باشند !

در بخش خانم ها که به صورتی مسخره جدا شده بود تا به قول خودشان مشکلی پیش نیاید از خانم بهنوش بختیاری دعوت به عمل آوردند تا ایشان از آقاشون تشکر کنند و زندگیشون رو به رخ بعضی دیگر بکشند و تلویزیون نقش مجلات زرد را خوب بازی کند ، به قول معروف : شب دراز است و قلندر بیدار ، می بینیم این ازدواج شما چقدر پایدار خواهد بود !  سوال های زیادی در مورد سیما دارم که بدون جواب مانده و برای پیدا کردن جواب مجبورم این مزخرفات رو ببینم و بعضا فقط بشنوم! پخش فیلم های سینمایی در شبکه سه یک مقدار مشکوک شده !

 

 

فیلم "همسر دلخواه من" یک نمونه کاملا مبتذل از سینمای زمان اصلاحات بود که در کوریدر پخش قرار گرفت و پخش هم شد ! صحنه های کاملا مبتذل بعلاوه آرایش بسیار غلیظ بازیگران زن صحنه هایی کم سابقه را در شبکه سه سیما به نمایش درآورد ! البته پخش فیلم "دست های خالی" هم در دو هفته قبل از آن به شک ما بیشتر چهره یقین میبخشد که چراغ سبزهایی از مقامات بالا در پخش این آثار فاخر در کار است. البته درست یک روز قبل از پخش دست های خالی از شبکه یک تله فیلم " سایه های آروز " پخش شد و نکته مشترک این دو فیلم استفاده از صحنه های متعدد در مورد زندان زنان بود و خاطره تلخ ساخت آن فیلم را توسط "منیژه نکبت" یادآوری  کرد.

 سریال مرد دو هزار چهره با افت کامل نسبت به محصول قبلی این کارگردان نشان داد دست سیما چقدر خالیست.

شبکه چهار را زیاد نگاه میکنم اما در روز عید فقط نگاهی سرسری به شبکه چهار انداختم و به جزئیات دقت نکردم .

 اما شبکه پایتخت !  " نمیدانم در روزگاری که از واژگونی تاج و تخت بیش از سه دهه میگذرد چه اسراری وجود دارد از اسم پایتخت بجای تهران استفاده شود " آره شبکه پنج سیما یعنی شبکه تهران در روز عید از یک گله ! ببخشید از تعداد زیادی بازیگر دعوت به عمل آورده بود تا آمار بازدیدکنندگانش دچار افت نشود و خود را در بالانس با دیگر شبکه ها بالا نگه دارد.

 

 اما استفاده از بازیگرانی چون "مهران غفوریان "در این شبکه خیلی جالب است . طبق اطلاعاتی که اینجانب در اختیار دارم و از هیچ ارگان خاصی جز خود سیما بدست نیامده ، آقای مهران خان غفوریان کمتر از سه سال پیش طی یک گزارش مردمی مبنی بر اینکه ٫یک نفر در یکی از خیابان های شهرک غرب مشکل ایجاد کرده در حالی که در حال طبیعی نبود و یک کلت کمری و مقداری هروئین در جیب مبارکشان پیدا شد دستگیر و برای مدتی ممنوع التصویر و زندانی شدند!!! شبکه یک، دو سال پیش فیلمی به نام "قرارگاه مسکونی" برای ایام عید تهیه کرده بود وبه خاطر دستگیری ایشان پخش فیلم تا سال بعد یعنی پارسال به تعویق افتاد.

اولین حضور ایشان در تلویزیون ، یک تله فیلم محصول شبکه دو سیما بود که ایشان در فیلم در نقش یک تبهکار ایفای نقش کردند و در نهایت با اصلاح خود برای ازدواج با همسر دلخواه خود دیگر از پلیس نمی ترسد"یکی از دیالوگ های فیلم" . حضور بعدی ایشان در  تلویزیون در همین ایام نزدیک به نوروز و خود  بود ، در این برنامه که برای قانون مدار کردن مردم در امور راهنمایی و رانندگی تولید شده بود ایشان نقش یک "مجری  بذله گو "را ایفا کرده بودند !!!

 حیران کننده است نیروی انتظامی چگونه این برنامه ها را در اختیار چنین فردی میگذارد و با این گونه افراد به این شکل همکاری میکند ،آیا الگوی بهتری برای قانون مدار کردن مردم وجود ندارد ؟! و حضور ایشان در فیلم طنز شبکه پنج تهران برگ زرین دیگری در کارنامه مدیریت آقای مهندس ضرغامیست !

 

 در گردهمایی این عزیزان در روز تحویل سال از آقای سلوکی شندیم به  هر نفر "400 هزار تومان" بابت حضور در برنامه هدیه از طرف کارخانه "هاکوپیان" تقدیم خواهد  شد ! به تمسخر گرفتن ایشان توسط جمع بازیگران حاضر در استودیو ، صحنه مشمئز کننده ای را به وجود آورده بود ! سال پیش که آقای گلزار به تلویزیون دعوت شد تا در روز تحویل سال به ایشان یک هدیه گرانبها چون سفر حج عمره مفرده تقدیم شود کسی از عزیزان فکر نمیکرد این افراد لیاقت این چنین کادوهایی را نداردند! چند ساعت بعد از گرفتن این هدیه آقای گلزار از دبی سر درآورد و برای گذاشتن کنسرت مبتذل و مزخرفشان تا مدتی ممنوع التصویر شدند که با لابی بعضی عزیزان این محرومیت لغود شد !

  کارنامه درخشان سیما با پخش  تعداد زیادی فیلم روز دنیا و البته هالیوودی درخشان تر میشود تا این سوال چون پتک بر سر ما فرود آید که شعار مرگ بر آمریکا را قبول کنیم یا دم خروس را ؟ اصلاح الگوی مصرف باید  از فرهنگ و الگو های فرهنگی شروع شود .آیا وضعیت فرهنگ و هنر همچنان در مظلومیت باقی خواهد ماند؟ آیا این ویروس ها و میکروب های خطرناک با زدن هزاران شعبه دیگر وتکثیر خود کثیفشان، آینده فرزندان ما را در باتلاق تباهی فرو خواهند برد؟ خوب است کسانی که به نقد بی رحمانه دولت اعتقاد دارند و از پخش یک مستند مربوط به سفرهای استانی رئیس جمهور طفره میروند  کارنامه این چند سال زعامت خود را بر صدا  و سیما به مردم ارائه دهند ٫ بگویند که با تبلیغات ثانیه ای ۸۰۰ هزار تومان و بودجه هشت برابر شده چه کرده اند ؟ بودجه ای که در زمان لاریجانی در نهایت خود به ۵۰ میلیارد تومان رسید اما در زمان این عزیزان به ۴۰۰ میلیارد تومان هم افزایش پیدا کرد.  آیا ما به عنوان جزئی از ملت حق نداریم از این مسائل سوالی کنیم ؟ اگر داریم پس خواهشمند است جوابی در خور شان ملت شریف  ایران بدهید.

الله اعلم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

اگر نبینید از دست دادینش!

 

 

امیدوارم سال جدید بر همه شما عزیزان مبارک باشه ٫ انشاالله زیر سایه امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف سالی پر از موفقیت و پیروزی در همه عرصه ها در پیش داشته باشید.

این دو تا پشت صحنه رو هم به عنوان پیشکش ناقابل از ما قبول کنید. منتظر بعدی ها هم باشید.

از آنجا که در این اینترنت عکس دکتر مثل عکس های خفن حذف میشود و هر بار در هر سایتی آپلود میکنم به سرعت کات میکنند مجبورم لینک بگذارم خودتان بروید آپ کنید . به این میگن اینترنت و آزادی بیان!

 

 

 

 

 لینک پوستر یک

 

 

 

 

 

لینک پوستر دو

 

 

 

کپی رایت مجاز بید! به شرط نظر دادن.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/30ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

 

بسم الله القاسم الجبارین

 

 

 

 

 

  

 

 

از آنجا که در سال های اخیر موج سیاست زدگی در سینما به صورت آشکار نمودار شده و این موج در راستای تامین هدف برخی گروه های سیاسی معارض با انقلاب در برابر دولت خدتمگذار هیچ مرز و محدوده ای نمی شناسد بر آن شدم تا اندکی از این رفتار را با نقدی به گذشته درخشان و تابنده اش با شما عزیزان واکاوی کنم.

 

 

 

 

 

مقدمه:

مهمترین عرصه ای که توسط استعمار نوین باید مورد هدف قرار میگرفت فرهنگ مردم بود. فرهنگی که توسط اسلام و با پشتیبانی  تمدن کهن ایرانی ، سدی بسیار محکم در برابر متجاوزین به خود ساخته بود و ریشه های  آن چنان عمیق بود که با هیچ عنصری جز فرهنگ منحرف غربی  که مبتنی بر فحشاست  نمی شد آن را شکست. حکام یهود در پروتکل های خود به این مورد به صراحت  اشاره میکنند که باید به هر شکلی رسانه ها را در اختیار خود بگیرند و   با سر گرم کردن عموم جامعه ،طرح های شیطانی  خود را به راحتی عملی کنند. در ایران موج تهاجم فرهنگی با رسانه های نوشتاری شروع و با آمدن رادیو و به خصوص سینما به شکلی غیر قابل باور نشر و تسریع پیدا کرد. از همان آغازین روزهای تهاجم فرهنگی غرب مسیحی نما ، سینمای تازه تاسیس خدمات بی شماری به سیستم شیطانی استعمار نوین کرد که سست کردن اعتقادات مردم یکی از اهداف بلند مدت این رسانه در دست شیطان بود . با نگاهی اجمالی به فعالیت این رسانه از گذشته تا کنون و روند تحرکات و تغییرات  در این حوزه  به خوبی در میابید چرا این قشر معروف این چنین با اصلاحات ویرانگر دوم خرداد همراه و یکپارچه عمل میکند.

 

 

 

 

 

 

 

شاید شما هم از جمله کسانی باشید که وقتی یک فیلم سینمایی جدید در سینما یا در  کلوپ های تصویری منتشر میشود مشتاقانه به سوی آن می شتابید  و  آرزو دارید که فیلمی متفاوت در سطح سینمای کشور تولید شده باشد که در آن اعتقادات دینی و ملی به شکلی درست و واقعی به نمایش گذاشته  شده باشد اما  بعد از تماشای آن فیلم تنها چیزی که نصیبتان میشود پشیمانی از صرف وقت و پولتان است ، چیزی که در این گونه آثار به عنوان یک اصل تلقی شده و باید مورد توجه قرار بگیرد پمپاژ روحیه ضعف ، شیطان ترس ، اهرمین غم و اندوهیست که به واسطه داستان و عوامل اجرایی فیلم ، همیشه در ذهن مخاطب می ماند و یگانه دلیل این موضوع انقلاب و روحیه انقلابی شناخته میشود،  فقر و فلاکت دست مایه اصلی این آثار فاخر و تاثیر گذار است ، البته این فقر و فلاکت همیشه در انقلاب ریشه دارد و ربطی به سلسله شاهان که صدها سال این کشور را از جهان عقب انداختند ندارد!  بعد از روی کار آمدن دولت نهم و ورود افرادی چون آقای صفار هرندی در وزارت ارشاد ما بسیار به خود وعده و نوید دادیم که انشاء الله این وضع تمام میشود و فصل جدیدی در سینمای کشور رقم میخورد اما بعد از گذشت سه سال و نیم به این نتیجه تلخ و البته زجر آور رسیده ام که این وضع معلول علتیست که ریشه در تاریخ  سینمای  ایران دارد و البته بخشی از آن را طبق عهد گذاشته شده با هم مرور خواهیم کرد  .  وضعیت فعلی سینمای ایران با ضابطه و وضع قانون تغییری نکرده و نمیکند، درست است که در سالهای اولیه انقلاب وضعیت سینما با زور و ضرب ، کمی تغییر پیدا کرد اما باید یادمان باشد شاکله آن سینما و این سینما از توابین  زمان ستم شاهی بوده و  یا در حداقل بدبینی و واقع گرایی باید این موضوع را قبول کنیم که بدنه این سینما اقتباسی کج و معوج از سینمای قبل از انقلاب است که در دوره های اخیر این الگو با هالیوود جا به جا شده  و در این شکی نیست که  صنعت سینمای ایران با اشلهای غربی تعریف و پایه ریزی شده است که البته بعد  از انقلاب شکوهمند اسلامی  آن وضعیت کمی بهتر و متناسب با وضعیت جامعه باز تعریف شد ، ولی در زمان زمامداری اصلاح طلبان و کسانی چون مهاجرانی ها بعضی عقده ها و غده های سرطانی  از زیر پوست خود بیرون زدند  و شد آنچه دیدید و میبینید.اما برای تحلیل این موضوع بهتر است تاریخ سینمای کشور را با هم مرور کنیم:

 

 

 

 تاریخچه:

دالان هزارتوی تاریک و سرد سینمای ایران در سال ۱۲۷۹ هجری شمسی برابر با ۱۹۰۰میلادی همزمان با سفر مظفرالدین شاه به دیار فرنگ و دیدن سینماتوگراف شکل گرفت.

 

 

 

حضرت اجل  با دیدن این جادوی دلفریب غرب دستور خرید آن را به ابراهیم خان عکاسباشی داد تا  به صورت رسمی این اختراع وارد ایران شود. البته آن سینما در ابتدا  مخصوص درباریان به ویژه هدف اصلی یعنی  زنان دربار بود و از آنجا که فیلمهای به نمایش درآمده صامت و تک حلقه ای بودند فقط برای وقت گذرانی مورد استفاده قرار میگرفتند.اولین مکان شبیه به سینما هم در سال ۱۲۸۳ در تهران آغاز به کار کرد . در زمانی که کشور در موجی از مشروطه خواهی و استبداد ستیزی قرار داشت مستکبران جهانی با همان خوی استبدادی و شیطانی خود پایه های  سینمای ایران را بنا مینهادند تا طرح دراز مدت خود را برای استحاله فرهنگی مردم ایران از حالت تئوریزه  به حالت اجرایی و دین ستیزی خود را در بخش فرهنگی با قوت بیشتری به پیش ببرند. در حالی که مردم سر گرم فعالیتهای اجتماعی و خواص در پی سیاسی بازی های  خود بودند اربابان ظلم و جور و فریب  مشغول زدن پایگاهی بودند که بتوانند  بر قلب و فکر مردم حکومت کنند ، پایگاهی که  با هیچ انقلابی سقوط نکند   .موضوع قابل توجه اینکه اولین مدرسه سینمایی ایران توسط یک ارمنی به نام  آوانس (اوگانیانس) اوهانیان در خیابان علاء الدوله با نام "مدرسه آرتیستی سینما" تاسیس و رشته هایی مانند: بازیگری – بوکس – شمشیر بازی و آکروبات، تکنیک  سینما و رشته های مرتبط  در آن تدریس میشد٫ بعد از یک سال ۱۲ نفر از آن  مدرسه فارغ التحصیل شدند. سینمای ایران توسط مستعمران انگلیسی و با همکاری  ارمنی ها پا گرفت .آقای اوهانیان در مسکو تحصیلات سینمایی خود را به پایان رسانده بود، اولین فیلم ایرانی که توسط این فرد در هندوستان مستعمره انگلیس تولید شد " آبی و رای" نام داشت.این فیلم در سال ۱۳۰۸به کارگردانی آگانیانس تولید و آماده اکران شد ،  نمی دانم این را یک اتفاق بخوانم یا  بدانم  که اولین مدرسه ، اولین کارگردان ، اولین بازیگران زن و مرد و... توسط ارمنی ها در ایران قدم به عرصه وجود گذاشتند  یا این فراتر از یک اتفاق بوده و توهم توطئه ای در  کار نیست و این عین توطئه بود! همزمان با ساخت این فیلم "ابراهیم مرادی"  فیلم دیگری به نام "روح و جسم " یا انتقام دو برادر را فیلمبرداری میکرد، اما به دلایل مختلف آن فیلم نیمه کاره ماند و از آن جالب تر اینکه همان 45 دقیقه ساخته شده با یک پرده"رقص" در رشت به نمایش در آمد. در این فیلم دو زن ارمنی به نام های "لیدا ماطاوسیان" و "ژاسمن ژوزف" بازی کرده بودند .بعدها  ابراهیم مرادی " استودیوی جهان نما " را در انزلی تاسیس کرد. البته این خط شکن ها ماموریت پنهان خود را به  هر شکلی  و در هر قالبی ایفا میکردند و این مهم نبود که فیلم در ژانر کمدی باشد یا درام مهم تغییر نگرش مردم و جلب آنها به این  پدیده  جدید بود. کمتر از یک سال بعد  از این قضیه  اولین مجله سینمایی ایران با نام"سینما و نمایشات" انتشار پیدا کرد. شک ندارم  صاحبان آن نشریه فکر این را هم در  مخیله خود راه نمیدادند که این کار آنها سر آغاز یک روند باشد که ده ها سال بعد و در عصر حاضر ما، روی دکه هر روزنامه فروشی تعداد بی شماری از آن نشریات به وضوح روئیت شود، مجلاتی که نامی جز زرد نمی توان روی آنها گذاشت. در سال ۱۳۱۱دومین فیلم اوهانیان با نام "حاجی آقا اکتور سینما"  ساخته شد و به خوبی نشان داد این جادوی غرب فقط برای سرگرمی مردم به این دیار فرستاده نشده و طرحهای بسیار عمیق و پیچیده ای پشت این جریان قرار دارد. توطئه ای شگرف که هدفش نابودی دین مردم با وارد کردن همان فرمول آندلس بود . ایران  تنها نقطه در جهان اسلام بود  که  با محوریت دین واقعی اسلام و با راهبری مراجع هوشیارش  هنوز بر سر اعتقاداتشان  میجنگیدند  و حاضر نبودند سر سوزنی از اعتقادات خود کوتاه بیایند. حاجی آقا اکتور سینما  داستان مردی مذهبی بود که مخالف بازیگر شدن دخترش در سینما بود اما در انتهای فیلم به این موضوع تن در میدهد ، نمونه این فیلم به اشکال مختلف و با داستانهای پیچیده تر بارها و بارها به نمایش در آمده و نمونه بعد از انقلاب آن فیلم " سینما سینماست" اثر "ضیائالدین دری" است که تقلیدی بی نقص از همان فرمول تعریف شده در ده ها سال قبل از او  بوده، آن فیلم اولین نمونه تقابل سنت (دین) و مدرنیسم(کفر) بود .

 

 

 

 اگر ما باقیات و صالحات را قبول داشته باشیم باید باقیات و سیئات را هم در نقطه مقابلش قبول کنیم، کسانی که چه در آن زمان چه در زمان ما و چه در آینده با فروختن چهره ، اندام و عشوهای خود به چشم های نامحرمان، دل و جان مردمان را در خط مشی تعریف شده استحاله فرهنگی میلرزانند ، باید این نکته را متوجه باشند تا زمانی که آن فیلم دست به دست بگردد و تا زمانی که حس شهوت ، حسادت و یا هر حس نفسانی دیگری را در کسی بر بیانگیزند٫ بی شک سهمی از آن گناه را برای خود ذخیره شده بپندارند و بدانند که همانطور که قبلی ها فراموش شدند ولی گناهشان ماند آنها هم چنین خواهند شد.  در آن  فیلم اولین بازیگر زن سینمای ایران با نام " آسیا قسطانیان " ایفای نقش کرد.  او که یک مسیحی نما  بود با بازی در این فیلم  برای همیشه در صحنه سینمای کشور نام خود را به عنوان یک خط شکن که حاضر شد روح خود را به شیطان بفروشد  ثبت و  ضبط کرد و برای خود تا قیامت نامه ای را گشود که در آن جز آتش چیز دیگری  ثبت نخواهد شد وی جزء بزرگترین فراموش شدگان تاریخ سینمای ایران به حساب می آید، مرگی که قبل از مرگ دنیویش به سراغش آمد و مایه پند و اندرز برای امثال او شد، ولی به گفته امیر مومنان علی علیه السلام : در دنیا چقدر پندها بسیارند و چقدر پند گیرنده ها کم. در سال ۱۳۱۲ابراهیم مرادی تصمیم گرفت  دومین فیلم خود را با نام " بولهوس"  بسازد . این فیلم در استودیوی شخصی وی که  با نام "محدود فیلم ایران" مشهور گشت، ساخته میشد ولی مشکل اصلی همان مشکل همیشگی آن زمان ها  بود ، پیدا کردن بازیگران نقش اول زن  که این امر با درج آگهی و البته همکاری ارامنه که محدودیتی در خود حس نمیکردند حل شد و کار  کلید خورد.این فیلم پس از تولید در سال ۱۳۱۳در سینما "مایاک" به نمایش در آمد. تغییر جهت جمهوریت به نظام سلطنتی ، کودتای میر پنج ، رشد جریانهای ضد سلطنتی هیچ یک در راهبرد کلان سینما که توسط بیگانگان ترسیم شده بود خللی وارد نمیکرد و گویی این سینما هیچ رابطه ای با متن جامعه و مردم نداشت که اگر واقع گرایانه بنگریم به نوعی شکل دهند آینده  آنها هم بود. اما فیلمی که آن را بهتر میشناسید  فیلم "دختر لر" بود . این فیلم توسط عبدالحسین شیروانی یا شیرازی معروف به"سپنتا" در سال ۱۳۱۱ باز هم در هند و در استودیو "امپریال هند"  تولید شد. او به "اردشیر ایرانی " هم معروف است و جای سوال است که آیا این اسم میتواند واقعی باشد یا شخصیت مرموز وی همیشه در حاله ای از ابهام باقی خواهد ماند! در این فیلم هم مثل فیلمهای قبلی تلاش شده بود فرهنگ جامعه را یک گام دیگر به سمت فرهنگ غربی سوق بدهند ولی برای پیدا کردن بازیگر نقش "گلنار" چنان دچار دردسر شدند که مجبور به استفاده از همسر راننده سفیر انگلیس در تهران گشتند. "روح انگیز سامی نژاد" یکی از خط شکنهای دیگر  بازی در سینما بود .او در اولین فیلم ناطق ایران بازی کرد و با این عمل نام خود را در جرگه کسانی که برای خود باقیات السیئات میگذارند جاودانه نمود. البته پاداش این عمل او در همین دنیا داده شد ، در همان فیلم او از اسب به زمین افتاد و کفشش چنان جراحت شدیدی بر بدنش به جای گذاشت که  با تلاش اطباء هم درمان نشد و ضربه ای به او وارد ساخت که  حسرت داشتن فرزند برای همیشه در دلش ماند. او که  تا همین چند سال پیش در پاسداران تهران زندگی میکرد در طول زندگیش سه بار ازدواج کرد که هر سه بار منجر به جدایی او از همسرش یا بهتر است بگوییم همسرش از او شد ،که البته این روند در این دست افراد عادی به حساب می آید، اما در آن زمان این عمل زیاد عادی نبود! او در اواخر عمر به بیماری آب مروارید دچار و در نهایت در دهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۶ در سن ۸۱ سالگی درگذشت . او در خاطراتش آورده که بعد از برگشتن از هند در ایران دچار مشکلات بسیار زیادی شده بود ، از طرف خانواده اش طرد شد ، هر جا میرفت و او را میشناختند با سنگ و چوب  و دیگر وسایل به او حمله ور میشدند و به همین خاطر نیاز به محافظ شخصی پیدا کرد ، اینگونه شد که بعد از فیلم دومش یعنی لیلی و مجنون دیگر در هیچ فیلمی بازی نکرد .این فیلم در سال ۱۳۱۲ در دو سینمای "مایاک و سپه" به نمایش درآمد. در این میان توده  مردم همچنان برخوردی سرد و بهتر بگوییم با شکی نسبت به این پدیده فرنگی  داشتند که آن هم مدیون روحانیت بیدار و گوش به زنگ بود. فیلمهای دیگر سپنتا "اردشیر ایرانی" : لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد و چشم های سیاه  نام داشت، که آخرین اثرش همان لیلی مجنون بود که در سال ۱۳۱۶ به نمایش درآمد. از سال ۱۳۱۵ تا سال 1326فیلم دیگری در ایران ساخته نشد ، گرچه همه آن فیلمهای قبلی هم در هند به تولید رسیده بودند.از سال ۱۳۲۴ اسمائیل کوشان فارغ التحصیل فرنگ  که در استودیوهای آلمانی و اتریشی کار کرده بود دوبله فیلمهای اروپایی و آمریکایی را در ایران شروع کرد و اولین اثر او فیلمی فرانسوی با نام "نخستین وعده دیدار" بود که در ایران با نام "دختر فراری" به نمایش در آمد ، با کمی دقت نسبت به نام گذاری این فیلم ها که جزء اولین ها به شمار می آیند به خوبی متوجه میشوید چه هدف های کثیفی در متن و بطن این سوقات ها فرنگی نهفته شده بود ، در زمانی که زنان ایران با چادر و روبند بیرون می آمدند و جوی سالم و سنتی بر جامعه حاکم بود٫ لفظ دختر فراری می توانست با یک ضربه دو هدف را نشانه گذاری کند : اول جذب مخاطب به واسطه نام کثیف و نا شناخته خود ، دوم تلنگری باشد برای زمینه سازی چنین امری در آینده  ، پدیده ای که امروزه دیگر جزئی از زندگی رقت بار جامعه ما شده است و معضلات بسیار جدی در سطح و عمق جامعه بر جا میگذارد.این فیلم دیگر مثل فیلمهای قبلی با بی توجهی مردم روبه رو نشد و اورا به این امر  واداشت تا سینمای فارسی را کلید بزند. در سال ۱۳۳۸ فرح غفاری "کانون فیلم" را پایه گذاری کرد. نام آشنای "شهلا ریاحی " به عنوان اولین کارگردان زن ایرانی در تاریخ سینمای کشور ثبت شده است. او فیلم "مرجان" را در سال ۱۳۳۵ کارگردانی کرد.

 

 

 

 شروع فصل نوین سینمای ایران از سال ۱۳۳۷ بود که اربابان پشت پرده سینما  تصمیم گرفتند یکسری موئلفه های خاص مانند : رقص و رقاصه ، آواز ، کافه و استفاده از مشروب ، قهرمان های مطلقا خوب و دشمنان مطلقا بد ، رفتارهای قشر اوباش جامعه(لات) ، بی حیائی ها و شکستن قبح دینی جامعه ، بدلباسی های بسیار زننده و ... را که در فیلم های قبلی با احتیاط مورد استفاده قرار میگرفت با شدت و قوت زیاد به کار بگیرند تا با این موئلفه ها بتوانند در دین زدایی از جامعه نقشی موثرتر ایفا کنند. دکتر هوشنگ کاووسی این گونه فیلم ها را به صورت رسمی "فیلم فارسی" نامید و این گفته هژیر داریوش منتقد دهه ۳۰ سینمای ایران از این واقعیت تلخ  تاریخی پرده بر میدارد، زمانی که او  در یک نقد خود چنین آورد : اولین فیلم ساز ایرانی هر که باشد هنوز فیلمی نساخته است ،گفته میشود  موج روشن فکری در سینمای ایران در سال ۱۳۴۸ با دو فیلم " گاو" ساخته "داریشو مهرجویی" و "قیصر" به کارگردانی " مسعود کیمیایی " آغاز شد ولی مو ئلفه های فیلم فارسی در آثار این دو نفر تا امروز هم موج میزند و استفاده از لفظ روشنفکر برای آنها کمی سنگین و نا متناسب می نماید.  

 

 

 

 

در دوران سیاه ستم شاهی انبوهی از فیلم های فارسی روانه سینما شد که البته قشر متدین را بیش از همه میسوزاند و با تحریم آنها رو به رو میشد ولی از این نکته نمیتوان گذشت که کار چند دهه ای استعمار فرهنگی به بار نشسته بود و تعداد سینماروها بسیار بیش از آن چیزی  بود که کسی بتواند  آن را انکار کند یا خیال بخواند، بر عکس گذشته دیگر مشکل پیدا کردن بازیگران زن وجود نداشت بلکه مشکل انتخاب آنها و جدا کردن از خیل عظیم جمعیت متقاضی بود. این سینما با قدرتی باور نکردنی پای بسیاری از امور دیگر را در این ملک باز کرد، از کاباره ها و کلوپهای شبانه تا چیزها و جاهایی که نویسنده از نوشتن آن شرم دارد! چند نسل متمادی در این دوره "تاسیس تا بلوغ سینما" در قبل از انقلاب آمدند و رفتند و بسیاری با این فرهنگ با تمام وجود خو گرفتند و  با آن بزرگ شدند ، با آرزوهای واهی ساخته و پرداخته دست آنها زندگی کردند و روز به روز به آن وابسته تر شدند ، وضعیت اسف بار حاصل استحاله فرهنگی فضا را برای قشر متدین جامعه بسیار نا امن و غیر قابل تحمل کرده بود ، ذهن های آکنده از خیالات و توهمات این جادوی غرب مجال هرگونه فکر کردن به وضعیت معیشتی و واقعی کشور را از آنها گرفته بود و تنها چیزی که مورد توجه و اهمیت قرار میگرفت لا اوبالی گری ، کافه گردی ها ، تماشای رقص رقاصه ها ، تغییر لباس طبق مد روز و ... بود و  در میان این خفقان و  بی توجهی ها تنها چیزی که رو به نابودی میرفت فرهنگ اسلامی-ایرانی کشور  بود . کسانی چون شاه و اطرافیانش خود را در حریم امن این جادوی کم نظیر محفوظ میدانستند. اگر زمانی زنانی بودند که به خاطر  قضیه کشف حجاب پدر او(میر ژپنج)، تا چند سال از خانه بیرون نیامدند در این زمان احتیاجی به اجبار یا تهدید نبود بلکه با یک فیلم میتوانستند هر آنچه صدها روحانی بر بالای منبر فریاد بزنند را در ساعتی به باد بدهند.اما آن قشر عظیم متدین و خون به دل از این همه ظلم به رهبری مردی از جنس نور طومار این سلطنت را در هم پیچیدند و شاه و عفریت های اطرافش را به جهنمی که از آن آماده بودند فرستادند. دهه 50 پایان دوره اول فیلم فارسی و افول آن از آسمان سینمای ایران بود. افولی که ریشه در بیداری دوباره مردم نسبت به آرمان های بلند اسلام برای آنها بود و متعاقبا آن بیداری موجب خاموشی پوچ گرایان گشت . " قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا".در سال های ۵۶ و ۵۷ فیلم های ایدئولوژیک و انقلابی اکران میشد و بعد از انقلاب و سر و سامان پیدا کردن وضعیت کشور در سال 1361 بنیاد فارابی توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تاسیس شد. جشنواره فیلم فجر هم در همان سال وجود خود را در جامعه جهانی سینما ثبت کرد .

در این زمان با فرار قشر بزرگی از بازیگران، خوانندگان، رقاصان و ... صحنه سینمای ایران برای افراد متعهد و انقلابی جا باز کرد گرچه فیلمهایی که در سینما به نمایش در می آمد تا چند سال نخست انقلاب متاثر از دوران ستم شاهی بود اما با ورود چهرهای انقلابی یا انقلابی شده  این بخش به سمت بهبود وضعیت خویش قدم های مثبت بزرگی برداشت. اما به گفته کارشناسان اوج قله سینمای ایران از آغاز تا کنون در 8 سال دفاع مقدس رقم خورد. در این دوره فیلمهای بسیار خوب و زیبایی که در روحیه ملت شریف ایران تاثیری فراموش نشدنی گذاشت تولید شد.اما بعد از دوران جنگ وضعیت سخت اقتصادی ناشی از آن دوران بعلاوه تغییر نگرش ها نسبت به انقلاب و انشقاق در مردان انقلاب باعث شد که سینما باز از مسیر خود دور شده و کم کم به مسیر انحرافی کشیده شود، شاید بتوان دوره بعد از ریاست آقای هاشمی و تیم ایشان را سر آغاز سینمایی جدید در ایران نامید .

 

 

 

 سینمایی که با ژستی طلبکارانه تمام انقلاب و دست آوردهایش را نه تنها زیر سوال میبرد بلکه با پوست اندازی و بیرون آمدن از زیر کالبد انقلابی خود و با کمک  عناصر نفوذی سعی در استحاله فرهنگ انقلابی جامعه خسته از جنگ و تحریم اقتصادی درایران کرد و متاسفانه میکند. البته هیچ مکانی بهتر از خانه هنرمندان برای این موضوع نبود .

 

 

 

 افرادی چون رامین جهانبگلو ، هاله اسفندیاری ، یحیی کیان تاج بخش   و کسانی چون سیامک پور زند و تیمش در تلویزیون و افرادی دیگری در عرصه سایتها و وبلاگها حرکتی شتابنده برای آنچه که آنها آن را رژیم چینج(تغییر رژیم) مینامیدند صورت دادند که نتایجی چون ۱۸ تیر ۷۸ حاصل دسترنج آنها بود، اگر آمار بسیار وحشتناک طلاق را از این نتایج حذف کنیم نمی توانیم بی بند و باری های اجتماعی در عرصه پوشش جوانان ٫ اکس پارتی ها و باز شدن دوباره کافه ها که با نام جدید کافی شاپ هویت خود را پنهان میکنند  نادیده بگیریم ، اگر زمانی زنان و دختران این مملکت را به زور از داشتن حجابشان منع میکردند و آنها بر سر این موضوع تا سر حد مرگ جنگ و ستیز میکردند ، باید اکنون طرح هایی چون امنیت اخلاقی  را برای حفظ عفت عمومی جامعه مستمر کنیم و بسیاری از خود میپرسند چرا؟ چرا آن زمان حجاب معادل جان شناخته میشد و افراد حاضر بودند چند سال از خانه بیرون نیایند ولی از حجابشان دست نکشند ولی الان باید یک روسری را به زور بر سر دخترانمان حفظ کنیم!؟ دلیل آن و این، هوایی است که در آن نفس میکشیم ! بله  ، فرهنگ ، فرهنگی که به قول مقام معظم رهبری مظلوم مانده و باید رفع مظلومیت از آن صورت بگیرد . شما برای جوان خود ساعت ها منبر میروید و او را موعظه میکنید اما او با دیدن یک فیلم ،قهرمان خود را میبیند که نه حجاب دارد نه حیا بعد خود را به جای او میگذارد و سعی در همسان سازی با او میکند  و در نهایت میشود آنچه که امروز در خیابانهای شهرها و متاسفانه بعضی روستاهایمان جاریست و همه با به خواب زدن خود میخواهند که وضعیت خود به خود درست بشود.  سینمای ایران بعد از خرداد ۷۶ با روی کار آمدن کابینه رفرمیستها و نفوذ عوامل بیگانه در دستگاه های ارشادی و سینمایی با ایجاد موجی بسیار عمیق و ویرانگر در عرصه فرهنگ جامعه  ایران که میتوان آن را به  سونامی فرهنگی سینمای ایران تشبیه کرد شکل نوینی از استحاله فرهنگی توسط عروسک های خیمه شب بازی بیگانگان رقم خورد.دیگر شبیخون فرهنگی از حالت شبیخون به تکهای سنگین و ناجوانمردانه علیه ریشه های انقلاب تبدیل شده بود. همراه با فضای سیاست زده و پر آشوب  کشور سینما هم  در روند تسریع  تغییر رژیم از درون و با قدرتی لجام گسیخته عمل میکرد. در این دروه فیلمهای بسیاری ساخته شد که هر کدام زخمی بودند بر قلب و جان مومنین جامعه ، قشری که گویا باید همیشه از دست این موجود زاده استعمار دل خون باشند. ریشه دوانی هنرمندان زاده سینما در دیگر ارگان های تاثیر گزار چون سیما ، رادیو و مجلات و روزنامه ها میزان نفوذ آنها را به حدی از قدرت رسانده که دیگر امیدی به تغییر این وضعیت جز با ورود قشر متعهد و متدین جامعه وجود ندارد.  البته لازمه این کار سرمایه گذاری بسیار گسترده و بی توقع عزیزان دولتی و مجلسی است که مطمئنا به وضعیت موجود بی توجه نیستند ٫ امید است که وضعیت موجود با هوشیاری و زمان سنجی مسئولین شورای عالی انقلاب فرهنگی رو به بهبود برود.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت اول:

تاریخ و افسوس بزرگ

تمدن و فرهنگ دو گل واژه ای هستند که ما در طول سالیان کوتاه و بلند عمرمان آن را در هر جایی که نقصی وجود داشته شنیده ایم  و با بروز هر نابهنجاری اجتماعی ما را به آن عودت داده اند. درستی این کلمه و گفتار آنجا نمایان تر میشود که بدانید وقتی مردمان این سرزمین قرن ها پیش کنار هم جمع شدند، با هر مرام و مسلک و آین ، یگانه کلمه قدرت بخش خویش را وحدت دانستند و با اینکه به قول غربی ها هزار ملت بودند، اما با همان مغناطیس وحدت که ناشی از فرهنگ و تمدن بالای آنها بود توانستند بخش اعظمی از کره خاکی را به تصرف خود در آوردند و صد البته آن تمدن در چنان جلال و شکوهی غرق بود که وقتی غربی ها به سرزمینشان سفر کردند آنها را پرشیا به زبان ساده خودمان پارسا نامیدند و این نام تا زمان رضا خان بر ایران ماند گرچه در این زمان هم ما را به همان نام پرشیا یا پرشین میشناسند و نام ایران هنوز در فرهنگ لغات غربی مترادف پرشیاست. آثار بدست  آمده از کاوشهای باستان شناسی در تخت جمشید یا همان پرسپولیس نشان دهنده آنست که در ساخت آن به کارگران مواجب  پرداخت شده و زور و اجباری در ساخت آن بنا به کار برده نشده  است،  درست مقابل کاری که تمدن مصر باستان یا چین برای ساخت اهرام ثلاثه یا دیوار بزرگ کرده اند.

 

 

آن تمدن باشکوه و عظیم رفته رفته با بی لیاقتی ها و کج روی های پادشاهان ستمگرش رو به اضمحلال  رفت و سرزمین عظیم پرشیا هم کوچکتر و کوچکتر شد تا اینکه در شبه جزیره عرب آخرین پیامبر خدا مبعوث شد و طولی نکشید که سرزمین پرشیا هم مجذوب آن رحمت خدواندی گشت و تخت های ستم یک به یک فرو ریخت و مردم در بند زنجیر حکام ستمگر خود را به آغوش اسلام سپردند، اما اجداد فرهیخته و صد البته باهوش ما به سرعت دریافتند که تشیع ادامه راه پیامبر است نه فرقه های منحرف دیگر و این شد که آن مردم به تشیع تشرف حضور پیدا کردند و ما هم اکنون مدیون آنها هستیم. البته ناگفته نماند که هیچ یک از یاران پیامبر به درجه سلمان پارسی نرسید تا پیامبر در مدح او بگویند او از ما اهل بیت است  و تنها کسی که توسط پیامبر به سلمان محمدی  ارتقا درجه پیدا کرد، مردی از مردمان پارس بود.مردم این خطه از زمین ، مردمی حقیقت جو ، حقیقت طلب و حقیقت خواه بوده و هستند، درجه آنها نزد پیامبر چنان بالا بود که ایشان فرمودند اگر علم در ثریا باشد مردمانی از پارس به آن دست پیدا میکنند. اما در آن زمان چه کسی غیر از پیامبر میدانست در طول قرن های آینده این مردمان هستند که یار و یاور دین خداوند خواهند شد و مقدمه ظهور را با قیام خود آماده خواهند کرد؟ ملتی که برای دین خدا قیام میکند و در این راه خون ها میدهد تا دین خداوند زنده بماند.

 

 

اما از آنجا که حق و حقیقت همیشه دشمن داشته و دوشمن یا همان بد اندیش  هیچگاه دست از خبث و عصیانگری برنداشته ما قسمتی از تاریخ گذشته را ورق میزنیم تا چراغ راهی باشد که دیگر تکرار اشتباه نکنیم ، یا اگر تا به حال مرتکب میشدیم نسبت به آن آگاه و هوشیار شویم. دشمنی که اکنون با تکیه بر علوم خود  بر سرزمین های مسلمین چیره گشته در آن زمان که اسلام پا بر خاک اروپا نهاد  در عقب افتادگی کامل به سر میبرد ، کسانی که امروز دائیه تمدن گرانسنگ خود را دارند و آن را به رخ ما میکشند در آن زمان در اوج کثافت و نکبت روزگار میگزراندند! آن زمان که" ماریا" راهب مسیحی در نامه ای به اسقف طلیطله مینویسد : تا 60 سالگی جز انگشتانم که مکرر به آب مقدس رسیده ، بدنم با آب آشنایی نداشته و شسشو نشده است! درست در همان هنگام ، شهر قرطبه به تنهایی 900 حمام عمومی که با سنگ مرر ساخته شده بود داشته است. از جهل و نادانی این تمدن همان بس که  دست به سوزاندن عالمان میزد و هیچ علمی را جز آنکه که در کتاب تحریف شده شان آمده  بود قبول نداشت و مابقی را  کفر میدانست و  البته کماکان آن توحش در غرب دیده میشود و اگر کسی حرفی بر زد منافع آنها بزند او را تکفیر و بعد به زندان های طولانی مدت محکوم میکنند و مثال آشکار این قضیه ماجرای دروغین هلوکاست است و تقدس آن در میان آن قوم متمدن !  

این همان توحش غرب است که در کلام گهر بار امام عزیز بارها به آن اشاره شد ، درست در زمانی که بعضی منحرفین به اصطلاح روشن فکر تکنولوژی غرب را در کفر آنها و عقب افتادگی ما را ناشی از اسلام میدانستند و گاها این مسئله هنوز هم وجود دارد. مسلمین در فتوحات خود به دروازه اروپا رسیدند و در اسپانیا ، جنوب فرانسه و پرتغال  به مدت حدود هشتصد سال حکمرانی کردند، از نشانه های باقی مانده از آن دوره طلایی کاخ الحمرا در اسپانیاست که اکنون به عنوان نمادی از یک تمدن بی نظیر به محلی برای گردشگران و جهان گردان تبدیل شده است. از دیگر مناطق اروپا که بسیار مهم و حیاتی بود و توسط مسلمین به تصرف در آمد آندلس بود . این شهر بارها و بارها توسط مسیحیان مورد هجوم قرار گرفت تا شاید بتوانند آن را از مسلمین بازپس گیرند،  اما هیچ موفقیتی در آن پیش نیامد تا زمانیکه دست از شیوه های سخت دست  برداشتند و به واسطه دختران زیبا رو و زشت سیرت جوانان مسلمان را به فحشا آلوده کردند.

 

 

 انگور باغ های تاکستان خود را در طول سالیان متمادی وقف درست کردن مشروبات الکلی کردند تا با آن سپاه اسلام را سست و بی اراده کنند و متاسفانه این حربه ها بالاخره جواب داد و سپاه مسلمانانی که با هیچ ارتشی توان شکست آن نبود تنها به واسطه سپاه فاحشه ها و شیشه های مشروب در هم شکست و حدود هشت قرن سیطره مسلمین  بر آندلس پایان یافت.

 

 

 از نکات درد آور در این ماجرا شیوه تصرف و خروج مسلمین از این شهر است ،" امیر علی" تاریخ نگار مسلمان در کتاب "تاریخ اسلام و غرب " اینگونه آورده است : جنگجویان مسلمان در کاباره ها بر سر معشوقه های خود تا سر حد مرگ ستیز میکردند و بر روی بازوهای خود عکس قلب و تیر  و نام اول معشوقه خود را با آتش زدن و داغ گذاردن  حک مینمودند ، درد آورتر میشود وقتی بدانیم در ابتدای ورود  سپاه  12000  نفری اسلام به آن دیار ،جنگجویان اسلحه های خود را به دریا افکندند و کشتی هایشان را به آتش کشیدند تا برای فرار کردن وسیله ای نداشته باشند و برای جنگیدن با دشمن از خود آنها  سلاح به غنیمت بگیرند!

وقف تاکستان های بزرگ برای تهیه مشروب و توزیع مجانی آن بین جوانان مسلمان و ایجاد فحشاکده هایی که هدفی جز سست کردن اعتقاد آن جنگجویان نداشت  من را به یاد وضعیت موجود در ایران می اندازد ، وقتی به یاد  آمار وحشتناک مکشوفات مشروبات الکلی یا مواد مخدر به کشورمان می افتم لرزه بر دل و جانم  می افتد ، نکند در خواب غفلت حمله اتمی آمریکا و ناتو باشیم در حالی که شبانه  روز جوانان این کشور زیر بمباران امواج فحشای شیطانی غرب مسیحی از درون پوسیده میشود و آندلسی دیگر در حال شکل گیری باشد !   تا به حال از خود نپرسیده اید چرا با آمدن ناتو به افغانستان تولید مواد مخدر این کشور چند ده برابر شده است؟! یا چرا مشروبات الکلی توسط بعضی شرکت های غربی برای ورود به ایران بیمه میشود ؟ نکند تاریخ دوباره تکرار شود!!! درسال 897 هجری قمری "ابوعبدالله محمد" آخرین حاکم قرناطه که زیباترین و مهمترین قسمت آندلس بود کلید شهر را تسلیم فردیناند سردار مسیحی سپاه صلیبی میکند و با چشمانی گریان پا به فرار میگذارد!

 

 

 

دستور نابودی تمام نمادهای تمدنی اسلام داده میشود و هر آنچه کتابخانه و مسجد و دانشکده بود به آتش قهر صلیبیون به  خاکستر بی لیاقتی جنگجویان استحاله شده که نام مسلمان را یدک میکشیدند تبدیل میگردد.

در کمتر از یک روز 3000 نفر از مسلمانان توسط سپاه صلیبی کشتار میشوند و بعد از آن تکلم به زبان عربی ممنوع میشود، اسلام هم از اسپانیا برای همیشه رخت برمیبندد تا تازیانه غرور و خواب رفتگی حکام آن جامعه را اسلام مثل همیشه متحمل شود! بعد از آندلس مهمترین مرکزی که محل اختلاف بین غرب مسیحی و شرق مسلمان بود شهر تاریخی و مذهبی قدس یا همان اورشلیم بود.

غرب در طی چند قرن در طی هشت جنگ خانمان سوز با یک توحش بی مثال به این شهر یورش برد و در نهایت هم پیروزی بزرگ نصیب مسلمین بود. شاید شناخته شده ترین دلاور این جنگ ها صلاح الدین ایوبی باشد که مسیحیان آن زمان حتی از شنیدن نام او وحشت داشتند. اما غرب متوحش دوباره دست به تمهید زد و استعمار که اکنون بسیار قوی و البته از لحاظ تکنولوژی  پیشرفته شده بود با ابزارهای گوناگون دست به ایجاد تفرقه بین مسلمانان زد، شاهد مثال کتاب خاطرات جیمز همفر یکی از 6000 جاسوس انگلیسی مستقر در بلاد مسلمین است که با محاسبات دقیق و شیطانی نقشه حذف اسلام طی صد سال را پی ریزی میکردند و برای میل به چنین هدفی از هیچ تلاشی فروگزار نشدند.

 

 

 

تجربه آندلس  به همراه صدها تجربه شبیه آن به مسیحیان صلیبی نشان میداد نبرد مستقیم نتیجه ای جز شکست ندارد و باید جهان اسلام را آندولوسیزه کرد و البته آنها یاد گرفتند که چگونه با پاشیدن بذر اختلاف بین مسلمین میتوان بر آنها حکومت کرد لذا دست به ایجاد فرقه های متعدد و انحرافی مانند بابیت ، بهائیت و وهابیت و ... زدند . این یک استراتژی شد که " بگذار مسلمان با مسلمان بجنگد". این استراتژی وقتی بهتر جواب داد که آنها از شگردهایی شیطانی تر از این استفاده کردند آنجا که فاسدانی را در لباس روحانی و حکام ستمگر دست نشانده ای را، به جای امیر مومنان بر مسند حکومت نشاندند، تا با زدن ریشه ای وحدت، بلاد مسلمین را متلاشی کنند .

 تلاش های آنان در حال  به نتیجه رسیدن بود که دست قهر و عذاب الهی از آستین یک ستمگر دیگر بیرون آمد و جنگ بین دول اروپایی شکل گرفت . انگلیس متحمل خسارت های بیشماری در این جنگ شد جنگ بعدی بین دول اروپایی کمتر از چند سال بعد ریشه بریتانیای کبیر را خشکاند و بریتانیای کبیر نامی شد بر یک جزیره کوچکتر از استان خوزستان ما " و مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین".  متاسفانه در این جنگ ها بیت المقدس بار دیگر از دست مسلمانان خارج شد و به دست دشمن ترین مردم نسبت به آنها یعنی یهودیان افتاد . یهودیانی که با افسانه هولوکاست مردم جهان را تا ابد بدهکار خود میدانستند و کشته شدگان ده ها میلیونی آن جنگ های مخرب و ویرانگر را چون خود مستحق دریافت غرامت نمیدانستند . دوول اروپایی هم با خرد و متلاشی کردن دولت ضعیف و آشفته عثمانی به امپرطوری مسلمانان پایان دادند . حاکمان دست نشانده در ایران ، ترکیه ، عربستان و سایر امارات متحده عربی و دیگر نقاط از هم پاشیده امپراطوری اسلامی مردم را در خفقان و تحجر نگاه داشتند تا در زمانی که جهان غرب هر روز صد سال بر عمر علمی خود می افزود ، کشورهای اسلامی در جهل و ستم خودکامگان دست نشانده غرب بسوزند و عقب افتادگی  عظیمی حاصل شود تا بلاد مسلمین دیگر نتواند روی اتحاد و قدرت آن را ببیند.

 

 

 

 

 این بار هجومی بی امان برای ریشه کنی اسلام شروع شده بود  و قلب جهان اسلام که در ایران بود مورد هدف آنها قرار داشت ، دستورکار  شیاطین نابودی باقی مانده اعتقاد مردم به اسلام حقیقی  بود و کجا غیر از بلاد سلمان میتوانست تهدید کنند طرح های چند صد ساله استعمار برای فروپاشی کامل اعتقادی باقی مسلمین باشد؟!

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 5:32 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صل علی بن موسی الرضا المرتضی

 

 

 

 

22 خرداد 88 یک روز خاص و به یاد ماندنی خواهد بود. همه گروه های سیاسی مخالف و موافق دولت در یک صف بندی کم نظیر و واحد خود را به تیغ تیز و برنده رای مردم خواهند سپرد تا بدانند و بدانیم انتخاب احمدی نژاد نه تصادفی بوده نه فرمایشی! در پی کارشکنی های بعضی از نمایندگان منتخب مردم مستضعف در تصویب لایحه هدفمند کردن یارانه ها، محمود احمدی نژاد در نامه ای به مجلس از لغو طرح تحول اقتصادی به شکل غیر نقدی خبر داد. خبری که باعث دلگیری مردم از این موضوع شد و مطمئنا در آینده این دلگیری به شکلی نمود پیدا خواهد کرد . زیرا تاریخ نشان داده حافظه ملت ایران بسیار قوی و غیر قابل تصور است.

 

 

وقتی که محمود احمدی نژاد از تدوین طرحی برای جراحی اقتصاد کشور با متد های اسلامی-ایرانی سخن به میان آورد ، غوغاسالاران مخالف دولت با ایجاد فضایی سمی و ناجوانمرانه خواستند این حرکت اصولی و کارشناسی را به شکست بکشانند. این در حالی بود که رئیس جمهور منتخب بارها و بارها از کارشناسی بودن و عقبه سنگین تحقیقاتی در سه سال گذشته نسبت به این طرح خبر میداد و مردم را به آینده اقتصادی کشور امیدوار میکرد . در یک رفراندم بی نظیر حدود 60 میلیون ایرانی در ارائه اطلاعات خود در این مورد به دولت رای آری دادند.مخالفان این طرح بعد از این آری بزرگ هدف خود را در جوسازی علیه آن بکار بردند و با ارائه آمار و ارقام دروغ و بی اساس سعی در مخدوش نشان دادن آن کردند . اعضای محترم مجلس هشتم که داعیه خدمت  به مردم و پشتیبانی از دولت را یدک میشکند با احساس مسئولیت کم نظیر و یا حتی بی نظیرشان، از دولت خواستند تا این طرح را به صورت یک لایحه به مجلس محترم ارائه دهد تا بر روی آن کار کارشناسی بیشتری انجام شود. از همان ابتدای کار مخالفین این طرح آن را تورم زا و غیر معقول خواندند و با ابراز تردید در متناسب بودن آن با وضع اقتصادی کشور سعی در تغییرش به شکل مطلوب و البته کارشناسی خود کردند. چه جای شک به خدوم بدون این نمایندگان باقی می ماند وقتی این بندگان ضعیف و مستحق خدا تنها در پایین شهر با یک ودیعه بسیار ناچیز 100 میلیونی کرایه نشین هستند.

 

 

مطمئنا آنها از تبعیض موجود در جامعه خبردارند ولی چیزی که موجب مخالفت آنها با اجرای این طرح بوده و هست توهم تورم بسیار بالاست. البته اگر این طرح اجرایی میشد تورمی کم نظیر در میان 3 دهک بالای جامعه اتفاق می افتاد و همه باید این نکته را درک کنند که 3 دهک بالای جامعه ما٫ گلوبول های قرمز خونشان نسبت به شهروندان دیگر بیشتر است. قشر سرمایه داری که در این سی سال مثل سی سال قبل از آن در جامعه ترک تازی کرده و میکند . این قشر عزیز و محبوب جامعه در بهبه انقلاب اسلامی  سرمایه های خود را برداشته و با جان گذشتگی کم نظیر خود نشان دادند تا چه میزان پشتیبان انقلاب هستند. در سالهای دفاع مقدس هم با نثار شهدای بسیار زیاد از کیان کشور دفاع کردند و بعد از جنگ هم با ایجا اشتغال  و  کار آفرینی از جامعه محرومیت زدایی نمودند.اصلا فکر نکنید این اتفاقات بدست مستضعفین انجام شده و جنگ واقعی جنگ بین فقر و غناست! حتی به فکرتان هم نرسد که آن عزیزان به فکر جیب های کوچک و تنگ خود بوده اند !  احمدی نژادی که جزء آن طبقه عزیز نبوده و نیست به چه حقی میخواست قلک کوچک و حقیر این عزیزان را سبک تر کند و این سرمایه های کم نظیر را دوباره فراری دهد. این سوالیست که آن قشر عزیز در این مدت از خود میپرسیدند و با داد و فغان از طرح تحول یاد میکردند. بعضی وقت ها به این همه ایثار و جوانردی قبطه میخورم! نمایندگان عزیز مردم هم در پشتیبانی از آن سرمایه های انقلاب  این طرح را به باد انتقاد و تخریب گرفتند و یادشان رفت  رای خود را هم از این پا برهنه ها دارند نه از کسانی که در بیشتر انتخابات آنرا تحریم کرده و به باد تمسخر میگیرند! کاش آن نمایندگان عزیز و محترم صد میلیونی نگاهی به پایین شهر می انداختند تا بدانند پشتوانه های همیشگی انقلاب ، همان پابرهنه ها ، همان ها که از نظر امام راحل ولی نعمت مسئولین هستند  چگونه در این تبعیض فاحش و ناجوانمردانه  تحت  فشار و عذابند. البته پایین شهر مورد اشاره ما ، نه آن پایین شهر آقای لاریجانی که برای رهن یک خانه کوچک صد میلیون پول میخواهند!  ما ازکسانی سخن میگوییم که در این سی سال با تمام وجود خود از انقلاب دفاع کردند ،آنهایی که  انقلاب را با خون پاک خود و عزیزانشان به ثمر رساندند ، همان هایی که در جنگ هشت ساله با ایثار کم نظیر خود ، با آن صبر پایداریشان در مقابل دنیای ظلم ایستادند و از بذل جان و مال دریغ نکردند ، همان کسانی که در   تمام  راهپیمایی ها از 22 بهمن تا روز قدس و هر تجمع انقلابی دیگر با حضور پر شکوه خود برگ برگ تاریخ میهنشان را زرین و درخشان کردند  ، مردمی که در   تمام انتخابات  شرکت کردند و همواره با صبر کم نظیر و ستودنیشان به انجام وظیفه خودشان می اندیشند و در پی نتیجه نبوده و نیستند . همان هایی که در هر حرکت انقلابی که به  نفع نظام است جلودار و خط شکن بوده و هستند و انشاالله  خواهند بود.

 

 

 

مردمی که صبرشان مثال زدنی و حلمشان ستودنیست . برای مثال بخشی از توهین های مدعیان اصلاحات را در اینجا ذکر میکنم تا شاهد مثال باشد: آقای آغاجری مردم را که مقلد مراجع تقلید خود هستند به میمون تشبیه میکند! مسیح علی نژاد که اکنون در به در اروپاست حمایت مردم از منتخبشان را به بالا و پایین پریدن دلفین ها ، زمانی که صاحب سیرک به آنها غذا میدهد تشبیه کرد ! سروش مردم شریف و غیور خطه  لرستان را آدم خوار نامید ! در این مدت سه سال و نیمه در یک حرکت هماهنگ بعضی آقایان مردم را گدا ، لشگر قبلمه به دست و .. خواندند و دولت را به گدا پروری متهم نمودند! همان هایی که گفتند مردم در صورت دادن سم موش هم صف میبندند!  خدا را شاکریم که عقل فردی و جمعی این قشر همیشه در صحنه، به افراد کاری ندارد و همیشه پایبند اصول خود بوده و هست ، که اگر چنین نبود اصلا انقلابی صورت نمیگرفت و تجاوزی دفع نمیشد.

 کاش آن نمایندگان به لقب خود که "نماینده" است توجه میکردند تا بدانند در چه جایی نشسته اند و چه وظیفه ای در قبال رای دهندگان به خود  دارند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله نور السموات و الارضین

 

مقدمه: بعد از گذشت حدود ۵ سال از انتصاب آقای ضرغامی به پست ریاست سازمان صدا و سیما اینجانب به عنوان یک جوان جویای عدالت و حقیقت از ایشان خواستارم برای تنویر افکار عمومی به ادعاهای شخصی من که در متن زیر آمده جوابی در خور شان خویش بدهند تا رسوا شود هر که در او غش باشد!

 

 

بعد از اینکه مقام معظم رهبری آقای سید عزت الله ضرغامی را به عنوان رئیس جدید سازمان حساس صدا و سیما برگزیدند این اعتقاد وجود داشت که ایشان رویه آقای لاریجانی را ادامه خواهد داد و با حرکت کردن در مسیر توسعه کیفی و کمی صدا و سیما سیاست های کلی این بخش مهم که از نظر امام راحل دانشگاه محسوب میشد را ادامه دهد٫ اما اولین اقدام ایشان در دعوت از آقای خاتمی در واپسین روزهای عمر دولتش و گرفتن مراسم باشکوه و تعمل برانگیز برای ایشان همه را به شک واداشت که سیاست ایشان در اداره سازمان در آینده چه خواهد بود؟ شروع مشکوک ایشان با اعلام سیاست چند صدایی در صدا و سیما شک ها را تبدیل به یقین کرد که اگر ایشان با مخالف ما نیست با ما هم نخواهد بود.البته منتظر نشستیم  تا ببینیم در آینده چه اتفاقی برای صدا وسیما خواهد افتاد؟! در دوران انتخابات ریاست جمهوری و اطلاع رسانی های حین و بعد از آن سیاست چند صدایی صدا و سیما وضع را به نفع رقبای دکتر احمدی نژاد سنگین و در تخریب ایشان سنگ تمام میگذاشت . هیچگاه آن شب فراموش نشدنی صدا و سیما را از یاد نخواهیم برد که در میزگرد ۲۲:۳۰ آقای به اصطلاح طرفدار  هاشمی تا ساعت ۲ بامداد هر چه به ذهن مبارکش رسید از فحش و ناسزا نثار دکتر احمدی نژاد کرد و معلوم نبود چه کس یا کسانی برنامه را تا ساعت ۲ بامداد تمدید کردند؟ ماجرایی که در اجرای  امنیت اجتماعی با بازیگردانی فرزاد حسنی در تخریب نیروی انتظامی تکرار شد و البته در موارد بعدی هم  این قضایا تمام ناشدنی می نمود٫ بی ادبی های بی مثال در برنامه های مختلف مانند مثلث شیشه ای و موارد مشابه همگی دلیلی بود بر اینکه دولت باید بدون رسانه ملی کار خود را به پیش ببرد ٫ اما این تنها آغاز ماجرا بود ! هر چه دولت در مبارزه با مفاسد لجام گسیخته و جا مانده از دولت های قبل  جلوتر میرفت صدای ترمیناتورهای مخالفش از حلقوم چند صدایی صدا و سیما بیشتر تنوره میکشید . خوش خیال های ما فکر میکردند این نوعی سوپاپ اطمینان است که ضرغامی به واسطه آن می خواهد موج مخرب مخالفان دولت را بشکند اما همه شواهد موجود موضوعی غیر از این را ثابت میکرد . وقتی سازمان نامبرده کوچکترین مشکلات که همیشه عادی و در دولت قبلی نقطه قوت طلقی میشد به شکلی وحشتناک مطرح میکرد و با ایجا تنش ما بین موافقان و مخالفان دولت ژست بی طرفی میگرفت دیگر شکی باقی نماند این چند صدایی همان چند صدایی کذایی اصلاحات است که با چاشنی فضای باز سیاسی به خورد جامعه میدادند و در این خیال بودند که مردم باید نان و روزنامه بخورند و با  بستن ۴۰ روزنامه منتقد دولت نشان دادند آن فضای باز سیاسی  چقدر باز  بوده؟! در جایی صدای رئیس جمهور هم از این ماجراها در آمد و اینگونه اعتراض خود را اعلام کردند: در ماشین نشسته بودیم که دیدم مجری رادیو داره میگه آقا بدو سکه ۲۰۰ هزار تومن ! نبود ؟ ۲۱۰۰۰۰ تومان !!!  شاید بتوان به جرات گفت سیمای چند حلقوم ضرغامی بیشترین میزان سانسور سخنان رئیس جمهور را در کارنامه خود ثبت کرده باشد و احتمالا بتوان آن را در کتاب رکوردهای آزادی بیان و فضای باز سیاسی لیدرهای ایشان ثبت کرد! یکی از بارزترین این سانسورها در قضیه حذف اسرائیل از نقشه جهان بود که رئیس جمهور محترم فرمایش امام راحل رحمه الله علیه و تاکیدات مقام معظم رهبری را بازگو کردند اما سیمای چند حلقوم ضرغامی تاب و تحمل نظرات بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران را نداشت وگرنه این سخن بارها و بارها به اشکال مختلف از زبان های متفاوت نقل شده و جای تعجب بود که چرا باید با سانسور مواجه شود؟!!! البته این سانسورها فقط متوجه ایشان نشد و در ماجرای سخنرانی آقا و طرفداری ایشان در یکی از شهرستانها این موضوع به بدترین شکل سانسور شد! مقام معظم رهبری در آن بیانات تاریخی از رسانه هایی صحبت به میان آوردند که علیه دولت لجن پراکنی میکنند و در بیانات بسیار زیاد دیگرشان علی الخصوص نوروز سال قبل بر حمایت ویژه از دولت تاکید فراوان کردند. یک موضوع قابل توضیح برای شما عزیزان : در جهان امروز حذف و یا سانسور یک خبر به اشکال متفاوتی صورت میگیرد مثلا در یک بخش خبری به صورت مختصر بیانات مقام معظم رهبری را بیان میکنند و در بخش های دیگر خبری آن قسمت به خصوص و مد نظر را حذف میکنند یا اینکه با پر رنگ کردن یک قسمت طرف دیگر و مورد نظر خودشان را سانسور میکنند درست همان کاری که هر روز و هر شب انجام میدهند! شما از صبح تا به شب از یک دیدار ایشان خبر میشنوید و در آخر با ارضای اطلاعات و اطمینان از میزان آگاهی خود نسبت به رویداد امروز دیگر سخنرانی کامل ایشان را که شب بعد از خبر ۲۱ پخش میشود نگاه نمیکنید یا اینکه چون به طور عمد این برنامه سخنرانی با یک برنامه یا سریال پر مخاطب همزمان میشود شما نمی توانید خبر اصلی و به قول معروف گل سخنرانی را دریافت کنید! از این گونه اقدامات در حافظه من و شما بسیار است اما در جریان سریال سازی همه این موضوع را قبول دارند که سیما با یک روند افول مواجه شده است با روی کار آمدن ایشان فاتحه ۹۰ قسمتی ها خوانده شد و اگر چیزی هم به نمایش در آمد با مشکلات جدی رو به رو بود ٫ مثلا سریال چهار خانه که به شکل وقیحی برادران افاغنه ما را که حدود ۶ میلیون از آنها در کنارمان زندگی میکنند به تمسخر گرفت  و این درحالی بود که آن سال از طرف مقام معظم رهبری به نام  اتحاد ملی و انسجام اسلامی مزین شده بود! و چقدر خوب صدا وسیما این اتحاد اسلامی را تبیین کرد.

 

 

 

 

 

 

 

درست در زمانی که نیروی انتظامی طرح ارتقای امنیت اجتماعی را با قدرت اجرا میکرد کسی مثل فرزاد حسنی با چراغ سبز مدیران بالا دستی یک سردار کشور را به باد فحش و ناسزا گرفت و از آن جالبت تر اینکه مدت زمان این برنامه ها که معادل عمر قسمت پخش سازمان  است با دست و  دل بازی   بیست دقیقه تمدید شد! درست در زمانی که جهان متحیر شجاعت و درایت ایران در قضیه هسته ای بود و روزی که قرار بود رسیدن به چرخه کامل فرآوری غنی سازی در نطنز جشن گرفته شود صدا و سیما نقش اپوزوسیون را بازی میکرد و بغض مدیران آن رسانه در حدی بود که حاضر نشدند صحنه گریه احمدی نژاد را حتی برای یک بار بعد از پخش مستقیم تکرار کنند تا مبادا کسانی که با رفتار بچه گانه خود از آن ماجرا خبرداده بودند تا خبر ویژه رئیس جمهور را سوخت کنند ناراحت شوند! هر از چند گاهی هم خبرهایی عجیبتر از عجیب در بخش های خبری سیما پخش میشد که با هیچ تعریف و منشی قابل دفاع نبود ٫ مثلا : امروز آقای خاتمی از فلان کوچه در فلان کشور گذشتند!!!!!!!! وقتی گند ماجرا درآمد و قضیه ایتالیای خاتمی برملاشد تنها حرکت زیبای سیما لال شدن بود! درست همان کاری که در زمان آتش زدن عکس رئیس جمهور در امیر کبیر انجام دادند . ۲۰:۳۰ با جمله :بدون شرح خودتون ببینید٫ برای مخالفین احمدی نژاد سنگ تمام گذاشت! ۲۰:۳۰ که دیگر فقط نامی از آن مانده! ۲۰:۳۰ که در انتخابات شوراهای شهر و مجلس برای مخالفین دکتر سنگ تمام گذاشت و با تشویش اذهان مردم همه را گیج کرد و با یک شگرد کثیف رسانه ای توانست آراء طرفداران دکتر را بشکند و همه را سردرگم کند که رایحه خوش خدمت حامیان احمدی نژاد هستند یا لیستی که خود را حامیان دولت احمدی نژاد می خوانند؟ شبکه خبر با دست و دلبازی سخنرانی احمدی نژاد به قم را پخش کرد ٫ همان سخنرانی معروف که پته قاچاقچیان سیگار و مافیاهای اقتصادی را روی آب ریخت! درست بعد از پایان سخنرانی دکتر٫ اخبار ساعت ۱۳ شبکه خبر که جزء بخش های مهم خبری دنیاست پخش شد و تمام سخنرانی ۳ ساعته دکتر احمدی نژاد در کمتر ۳۰ ثانیه خلاصه شد ! مجری از احمدی نژاد نقل قول کرد که : شهر قم شهر معنویت و مراجع و حرم حضرت معصومه سلام الله علیهاست!!! بعد گوینده اشاره کرد که احمدی نژاد در ادامه سخنانش از وجود یک رودخانه خشک در این شهر خبر داد و... نمیدونستم بخندم یا گریه کنم؟! مضحک بود! در قضیه دانشگاه آزاد که هنوز هم ماجرای روز است صدا و سیما برای دولت خودمختار جاسبی سنگ تمام گذاشت ٫ درست در زمانی که احمدی نژاد جاسبی را تحت فشار قرار داده بود صدا و سیمای ضرغامی در یک هفته سه بار آقای جاسبی را در سه شبکه به سیما دعوت کرد . به یاد دارم جاسبی در قطعه ای از فرمایشات گوهربارشون فرمودند: در زمان بنی صدر هم او بر ضد ما سخنرانی میکرد ما به امام شکایت کردیم و امام فرمودند شما فقط سکوت کنید!!!! باز ماجرایی و بهتر است بگویم قائله دیگری که به خاطرم می آید توهین یک سایت منتقد و نه حامی دولت نسبت به نوه امام بود که با سردمداری صدا و سیما به یک عزای عمومی تبدیل شد و بعد از مرگ آیت الله توسلی٫ دولت شد قاتل ایشان و چقدر جالب تاریخ تکرار میشود ٫نا خواسته یاد پیراهن عثمان افتادم و مظلومیت همیشگی عدالت !  نمیدانم برنامه جامعی که توسط شخص آقای ضرغامی برای هدفمند کردن موسیقی تدوین شده همین چیزی است که صبح های جمعه از برنامه ریتمیک فیتیله پخش میشود ا؟ یعنی گذاشتن یک دستگاه اورگ کنار استودیو و نواختن موسیقی هایی که برای رقص است از همان برنامه کذایی ایشان نشات گرفته یا جای دیگر؟ من زیاد اهل رادیو نیستم ولی در بعضی اوقات ناخواسته این صدای اسلامی را میشنوم و گاها خجالت میکشم وقتی میبینم طرز حرف زدن مجری  اتفاقا خانم آن٫ شبیه اراذل و اوباش سر کوچه مان است!در ماجراهای مشابه بسیاری که در کارنامه ضرغامی وجود دارد چیزی جز همان مدیریت خاتمی در دولت اصلاحات به چشم نمی خورد ! تساهل و تسامحی که نقابی برای فریب افکار عموم است و در بطن ماجرا جریان دیگری در کار  است ! شب های دهه مبارک فجر امسال  هم که تبدیل به یک شوی انتخاباتی زودرس برای مخالفین و معاندین احمدی نژاد شده بود! جالبتر آنکه این روزها هم ماجرا کماکان ادامه دارد! باور نمی کنید خود شما این رسانه چند حلقوم را زیر نظر بگیرید . ببینید چه کسی در این روزها بیشترین مخالفت را با احمدی نژاد میکند .  بعد در بخش های مختلف سیما منتظر حضور ایشان باشید تا متوجه شوید چند صدایی یعنی چی! 

حرف آخر: دوستان یادشان باشد در انتخابات ۸۸ تنهاییم همانطور که در ۸۴ تنها بودیم فقط فرقش اینجاست که وقتی قرار باشد اصلاحات هم به سرنوشت منافقین دچار شود ممکن است همان وضعیت ناآرامی ها هم به وقوع بپیوندد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

نمای اول:

سوم تیر ماه 84 ، همه جناح ها بر روی یک کاندیدا ائتلاف کرده اند. حتی رسانه های معاند نظام مردم را در انتخاب بین بد و بدتر به سمت گزینه مخالف احمدی نژاد سوق میدهند. تبلیغات گسترده ای برای تخریب احمدی نژاد شروع شده بود . از کتک زدن مردم توسط موتور سوارانی که خود را طرفدار وی میدانستند تا شب نامه های میلیونی برای لجن مال کردن یک فرد که نه  نام پر آوازه ای دارد نه نشانی برای تخریب ٫اما وقتی سوژه نباشد باید برای او سوژه ساخت . اتهام تیر خلاص زدن در زندان در اوایل انقلاب تا عوض کردن نام  سمند به ... . اما مردم فهیم و آگاه این سرزمین با درک شرایط کشور دست به اقدامی تاریخی زدند و با یک نه بزرگ و سرنوشت ساز مسیر حرکت انقلاب را به جاده اصلی خودش تغییر دادند. هیچکس منکر این قضیه نبود که آینده ای سخت و دشوار در عرصه های سیاسی و اقتصادی پیش روست ، بلکه همه به عزت از دست رفته ایران فکر میکردند و حاضر بودند هر هزینه ای برای آن بدهند.

نمای دوم:

با شروع به کار دولت موج جدید تخریب با تشکیل دولت در سایه توسط ائتلاف ضد احمدی نژاد شروع به کار کرد. دروغ و افترا و تهمت تنها دست مایه های آنها نبود و هر پدیده ای که وجود داشت و میتوانست بر ضد او رخ بنماید مورد استفاده قرار میگرفت. از همان ابتدا مجلس با ناسازگاری غیر قابل باور وزرای کلیدی او را رد کرد و در ادامه به هر شکلی با او و یارانش سر ناسازگاری میگذاشت. البته مردم با انتخاب افرادی که خود را در جناح رئیس جمهور میدانستند برگ زرین دیگری در کارنامه 30 سال حضور خود ثبت کردند اما بعد از انتخابات مجلس هشتم هندوانه سربسته نمایی دیگر به خود گرفت و همگان فهمیدند نفاق از دشمن نیست بلکه از قلب دوست نمایان است! از تغییر غیر کارشناسی ساعت به حالت متغیر تا ماجرای کردان و ... همگی در کارنامه مجلس هشتم ثبت شد و حافظه مردم هم این موضوعات را برای انتخابات آینده مد نظر قرار خواهند داد. اما آن چیزی که مهم بوده و هست عناد و دشمنی زیر پوستی بعضی قوا و مسئولین آنها در مقابل احمدی نژاد در مبارزه با فساد اقتصادی بود که باز هم در حافظه تاریخ ضبط شده و بالاخره از جایی و در زمانی فوران خواهد کرد. احمدی نژاد در طول سالهای کوتاه عمر دولتش خدمات بی شماری برای کشور انجام داده و از هیچ کوششی دریغ نمی کند اما دشمنان وی هنوز در پی تخریبش هستند. این ماجرا چنان بالا گرفت که رهبر معظم انقلاب از آن به بی بندباری در اظهار نظر علیه دولت یاد کردند و به مردم فرمودند : خداوند با مردم ایران خویشاوندی ندارد و اگر کفران نعمت کنید بلایی بر سرتان نازل میشود که ظالم و مظلوم را با هم خواهد سوزاند. البته صدا وسیمای ضرغامی یا تریبون ها متوحش دشمن کارشان از این چیز ها گذشته بود و فردای آن روز  فقط پیروزی اوباما سر تیتر اخبارشان بود ، گویی پنبه های درون گوششان از جنس نفاق است که با شندین این پند و اندرزها باز بر سر کار خود در عناد با دولت اصرار می ورزند! عناد در چشمان شیطانی خبیثشان موج میزند و ماجرا کماکان ادامه دارد.

 

 

نمای سوم:

سید محمد خاتمی به عنوان نماد دولت اصلاحات بعد از یک دوره غیبت می خواهد در انتخابات شرکت کند و به قول خودش کشور را نجات دهد اما هیچ کس نمی گوید و نمی نویسد نجات از دست که یا چه ؟ طرفداران ایشان با تدراکاتی وسیع که معلوم نیست از جیب چه کسانی هزینه میشود ستاد های 88 را تشکیل داده اند و لابد توقع دارند مردم به خاتمی 30 میلیون رای بدهند! به قول معروف زهی خیال باطل!

نمای چهارم:

روز بیست و دوم بهمن در راهپیمایی با شکوه کشور انقلابی بعضی چهره ها برای گرفتن عکس و فیلم یادگاری وارد توده های  انقلابی مردم میشوند و با طرحی از پیش تعیین شده عده ای از  دوستان خود را مامور دادن شعار درود بر ... رئیس جمهور آینده  و امثالهم میکنند. ملتی که از ظلم و توحش گروه مخالف احمدی نژاد به تنگ آمده با دیدن این وضعیت تاب تحمل از دست میدهند و با  شعار  : مرگ بر ضد ولایت فقیه ، مرگ بر منافق به آنها می فهمانند عرصه برای شما تا زمانی باز است که دوباره ما را وسیله اهداف خود نکنید ! پیر زنی که دست نوه ی خود را گرفته دوان دوان به طرف خاتمی میرود ولی وقتی میبیند به او نمی رسد با نثار کفش خود به سمت محافظین وی او را منافق خوانده و این نکته را با تکرار های مکرر به نوه اش گوش زد میکند تا او بداند منافق شاخ و دم  ندارد ! نمیدانم شاید او هم مثل بسیاری دیگر در سال 80 رای به خاتمی داده بود ولی حالا دیگر وضع فرق می کند . او هم میداند خاتمی پرچمدار ولایت نیست و فقط برای شکستن رای احمدی نژاد آمده ، رای مردمی که اینبار به دنیا ثابت میکند تا آخرین نفس بر سر آرمان هایش ایستاده و حاضر به پرداخت هر هزینه ای در این راه است.  به یاری خداوند دشمن های داخلی و خارجی بار دیگر عظمت مت ایران را با بغض و غیض مشاهده خواهند کرد.

نمای چهارم:

کسانی که خود را با زنده باد مخالف من معروف کردند چنان از بازخورد حضور خاتمی در میان توده انقلابی مردم حیران شده اند که فقط با متهم کردن مردم به گروه فشار یا بسیجی بودن میتوانند به نوعی از زیر آوار این حادثه کمر راست کنند ، البته تازه این شروع کار است و آنها باید این نکته را مورد توجه و عنایت قرار دهند که مردم فهیم و آگاه هر کجا منافقی را ببینند بدون هیچ ترسی  او را معرفی میکنند و انتقام سال های عقب افتادگی و ذلت ایران را از آنها خواهند گرفت.

 

 

نمای آخر :

همه باید این نکته را آویزه گوش خود کنند که باید از   از جان خاتمی محافظت کرد نه بدلیل محبوبیت و یا جایگاه نداشته اش بلکه او به عنوان نماد مخالفان احمدی نژاد هدف خوبی برای تحریک احساسات عمومی مردم است. نکته پایانی اینکه مواظب کفش های حاضرین در جلسات ایشان هم باشید زیرا این لنگه کفش ها سندی زنده از 8 سال جامعه مدنی و فضای باز سیاسی ایشان است ، هیچگاه توده مردم و خرد جمعی آنها را دست پایین نگیرید . مردم در صدد ترور او نیستند ولی این نکته را میدانیم کسانی مثل آمریکا و اسرائیل یا حتی گروه های رقیب او میتوانند این کار را به راحتی انجام دهند تا شاید با درگیر کردن احساسات مردم بتوانند رای آنها را هم بدست آورند ! این یک واقیت انکار ناپذیر است که اگر تاریخ مصرف دست نشانده هایشان تمام شود مثل رفیق حریری یا بی نظیر بوتو به راحتی و در راستای رسیدن به هدف جدید حذف و از دور بازی های آنها کنار گذاشته خواهند شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/29ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بعد از چندین ماه بازی موش و گربه و عشوه های سید همیشه خندان بالاخره محمد خاتمی برای کاندیداتوری  در دهمین انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ اعلام آمادگی کرد. اینکه تکلیف موسوی یا کروبی و حتی روحانی با حضور خاتمی منتفی میشود یا خیر باید منتظر نشست و دید که در فراز و نشیب عرصه سیاست درون حزبی اصلاح طلبان جایی برای کسی جز خاتمی باقی می ماند یا این بار قرار است واقعا ائتلافی واقعی ما بین اردوگاه آنها بر سر یک نفر اتخاذ شود. رویه معمول اصلاح طلبان انشقاق بوده و در انتخابات مختلف گذشته این امر بر همگان ثابت شده و جای شکی باقی نمی ماند که حضور کروبی قطعیست و اگر هاشمی میانداری نکند ایشان بر تعهد خود مبنی بر ماندن عمل خواهند کرد . اما چیزی که در این مدت جالب بود کپی برداری خاتمی و حامیانش از هاشمی بود که با همین آمدن و نیامدن ها می خواست بازار گرمی کرده و تنور سرد طرفدارنش را کمی گرم کند که با جواب قاطع ملت فهیم در ۳ تیر ۸۴ درسی فراموش ناشدنی دریافت کرد .البته جای تاسف دارد که چرا سرمایه های انقلاب باید اینگونه با تناب پوسیده اطرافیانشان منزوی شوند و آبروی خود را با وارد شدن به عرصه ای مثل انتخابات یکشبه به باد فنا و فراموشی بدهند تا ما هر بار از این جمله امام استفاده کنیم که میزان حال فعلی افراد است! البته موقعیت خاتمی با هاشمی بسیار متفاوت است از این لحاظ که در دوران هاشمی بازسازی های گسترده ای انجام گرفت و قبل از اینکه اطرافیان ایشان به مافیا تبدیل شوند ٬کشور در عرصه سازندگی گام های خوبی برداشت٬ اما در دوران ۸ ساله خاتمی کشور چه از لحاظ فرهنگی چه اقتصادی و سیاسی به طبع سیاست های منفعلانه و بی هویت تیم ایشان به منجلاب محاصره نظامی افتاد و شد آنچه همگان دیدند ٬ از در محور شرارت قرار گرفتن تا پلمپ تاسیسات مهم و حیاتی هسته ای تا قرار دادها و ننگ نامه های ثبت شده در دوران زمامداری ایشان تا شبه کودتاهای ۱۸ تیر و حرکت های مخربی چون قتل های زنجیره ای همه و همه مشتی از خروار دست آوردهای ایشان در ۸ سال حکومتشان بوده و البته وجه کشوری که با این همه ویرانی به دست احمدی نژاد سپرده شد قابل باور نبود ٬ از صندق ذخیره کشور که فقط یک حساب خالی بود تا نارسایی هایی که در همه بخش ها به وضعیت بسیار حاد رسیده بود و اگر نبود پشتوانه خدا از ایشان مطمعنا همان اتفاقی می افتاد که دشمنان در آروزی آن بودند . احمدی نژادی که از دور دوم انتخابات ۸۴ با موج عظیم و عجیبی از تخریب رو به رو شد و هر آنکس که به ایشان نزدیک میشد لاجرم باید مقداری از ترکش های بمباران مخالفان را تحمل میکرد گرچه این موضوع برای بسیاری قابل تحمل نبود و سنگ معیار اصولگرایی آنها با همراهی کردن یا نکردن با احمدی نژاد محک خورد و دیدیم بسیاری از مدعیان چگونه وقتی تیغ عدالت را دیدند امام و انقلاب و رهبری را پشت سر گذاشته و رفتند به ناکجا آبادی که فقط خودشان میدانند کجاست! اولین چیزی که به عنوان نقد از طرف مقام معظم رهبری نسبت به دولت مطرح شد اطلاع رسانی بود ولی آیا طرف حرف ایشان فقط دولت بود یا طرف دیگر حرف ایشان رسانه های نداشته دولت بود. صدا و سیمایی که بعد زعامت ضرغامی بر آن برای رفتن خاتمی جشن خداحافظی گرفت و برای هر حرکت ایشان بعد از ریاست جمهوریشان یک خبر ویژه در بخش های خبری اصلی در نظر میگرفت که مثلا امروز حجت الاسلام و المسلمین خاتمی از فلان کوچه در سوییس یا پاریس عبور کردند ولی در طرف مقابل سخنرانی های احمدی نژاد را بشدت سانسور میکرد و البته میکند و این پارادوکس را هرگز برای ما حل نکرد که چرا چند صدایی ایشان تعریف نمیشود تا بدانیم آیا به دشمنان ملت تریبون دادن یعنی سیاست یا اینکه اگر صدای خودی ها را خفه کنند می توان آن را چند صدایی نامید؟! در انتخابات مجلس یا قبل از آن در شوراهای شهرها هیچ عاملی مثل رپرتاژ خبری صدا و سیما باعث شکستن رای اصولگرایان نشد و البته در این دهه مبارک که فجر می خوانیمش احمدی نژاد و احمدی نژادی ها مورد لطف کم نظیر صدا وسیما قرار گرفتند و تنها کسی که از او یادی نشد و در هیچ مجموعه مستندی نام او به عنوان زنده کننده شعارهای انقلاب نیامد احمدی نژاد بود و تنها تصاویر مکرر خاتمی و هاشمی به عنوان روسای جمهور قبلی تزئین کننده هر بخش خبری سیما بود. از نطق های زیبای کروبی تا رفسنجانی و ناطق نوری تا نجفی و هاشمی همه و همه نشان داد نباید روی صدا و سیمای ضرغامی برای انتخابات حسابی باز کرد و اگر قرار است حسابی باز شود باید برای خنثی کردن حملات رسانه به اصطلاح ملی نسبت به دولت باشد که احتمالا هر چه به انتخابات نزدیک شویم آتش تهیه آنها هم بیشتر و تیزتر خواهد شد و سیاست چند صدایی هم چنان ادامه پیدا خواهد کرد . اینجا ایران است و انقلاب اسلامی این حق را به مردم داده که هر کسی را که دلشان می خواهد به ریاست یا خدمت خود در آورند. اگر اصول و قواعد اجتماعی و روانشناسی با نرم جهانی خود پیش رود و سم پاشی های سه سال و نیم گذشته را حساب کنیم باید به مانند طرفداران خاتمی برای انتخابات لحظه شماری کنیم اما نکته مغفول مانده اینست که ملت هوشیار و شریف ایران هرگز در هیچ نرمی تعریف نیمشوند چون اینجا ایران است . آنها خادم را از خائن و ظالم را از مظلوم تشخیص میدهند و با رای خود نشان خواهند داد که هیچ چیز نمی تواند آنها را از ولایت و انقلاب و زنده کننده های یاد انقلاب و امامشان جدا کند حتی اگر تمام جهان پشت آن کس باشد!

انشاالله.

اینم یک شوخی با آقای خاتمی به عنوان تبریک به ایشون برای ورودشون به عرصه انتخابات.

امیدوارم ناراحت نشن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 2:47 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

صحنه تئاتر سیاسی ایران طی سه دهه گذشته شاهد وقوع حوادثی متفاوت و بعضی اوقات شگفت انگیز بوده است. بسیاری آمده اند و رفته اند و حتی یادی از آنان باقی نمانده اما در عوض بسیاری دیگر با بر جای گذاشتن آثاری ماندگار خود را در اذهان مردم تا سالها و بلکه تا اعصار بسیار طولانی جاودان کرده اند. از کسانی که با تحمل زندان ها و شکنجه ها باعث پیروزی انقلاب اسلامی شدند اما در ادامه راه و در مبارزه با غول قدرت و ثروت خود را آسان فروختند  و هزار فامیل راه انداختند٬  تا کسانی که با سوء استفاده از آن اوضاع خود را منجی آزادی نامیدند٬ با رای های چندین میلیونی خود را بر مسند قدرت بنشاندند و همان راه گذشته را با سبک و سیاقی به مراتب بدتر ادامه دادند. اما همین مردم با دیدن آن همه سوء استفاده ها و رانت بازی ها کارد فضای باز سیاسی و آزادی غربی را تا استخوان خود حس کردند و قبل از اینکه کار از کار بگذرد در حماسه ای به متن و جاده اصلی انقلاب تغییر مسیر دادند .

 

 

 با هزار شوق و ذوق رفته بودیم دانشگاه تهران – هدف اول جشن گرفتن برای ملتی بود که در طی بیست و دو روز با تمام وجود در مقابل جهان آزاد به قول لیوونی ایستاد و نگذاشت این آزادی کاردی شود که به استخوانشان برسد آنوقت تغییر مسیر دهند! هدف بعدی تجدید دیدار با رئیس جمهور محبوب و خدوم بود . هدف اول الحمدلله تحقق پیدا کرد و ما هم مثل یک قطره کوچک در اقیانوس بزرگ دانشجویان بسیجی از ملت مظلوم و تنهای فلسطین حمایت و به حامیان اندک آنان گل تقدیر و تشکر اهدا کردیم. ساعت از 2 بعد از ظهر گذشت و مجری برنامه خبر کسالت چندباره دکتر احمدی نژاد را اعلام کرد و به جای ایشان آقای هاشمی ثمره تشریف آوردند. این برای چندمین بار است که دکتر به خاطر کار و فعالیت بیش از حد دچار این مشکلات جسمی میشود. البته ایشان به این حرف ها گوش نمیدهد و تا ساعت های آخر شب در محل کار خود میماند تا مشکلات انبار شده این چند ساله را تنها حل کند که البته این یک امر غیر ممکن است . کم کاری ها و کج روی هایی که در طی بیش از 16 سال گذشته در این کشور اتفاق افتاده هرگز با یک سال و دو سال و چهار سال درست نمیشود مگر همه در این قضیه یار و مددکار ایشان باشند. یادم می آید در کسالت قبلی ایشان شبکه های فاکس و سی ان ان و سایر شبکه ها٬ کسالت ایشان را جدی دانستند و با ذوق و شوقی وصف ناشدنی و در حماقتی تمام به عیار این امر را ناشی از کار بیست ساعته ایشان دانستند البته جای سوال باقی  است که چرا ما این جمله را باید از رسانه های معاند بشنویم و در رسانه ملی تنها سانسور نصیب ایشان شود! محافظین ایشان در جمعی خصوصی به مقام معظم رهبری از دست آقای دکتر شکایت کرده بودند و از اینکه ایشان بیش از حد کار میکنند و باعث ناراحتی و خسستگی برای محافظانشان میشوند گله کرده بودند که آقا به ایشان فرموده بودند که از لحاظ شرعی هم این کار درستی نیست که مثلا بعد از ساعت 9 شب در محل کار خود بمانید که البته با واکنش ایشان تعدادی از این محافظان استعفا کرده و محافظ اشخاص دیگری شدند . اما چیزی که قلب انسان را به درد می آورد این بی بند و باری در اظهار نظر های مغرضانه و بی سند و مدرک است که تا دو ماه پیش تعداد این سیاه نمایی ها به 40000 چهل هزار مورد رسیده بود و البته این نوک کوه یخی است که مقام معظم رهبری را چنان ناراحت و عصبانی کرده بود که ایشان مردم را ٬ دقت کنید٬مردم را از این گونه اظهار نظر ها بر حذر داشتند و فرمودند که خداوند با ما قوم و خویشی ندارد و با اظهار ناراحتی شدید از این وضعیت فرمودند که خداوند از این اشخاص نخواهد گذشت. ایشان در یک جمله تاریخی و کم نظیر مردم و این افراد مغرض را از بلایی بر حذر داشتند که در صورت اتفاق افتادن ظالم و مظلوم را با هم در بر خواهد گرفت. از ائمه اطهار سلام الله علیها نقل شده که ایشان هم مردم زمان خودشان را از این بلا بر حذر داشتند٬برای آنها هم این حرف سنگین و غیر قابل درک بود و به حضرت عرضه کردند : فرمودید اگر ما نعمات الهی را شکر نکنیم بلایی بر سر ما می آید که ظالم و مظلوممان را با هم در بر خواهد گرفت آن بلا چیست؟ حضرت فرمودند: خداوند در برابر این ناشکری و ناسپاسی اشقیا و ظالمان  قومتان را بر شما مسلط خواهد کرد. البته کینه و عداوت غیر قابل باور در وجود این افراد چنان ریشه دوانده که با این موعظه ها تغییری در وجودشان اتفاق نمی افتد٬ که این نتیجه طبیعی آن حرام خواری هاست! باز نقل شده روزی  اصحاب جهنم دیدند که عذاب از روی آنها برداشته شد و حال راحتی بر آنها چیره گشت در آن حال از ماموران عذاب پرسیدند چه شده که دیگر عذاب نمیشویم؟ پاسخ داده شد پیامبر رحمت از اینجا عبور میکنند. آن اشقیا فریاد زدند در جهنم را ببندید که روی او را نبینیم!!! حال این افراد هم درست مثل آن اصحاب جهنم است که از شدت حسادت و عداوت٬ رحمت واسعه خدا را هم تحمل نمیکنند. کسانی که به خاطر نابود کردن تمام اعتماد مردم نام اعتماد و اعتماد ملی را بر خود نهادند تا با تکرار هزاران باره این واژه در ذهن و چشم مخاطب آن دوران سیاه را از اذهان پاک کرده و آن نعمتی را که حرام کرده بودند باز به هزار کلک به دست بیاورند که هنوز موفق نشده اند. الحمدلله.

 

 

روی سخن با رئیس جمهوریست که خود را خادم  مردم میداند و  خود را از تمام لذت های زندگی شخصیش محروم کرده تا رضایت خداوند را به دست آورد .  ایشان باید به این نکته هم توجه کنند که اگر قرار باشد با این وضع از بدن خود کار بکشند این بدن بعید است که بتواند 4 سال دیگر اینگونه دوام بیاورد. مگر اینکه بدن ایشان از آهن ساخته شده باشد.

یک آدم آهنی مهربان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

مطمعنا این تصویر را بارها و بارها دیده اید . درست است این ها تصاویر بمباران غزه با عامل شیمیایی  فسفر سفید است. شما نمی توانید حتی فکرش را هم بکنید که این ماده چه بر سر مردم بی گناه غزه می آورد. این یک نسل کشی همراه با  زجر غیر قابل باور است. آنها انسانهای بی گناه را تا پای مرگ زجر کش میکنند.

 

در سال ۲۰۰۶ اسرائیل از تسلیحات شیمیایی به نام فسفر سفید برای کشتار مردم لبنان استفاده کرد. این روزها هم این اسم را بسیار شنیده اید. فسفر سفید ماده ایست که میتوان آن را وحشتناک ترین ماده شیمایی کشتار جمعی جهان  دانست . چرا؟

WMD یا WEAPON OF MASS DESTRUCTION یا تسلیحات کشتار جمعی ٬ تسلیحاتی هستند که میتوان به وسیله آنها تعداد زیادی انسان را در آن واحد از بین برد ٬ مانند تسلیحات اتمی٬ رادیواکتیویته٬ شیمیایی٬ بیولوژیکی و میکروبی . فسفر سفید جز این دسته از تسلیحات قرار میگیرد .این ماده در دمای معمولی یعنی کمتر از ۳۰ درجه میسوزد و به اصطلاح هواسوز است. به پوست میچسبد و شروع به سوختن میکند . این ماده با آب یا محلول دیگری خاموش نمیشود و تا استخوانهای هدف را هم از بین میبرد . دود ناشی از آن هم به قدری سمیت  که به راحتی میتواند ریه های انسان را بسوزاند یا ایجاد مشکلات حاد تنفسی بکند.در واقع این ماده برای زجر کش کردن طراحی شده نه کشتن یا زمین گیر کردن! خون در رگهای قربانی به جوش می آید و انسان زنده زنده به خاکستر تبدیل میشود. این روزها رژیم صهیونیستی با استفاده گسترده از این مواد در حال از بین بردن مردم بی گناه و بی پناه غزه است. هولوکاست واقعی در غزه رخ میدهد نه در آشوویتز یا جای دیگر . تصاویر زیر بخشی از اثرات این ماده بر بدن انسان های بی گناه است. البته  کمی از تصاویر غزه در این مورد بدست ما رسیده ولی امری که کاملا حتمیست آنست که این ماده فرقی بین آدمهای غزه و دیگر ملل نمیگذارد و همه را تا پای مرگ زجر کش میکند .

پیشاپیش از شما به خاطر گذاشتن این تصاویر معذرت خواهی میکنم.

 

 

 

 

 

 

 

حالا شاید بهتر درک کنید هولوکاست یعنی چه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/23ساعت 5:35 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 سفیر کشورمان به وزارت امور خارجه فرانسه فراخوانده شد تا در مورد نقض حقوق بشر در کشورمان توضیح دهد. دلیل آن هم تعطیلی دفتر غیر قانونی کانون مدافعان حقوق بشر در تهران بوده است. دفتری که ۶ سال است به صورت غیر قانونی توسط افرادی اداره میشد که مسئول ایجادانقلاب رنگین در ایران بودند  و با پنهان کردن خود پشت واژه های مثل حقوق زنان میخواستند آنان را از قید حیا و عفت رها کرده و به قولی شبیه خود کنند. آنها با تحرکات گسترده و خطرناک خود دست به اقداماتی از جمله کمپین یک میلیون امضا زدند.

 

 شیرین عبادی فرزند رئیس وقت اداره ثبت احوال همدان ۶ سال پس از اخذ مدرک کارشناسی حقوق قضائی خود با استفاده از رانت و بند پ آن به ریاست شعبه ۲۴ دادگاه شهرستان تهران رسید (۱۳۵۴)٬ ایشان در آن زمان ریاست کمیته زنان دادگستری را هم به عهده داشتند ٬ البته این کمیته تحت نفوذ مهناز افخمی مشاور بهایی وزیر بود که اکنون هم رئیس بنیاد اشرف پهلوی را  عهده دار است. خانم عبادی در ۲ بهمن ماه ۱۳۵۶ ٬ سالی که به کشتارهای وحشیانه رژیم ستم شاهی معروف بود با جمع کردن جمعی از زنان سلطنت طلب در تالار اجتماعات  کاخ دادگستری تهران در مراسم بزرگداشت انقلاب شاه و ملت(انقلاب سفید) اظهارات جالبی داشتند که اکنون برای ایشان مایه دردسر شده است. ایشان قیام های مردم انقلابی ایران را شورش های مشتی آشوب طلب اجیر دست بیگانگان دانسته و آن را ارتجاع سیاه نامیدند! ایشان با ابراز انزجار از این تحرکات خود را آماده برای دفاع از شاهنشاه آریامهر دانسته و جمله تاریخی خود را بیان فرمودند : من برای جانبازی در راه شاهنشاه آریامهر ابراز آمادگی میکنم!!! که خبرگزاری پارس (پانا) این جانفشانی را در خروجی خبرگزاری خود گذاشت. حال که یکی از مراکز انقلاب های مخملین در تهران بسته شده فریاد ارباب ایشان  درآمده و به صورت جالبی ابراز میشود.اما زمانی ایشان مشهور شدند که در دسامبر ۲۰۰۳  برنده جایزه نوبل صلح شدند ! همان جایزه ای که رئیسان و نخست وزیران رژیم صهیونیستی هم گرفته اند.

 

 در حالی که غزه در خون و آتش است فرانسه و آمریکا ایران را ناقض حقوق بشر میدانند . از اینجا میفهمیم حقوق بشر از نگاه آنها تنها برای جاسوسان و عواملشان صدق میکند و مردم مظلوم فلسطین را شامل نمیشود. عجیب اینجاست که این جاسوسان و عوامل انقلابهای رنگین در ایران چگونه آزدانه قدم میزنند و برای خود دفتر و دستک به راه می اندازند و هیچ کس هم متعرض آنها نمیشود؟! مگر آزادی بیان برای شما ملاک دموکراتیک بودن یک نظام نیست؟ پس چرا اگر چند بسیجی در جلوی خانه کسی مثل شیرین عبادی اجتماع کنند اینچنین برآشفته میشوید؟ به واقع حقوق بشر چیست و برای کیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/15ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روزی بیشتر به سال جدید میلادی نمانده است. در حالی که اکثر بوق های تبلیغاتی جهان میخواهند با برجسته کردن این موضوع جنایات یهود را در غزه به فراموشی بسپارند مردم عزیز و غیور شیعه کشورمان پا در ماهی میگذارند که تلخ ترین جنایت تاریخ در آن اتفاق افتاده! چقدر این روزها به هم شبیه هستند. کربلا و غزه چقدر به هم شباهت پیدا کرده اند. خائنین کثیف عرب با پشتیبانی از بنی صهیون دست خود را به جنایتی دیگر آغشته کردند. جنایتی که در تاریخ ثبت خواهد شد .

 

 

یا صاحب الزمان ما را ببخش که فقط به این جنایات نگاه میکنیم و مثل دیگر حکومت ها به محکوم کردن بسنده میکینم!

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

چند کلامی با بازدیدکنندگان عزیز:

از اینکه وبلاگ من رو مطالعه می کنید خیلی خوشحالم و از شما چه موافق چه مخالف تشکر میکنم و امیدوارم با نظرات خوب و سازنده شما سطح کیفی و کمی مطالبم را بالاتر ببرم. اما چند نکته وجود دارد که لازم میدانم با شما درمیان بگذارم.  در نظرات شما و البته اطرافیان ٫اینجانب بارها به تندروی و گاهی کژ روی متهم شده ام و از من خواسته شده مسیر دیگری برای بیان نظراتم پیدا کنم و اما جواب من به شما عزیزان این است که مگر ما به عنوان یک ملت مسلمان برای استقلال و آزادی قیام نکردیم و انقلابی که انفجار نور نام گرفت را رقم نزدیم؟ استقلال -  آزادی - جمهوری اسلامی نباید در سطح یک شعار باقی بماند بلکه  باید سرلوحه کار مسئولین به عنوان کارگزاران نظام مقدس اسلامی قرار بگیرد اما گاهی شاهد این هستم که عزیزانی به دلایلی واهی و گاه مضحک من را به زدن نقاب نفاق ترقیب می کنند و در دیگر موارد از من می خواهند لحن خود را از حالت رک و غیر محافظه کارانه به صورت دیگری تغییر بدهم تا نه سیخ بسوزد نه کباب ! اما اینجاب به عنوان ذره ای از اقیانوس بیکران ملت ایران اعتقاد دارم عمده علت گرفتاری های ما در امور حکومتی که بخشی از آن امر به معروف و نهی از منکر مسئولین است از تعارفات بی معنا ناشی میشود که کمترین اثر آن وضعیت بی خیالی در مسئولین است که خود را به هیچ وجه به کسی پاسخگو نمی دانند و با ایجاد حاشیه امن برای خود از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده و در مواردی به بی راهه می روند.  محافظه کاری یک آفت مخرب است که در این عرصه بخشی عظیمی از مردم به آن گرفتارند. این محافظه کاری در ایراد نظرات سیاسی  در سطح جامعه به وضوح به چشم می خورد که وقتی روی هم جمع میشود نوعی ضدیت با اصل نظام را به وجود می آورد شاهد قضیه هم نظرات مردمی است که با آنها گاها در اماکن مختلف عمومی بحث کرده ام و به جز قلیلی٫ اکثریت با نوعی ترس و  واهمه نظرات خود را بیان می کنند.این در حالیست که ما جز آزادترین کشورهای دنیا هستیم البته از نظر من ما آزادترین کشور از لحاظ سیاسی هستیم البته این به آن معنا نیست که کنترل سیستم امنیتی روی مردم کم است ! هرگز چنین نیست بلکه این آزادی زمانی بیشتر رخ می نمایاند که در عین حفاظت سخت  شما در ایراد نظراتتان  آزاد باشید و در ایران چنین است. اما در آخر لازم به ذکر است تمام مطالبی که در این وبلاگ مطرح میشود نظریات شخصی من است و هیچ ربطی به اطرافیانم ندارد چه کسانی که مسئولیت حکومتی دارند چه کسانی که در بخش های دیگر کشور فعالیت میکنند. این ها تنها دل نوشته های یک جوان دلزده از ظلم و استبداد قاصبان انقلاب است که با آمدن احمدی نژاد رو به مضمحل شدن می روند. انشاالله

ولعاقبه للمتقین.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

این فکر مدتهاست که توی ذهنم جریان داره ولی برای بیان کردنش شک داشتم ولی حالا فکر میکنم بهترین وقت برای ارائه اون باشه!

 چند سالی هست که وهابی های صهیونیست برای تحت فشار گذاشتن ایران بجای به کار بردن کلمه خلیج پارس از کلمه مجعول و دروغ خلیج عربی استفاده میکنند ٬ البته این فتنه رو هم مدیون انگلیسی ها  هستیم که خدا ریشه این فتنه کننده ها رو در بیاره!

یکی از دوستان نظر جالبی داده بود که بهتره اسم خیابان محل سفارت امارات رو خلیج پارس بگذاریم . خوب من هم یک ایده ابتکاری ارائه میدهم و از مسئولین کشوری میخواهم از این به بعد به جالی خلیج عربی عمان یا دریای عمان ٬  از واژه خلیج شیعه استفاده کنند و  روی همه نقشه ها این اسم رو بگذارند به جای واژه دریای عرب هم از  واژه دریای شیعه استفاده کنند تا شاید این امارتی ها بفهمند مقابله به مثل کار خیلی سختی نیست! 

اینها هم چند طرح ابتکاری برای دست گرمیه! هر کس اصل طرح رو خواست برام پیغام بگذاره تا فرمت ۸۰۰در ۶۰۰ یا ۱۰۲۴ در ۷۶۸ رو در اختیارش بگذارم.

 

 

 

نقشه ای که در زیر میبینید قلمرو پادشاهی ایران را نشان میدهد. به قسمتی که اکنون امارت نامیده میشود دقت کنید!

 

 

این هم همان کتیبه معروف که سندی ماندگار برای خلیج پارس است.

 

 

امیدوارم این طرح مورد توجه قرار بگیره!

انشاالله.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 2:31 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

منتظر الزیدی شیعه ای که پوز جرج بوش را به خاک مالید.

در حالی که جلاد تاریخ معاصر جهان جرج دبلیو سی بوش داشت از حقوق بشر و دموکراسی در عراق تعریف و تمجید میکرد این شیعه قهرمان با تنها سلاح در دسترس خود پوز این وایکینگ آدم خوار را به خاک ذلت مالید تا رئیس جمهور ایالات متحده بداند شیعه کیست؟

 

منتظر عزیز ٬ ما جوانان مسلمان و شیعه سرزمین ایران به تو برادر مسلمان و شیعه عراقی افتخار میکنیم . کاش یک لنگه از آن کفشها به پوز آن حیوان میخورد تا قیافه آن ملعون تاریخی تر میشد! همان ملعونی که از ملعونهای اولی و دومی و سومی و ... در ایران به عنوان اصلاح طلبان و آزادی خواهان و فعالین حقوق بشر طرفداری و حمایت میکند. البته ملعونین وطنی ما مدتهاست که به جسد های متحرک تبدیل شده اند ٬ مومیایی های خوابگردی که از خود بیانیه میدهند! طومار امضا میکنند! کمپینگ میزنند و همایش می گذارند٬ اما تنها چیزی که باعث میشود اینها موقعیت خود را درک نکنند آن باندهایی است که به دورشان پیچیدند تا نفهمند که مدتهاست پوسیده شده اند و بوی تعفنشان فقط برای مشام خودشان قابل شنیدن نیست! چندی نخواهد گذشت که اینها هم به سرنوشت گنجی٬سروش٬سلمان رشدی و منافقین  دچار خواهند شد و به  زباله دانی تاریخ خواهند پیوست. البته این آینده زیاد دور نیست.

صبح نزدیک است.

زنده باد شیعه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تئاتر شهر در حالی سوژه بعضی ها برای خراب کردن احمدی نژاد شده است که سوء مدیریت آن عزیزان حافظ شیراز را هم بی خبر نگذاشته ٬ بله تئاتر شهر بدجوری ترک خورده ٬ البته این ترک ربطی به آقای قالیباف ندارد و مربوط به سال های قبل میشود!

 

 

 این روزها خبرهای زیادی در مورد تئاتر شهر شنیده میشود و اظهار نظرها هم به تبع آن زیاد است  اما آیا تهران مشکل دیگری جز یک سالن قدیمی و تقریبا بی مصرف ندارد؟  قبلا وقتی توی شهر رانندگی میکردیم با یکسری دست انداز مواجه بودیم و بعضی وقت ها چنان اعصاب مردم از این مردم آزار ها   خورد میشد که هر چیزی از دهانشان می آمد نثار باعث و بانی آن میکردند ٬ بعد از تشکیل ستاد ۱۳۷ همه فکر کردند وضعیت تغییر اساسی خواهد کرد ٬ اما الان وقتی توی شهر رانندگی میکنیم با تعدادی چاله مواجهیم که فقط اسمشان چاله است!

 

 

 در واقع بیشتر شبیه سیاه چاله یا تله شیر و پلنگ هستند تا چاله یا دست انداز! کسانی که در تهران راننده شده اند خوب این موضوع را  میدانند که باید در زمان رانندگی چشمانشان سه ردیف جلوتر را دید بزند که یکوقت درون یک سیاه چاله٬ تمام آنچه که جلو بندی نامیده میشود پایین نیاید! حالا بگذریم از اینکه اگر یک موتوری بیچاره و بدبخت توی شب یا همان روز برود توی این چاله ها دیگر چیزی جز مرگ منتظرش نیست! البته اگر یک چرخ محترم ماشین مسئولی  هم میرفت توی این چاله ها آنوقت شاید وضعیت بهتر میشد!  البته این حرف و تذکر تنها برای مردم نیست ! این اخطار برای برادر قالبیاف هم هست که بعضی وقتها به یاد دوران جوانی هوس تک چرخ زدن به سرشان میزند و از موتور استفاده میکنند!

 

 

 اما موضوع تئاتر شهر چرا مهم است و چرا مهم نیست؟ از این نظر مهم است  ٬ چون چیزی به انتخابات نمانده و این ترک وقت نشناس میتواند بسان یک چاله هوایی بنای بلند خلبان های انتخاباتی را دچار مشکل اساسی کرده و خدای نکرده باعث سقوط شود!  از این نظر مهم نیست چون مردم با این وضعیت تئاتر و سینما رقبتی برای هدر دادن پولهایشان ندارند! پولهایی که به زحمت و مشقت در  این ترافیک  بدست می آید٬ ترافیکی که به قول دکتر٬ صاحب ندارد!

 

 

برادر محترم و ارجمند٬مهندس٬سردار٬ سرلشگر٬ دکتر٬ شهردار٬ خلبان پاریس رفته قالیباف بهتر است به فکر ترافیک و چاله چوله های آسفالتهای خیابان های پایتخت باشند٬ چون واقعا وضعیت این ها اسفبار شده! البته اگر از بودجه صاحب دار  چیزی مانده باشد !  سنگ فرش های ارزان و بی قیمت و ماندگار که به همراه آبنماهای موزیکال٬ بالای شهر را شبیه خیابان های پاریس کرده اند و اکثر مردم خطه پایین شهر را به این فکر وا میدارد که مگر خون آن عزیزان از ما رنگین ترست یا  واژه از ما بهترون هنوز هم معنی خود را حفظ کرده است؟! البته شما آن پایین شهری که برادر دکتر لاریجانی توضیح داد را اصلا مد نظر نگیرید چون آن پاین شهر الحمد لله وجود خارجی ندارد و شاید در سند چشم انداز سال ۱۴۰۴مد نظر گرفته شده باشد  وگرنه پایین شهر فعلی با ۸۰ میلیون یک خانه آبرومند و ٬۷۰ ۸۰ متری قابل خریدن است٬ درست همان چیزی که برای بسیاری آرزو شده٬ همان هایی که پشتوانه نظام محسوب میشوند و فقط در زمان انتخابات و تظاهرات ها و رای گیری ها سرور و سالار و ولی نعمت میشوند و بعد از آن همان مردم طبقه سه هستند  ! راستی مگر از نظر اسلام تقوا ملاک درجه بندگان آن هم فقط در محضر خداوند به شمار نمی آید ؟ پس چرا مسوئلین مردم را طبقه ۱ و ۲ و۳ کرده اند؟ البته جواب سوالم برای خودم روشن است! کسانی که مردم را میمون٬ لشگر گدا و قابلمه بدست و این آخری ها دلفین نامیدند طبقه بندی کردن مردم برایشان یک امر عادی و شاید حتمی و الزام آور باشد ٬ هر چه نباشد بالاخره نمود جامعه مدنی و دموکراسی و  آزدی و حقوق بشر باید به شکلی برای مردم عزیزمان معنی شود یا خیر؟ از گل کاری و چمن کاری و سنگ فرش های ارزان بالا شهر تا خیابان های پر چاله چوله و کثیف پایین شهر نشان دهنده این موضع مهم است  که برادر قالیباف باید کمی بیشتر از سیاسی بازی های غیر موجهشان کم کنند و به کار بدون منت و در راه خدا رو بیاورند٬ درست همان کاری که احمدی نژاد کرد و مردم هم جواب این خدمت را با رای های خود به ایشان دادند تا فرصت خدمتی بزرگتر و بالاتر به ایشان داده شود  ! البته اگر ایشان به این سمت به چشم یک پله برای پرش نگاه کنند چیزی نخواهد گذشت که مثل تایمرهای برج میلاد ٬روزها و هفته ها و ساعت ها و دقایق و ثانیه ها بیایند و بروند و آن آرزو هنوز ناتمام بماند و عمر گرانقدر هم مثل بیت المال بی زبان به باد فنا رفته باشد و فقط از آن روزگار پر فرصت یک جشن گران مانده باشد که در روز واپسین آتشی سوزان به گردن تلف کننده اش است ٬البته اگر این یک صاحبی داشته باشد؟! 

 

 

 

یاد آن پیر فرزانه به خیر که بعد از جنگ گفت : اکنون جنگ شما جنگ فقر و غناست و چقدر خوب مسئولین این جنگ را مغلوبه کردند!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

در حالی که امروز رفسنجانی با آب و تاب از طرح دولت وحد ملی و مطرح شدن آن توسط اصولگرایان صحبت میکرد زمان زیادی  نگذشت که طراحان این طرح از پیش شکست خورده پشت ایشان را خالی کردند تا رفسنجانی بداند در میان دوستان خویش هم تنهاست و اگر قرار باشد بین او و احمدی نژاد رقابتی برقرار شود دوستان غار ایشان هم مصلحت اندیش شده و پای ایشان نمی مانند! در پایان همایش بررسی سیاست های اصل ۴۴ که توسط بسیج دانشجویی برگزار شد٬ یکی از خبرنگاران ناخواسته سوالی را مطرح کرد که طی چند ساعت خوراک خبری اول خبرگزاری ها شد.

سوال در مورد دولت وحدت ملی و اصلاح طلبان بود. رفسنجانی هم طراح و بانی اصلی این طرح را ناطق نوری دانست و از چهره های پشتیبان این طرح نام برد و با افتخار این طرح را متعلق به اصولگرایان دانست٬ از عسگر اولادی تا لاریجانی و باهنر و عزیزان عتیقه دیگر با پاپس کشیدن از این موضوع به قول معروف پشت رفسنجانی را خالی کرده و آقای رفسنجانی ماند و آن یک دست اسلحه ٬ البته آن اسلحه که ناطق نوری باشد هم زنگ زده و گرچه خود به عتیقه بودنش اعتراف نمی کند اما واقعیت قضیه چیز دیگری نشان میدهد .اما این سوال پیش می آید چگونه بعد از چند روز همه عزیزان عتیقه از آن طرح کم نظیر پا پس کشیدند!؟ جواب این سوال را باید در حضور نیافتن رئیس جمهور محترم در همایش پیدا کرد ٬ رئیس جمهوری که خودش را از هیچ حزبی نمیداند و وقت خود را برای بازی های سیاسی تلف نکرده و از لحظه لحظه وقتش برای خدمت استفاده می کند! تعدادی از آزاد اندیشان مجلس هم با حضور نیافتن در این همایش اعتراض خود را مطرح کردند که این حرکت قابل تقدیر است. بازخوردهای این همایش در میان مردم هم در نوع خود جالب است٬ در حالی که احزاب رو به یک سمت در مخالفت با احمدی نژاد (مردم) قدم میگذاشتند ٬ یک هفته از آن همایش کذایی نگذشت که مخالفت ها و ناراحتی های مردم سر باز کرد و در جمع های خصوصی و محفل های مذهبی این امر را به خوبی نمایان کرد که مردم هنوز پای رئیس جمهور خود ایستاده ند ! البته این بازخورد چنان سریع در گوش عتیقه ها  پیچید که تنها چند روز پس از آن اجلاس همه منکر هر طرحی برای دولت وحدت ملی شدند. البته کار بچه های بیست و سی هم در نوع خود کم نظیر بود .

حالا باید دید این مومیایی های خوابگرد کی به تابوت خود بازمیگردند و رئیس جمهور خدوم و مردمی را به حال خود وامیگذارند تا فرصت بیشتری برای خدمت داشته باشد!؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

پریزیدنت جورج دبلیو سی بوش در یکی از آخرین نطق های رادیویی پیش از پایان ریاست جمهوری خویش مسائل مهمی را مطرح کردند که با ذکر بعضی جزئیات و توضیحات قابل ذکر است.

بوش کیست؟ جرج دبلیو سی بوش پسر در سال ۲۰۰۱ میلادی با رای صهیونیست های آمریکا  به دنیای سیاست در سطح بین ملل پا گذاشت. او یک مسیحی صهیونیست و پسر یک جنگ افروز بزرگ بود. در اولین اقدام تیم ایشان با کشتن هزاران هزار نفر از مردم ایالات متحده دنیا را در یک شک بزرگ فرو برد و نقشه های شوم و پلید صیهونیستی خود را به عمل در آورد و با حمله به افغانستان و پس از آن حمله به عراق کارنامه بسیار ننگینی از خود به جا گذاشت. البته اعمال ایشان همیشه مورد تایید شارون ٬ پرز و این آخری ها اولمرت بود ٬ هم پالانی های ایشان هم مثل بلر در انگلیس و بعد از او سارکوزی در فرانسه مشخص و شناخته شده اند. ایشان در سال های گذشته از اصلاح طلبان دفاع جانانه ای کردند و در مقطع انتخابات هم پیش گویی های جالبی داشتند که بیشتر به آرزوی های ایشان شبیه بود تا پیشگویی! جنایات بی شمار این فرد وحشی و خونخوار بسیار زیاد و قلم ما از نوشتن این جنایات قاصر است. اینقدر این آش شور شده که سرویس گوگل در هنگام جستجوی کلمه صدام بعد اسم صدام ٬ هیتلر ٬ کلمه بوش را هم ضمیمه سر برگ جستجوی خویش می کند!

البته این موضوع در غرب رایج است که وقتی می خواهند موضوع بزرگ تری را از مردم مخفی کنند یک فرد ٬ گروه یا اقلیت ٬ دین یا... را سیبل اتهامات قرار داده و به این موضوع آنچنان میپردازند که دیگر به خاطر کسی نرسد جرج بوش جزئی از این تشکیلات مخوف است نه همه کاره آن! در ایران خودمان قضایا وارونه اتفاق می افتد و هر مشکلی به پایه کل و نظام زده میشود و کسی با جزء کاری ندارد! این دوگانگی جای تعجب ندارد چون این رسانه ها هستند که افکار عمومی٬ این ابر قدرت جدید را کنترل و هدایت میکنند. در ایران هم مثل آمریکا حرفهای آقای جرج بوش درست و حسابی تفسیر نمی شود و با گفتن یک تیر کوچک از کنار چنین مسئله مهمی میگذرند٬ گو اینکه نقد بی رحمانه از نظر ضرغامی فقط برای دولت است نه دوستان قدیم!

 

 

اصلاح طلب ها چه کسانی هستند؟

اول از همه بگم از من توقع نداشته باشید اصلاحات رو تعریف کنم چون خود اصلاحاتی ها هم الان بعد از ۱۰ -۱۲ سال هنوز تعریفی برای اون پیدا نکرده اند و سر این قضیه هنوز که هنوز است دعوا و سر و صداست! بهتر بگویم خودشان هم نمیدانند چه کسانی هستند تا به ما برسد که بدانیم ؟ البته این سوال پیش می آید که با چه تعریفی این ۸ سال رو سر کردند با چه شعاری مردم رو فریب دادند ؟ خوب این سوال بسیار بجاست ولی برید از خودشون بپرسید بعد از این همه سال شما هنوز از خودتون یک تعریف ندارید؟!

 

 

در دوم خرداد سال ۷۶ ملت خسته از هزار فامیل هاشمی و استبداد ایشان و دار و دسته محترم شان از چاله به چاه افتاد و دکتر سید محمد خاتمی به عرصه سیاسی ایران در سطح ریاست جمهوری پا گذاشت. از شاهکارهای ایشان هر چه بگوییم کم گفته ایم! آنچه امروز در عرصه فرهنگ شاهد آن هستیم نتیجه آن دوران پر از هیاهو و جنجال و اضطراب بوده و هست! در دور دوم انتخابات تیم ایشان با رای بیشتری روی کار آمدند که مجال دلایل آن نیست فقط همین قدر بدانید این انتخاب هم مثل رای بیشتر مردم به جرج بوش در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود. خلاصه دوران چهار ساله دوم اصلاحات بسیار وحشتناکتر از دوران اول  گذشت. از قتلهای زنجیره ای تا ۱۸ تیر ها و تعلیق فعالیتهای هسته ای و... نوشتن این همه خدمت هم از قلم ما بر نمی آید! خلاصه آن دروان هم تمام شد و اینک در دوره خدمت هستیم و خادمان بر اریکه قدرت تکیه زده اند.

پریزیدنت بوش در سخنرانی خود با گفتن جمله : امید ما در منطقه خاورمیانه به اصلاح طلب ها ٬ فعالان حقوق بشر و آزادی خواهان است. برگ زرین دیگری را در کارنامه اصلاحات رقم زدند! ایشان در ادامه سخنان خود با یاد کردن از دوران خوش قبل از احمدی نژاد آن دوران را تایید و آن اقدامات را گام های مثبت خواندند و دوره پس از احمدی نژاد را نپسندیدند! چقدر این واژگان آشنا و گوش آشناست! سوال اینجاست که یک صفاک و یزید زمان چه کاری می توانسته بکند و نکرده که برایش آرزو شده و حالا امید دارد این آروزیش توسط چه کسانی به تحقق بپوندد! چرا آقای خاتمی هرگز نفرمودند با خانم ابتکار در جمع سران صهیونیسم جهان چه گفتند که هنوز بعد از سالها از ایشان این چنین دفاع میکنند؟ در بیلدربرگ در جمع لژ های ماسون جهان چگونه طرح گفتگوی تمدن ها را تشریح کردید که با استقبال کم سابقه آنها رو به رو شد و کمتر از دو سال بعد در سطح جهانی مطرح و مورد تایید سازمان ملل قرار گرفت!  آقای خاتمی من از شما سوال میکنم آیا دیگر شکی در آمدن به انتخابات دهم ریاست جمهوری دارید؟ دهان پر از چرک و خون صهیونسم جهانی که اینک در جلد جرج بوش ظاهر شده با دعوت از شما خواستار آمدنتان به عرصه انتخابات شده! شما که نمی خواهید امید این یاران غار را نا امید کنید! راستی آن نامه حکیمانه و عزت مندانه شما به جرج بوش قبل از جنگ عراق را به خاطر دارید؟ آن نامه ای که به بوش تضمین میداد برنامه هسته ای را متوقف خواهیم کرد ٬ حزب الله را خلع صلاح و از تروریستها حمایت نمیکنیم یادتان هست؟

در این روزها اصلاحات توسط بوش و آقای خاتمی برای دوره جدیدی بازتعریف شد.

مدال افتخاری که از دست و دهان بوش گرفتید مبارکتان باشد. به راستی که لایق این مدال افتخار هستید!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم رب المظلوم

با عرض سلام و تسلیت فراوان به پیشگاه مقام معظم رهبری و فرزند برومند نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران حضرت حجه السلام و المسلمین جناب آقای هاشمی رفسنجانی بهرمانی٬ این مرد تاریخ ساز مظلوم که در این سه ساله و اندی چه زجر ها و تهمت ها که متحمل نشد و چه زخم هایی را  که به جان مبارکش نخرید٬ سه سالی که پر بود از تهمت و افترا ٬ پس رفت و تحقیر ٬ تورم و گرانی ٬ گفتیم افترا و داغ دلمان تازه شد٬ این کوچک اندام موذی به همراه وزیر نامطلعش به بسیاری از یاران مقام معظم رهبری لقب های در خور شان خویش را داد . از جمله این عزیزان٬ سید مظلوم ٬ خدمتگزار بی منت ملت٬ سرباز همیشه وطن ٬ حسین موسویان بود. برادر موسویان ٬ اینجانب با تاسی از سخنان سراسر دروغ و افترا این فرد و باند مخوفش که با دروغ و تهمت کار خویش را به پیش میبرد به اشتباهی فاحش دست زدم و شما را جاسوس خواندم ٬ البته این لقب لایق افترا زنندگان به شما بوده و هست.آن روز یا شبی که برخی از مزدوران این باند به درون خانه شما ریختند و تعدادی ورق پاره را ملاک جاسوسی شما قرار دادند و موج تخریب نسبت به شما شروع شد٬ هیچگاه فکر نمیکردیم که شما را این گونه مورد هتک حرمت قرار بدهند و لقب ناجوانمردانه جاسوس هسته ای را به شما نسبت دهند. اگر این اوراق که به گفته آنها ۸۶ سند  به کلی سری و   ۵۱  سند  سری بوده ٬ میتواند مبنای جاسوسی شما باشد پس آنها که هر روز با نامه های خصوصی مردم سر و کار دارند باید چه لقبی بر خود بنهند؟ و باز این سوال به ذهن متواتر میشود که آیا جایی امن تر از خانه شما برای این اوراق بوده ؟ چگونه است افرادی که در این چند سال با باز کردن پلمپهای این انرژی پر درد سر و بی مصرف ما را از همه طرف آماج حملات و تخریبها قرار داده اند ٬ حالا که شما از سر خیر خواهی و عطوفت٬ برادران ژاپنی و انگلیسیمان را از نقشه های شوم این افراد مطلع کرده اید ٬ شما را جاسوس می خوانند؟! آیا از خدا نمی ترسند که بر مبنای اطلاعات غلط و بی پایه اینگونه شما را در این دو سال مورد بی مهری قرار دادند؟ ای سید مظلوم و به ناحق جاسوس نامیده شده ! شما را به زندان افکندند و به دادگاه کشیدند٬ از ترس اینکه مورد خشم ملت واقع شوند دادگاه شما را غیر علنی کردند و با گرفتن دست پیش قوه عزیز و عادل قضائیه را مسئول غیر علنی شدن دادگاه به مردم معرفی کردند! بعد از اینکه رای دادگاه اعلام شد با هوچی گری خواستار افشای اطلاعات طبقه بندی شده کشور شدند تا شاید با این کار بتوانند گناه خود را به گردن شما انداخته و افکار عموی مردم را از قطعنامه های صادر شده از سازمان ملل منحرف کنند. آیا اگر یک خادم واقعی کشور برای پیشرفت نظام مطبوعش بخواهد با استفاده از دوستان خارج نشین خود کشورش را از ورطه نامیمون جنگ نجات دهد باید اینگونه طعم تلخ دروغ و افترا را بچشد؟ آیا اگر فردی با توجه به درک شرایط بخواهد با منحرف کردن طرف های خارجی مسئله ای به این مهمی را حل کند باید اینگونه مورد ترور شخصیت قرار بگیرد؟ اگر پشتیبانی بی دریغ و با صلابت قطب و استوانه نظام مقدس اسلامیان نبود اکنون معلوم نبود چه بر سر شما بیاید؟! آیا تا به حال مثل علی اشتری به دار آویخته شده بودید یا اینکه مثل آن تیم دستگیر شده توسط سپاه در خفا شکنجه ها میدید و در نهایت مانند علی اشتری عزیز٬ مجبور میشدید خود به جرم ناکرده خویش اعتراف کنید ؟ خدا میداند این تازه به دوران رسیده ها چه نقشه های شومی که در سر نمی پروراندند ! اگر کمک و پشتیبانی جناب شاهرودی نبود آیا شما اکنون زنده بودید تا من از شما حلالیت بطلبم ؟ یا اینکه دیدار ما به قیامت می ماند و من این درد بی نهایت را تا ابد بر دوش میکشیدم؟ اکنون که به اشتباه خویش پی بردم از شما خواستارم تا با شکستن قفل سکوت آنها را رسوای دو عالم کنید ! بگویید قصد شما خیر بوده ٬ اینها هستند که با پرونده سازی قصد تخریب شما و جناح محترم و خدومتان را داشته اند! اگر این قفل را نشکنید آنوقت آنها همه تیم زحمت کشتان را مورد حمله قرار میدهند! گناه کسانی مثل حضرت حجه السلام و المسلمین روحانی چیست؟ یا برادر عزیز جناب آقای ناصری! گناه ملت چیست که باید در این میان در برزخ سکوت شما و تخریب دولت بمانند !؟ باید حرف چه کسی را باور کنند ؟ کسی که مقام معظم رهبری او و دولتش را مورد حمایت خاص قرار داده و بارها پشتیبانی کرده یا شما که هر روز از یک روزنامه و سایت شکایت میکنید و مهر سکوت خود را نمی شکنید؟ اگر بگوییم هر دو طرف راست میگویند برای اولین بار توانسته ایم حق و باطل را در یک جا جمع کنیم و این کار باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود! چرا نمی گویید منظور شما از فتح مجلس هشتم به کمک دوستان خارج نشین فقط خیرخواهی بوده و بس! چرا نمی گویید همه ما اشتباه کردیم که با تناب پوسیده دولت به چاه رفتیم؟ واقعا به چاه رفتیم؟ من هم با پشیمانی از گفته های قبلی خود مبنی بر اینکه شما را جاسوس خواندم در پیشگاه جد بزرگوارتان خدا را قسم میدهم به حق دردانه عالم بشریت اباعبدالله الحسین علیه اسلام و بحق فرزند بر حقش حضرت حجه عج الله تعالی فرجه الشریف کسانی را که ما را به اشتباه می اندازند ٬ کسانی را که اسناد محرمنانه این کشور را به بیگانگان تحویل میدهند ٬ هر کسی را که به هر نحوی به این کشور ضربه میزند یا قصد ضربه زدن به آن را دارد به دست باکفایشان به بلای آسمانی دچار کرده و به قول خودمان به کمرش بزند تا رسوای عالم شود! راستی ناراحتی و کسالت شما که انشاالله بر طرف شده؟! الحمد لله !

دیگر عرضی ندارم جز آرزوی رسوایی کذابان که انشاالله به زودی زود اتفاق خواهد افتاد.

علی سمیعی  ۱۵/۹/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

  بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت شما خوانندگان عزیز و محترم.

طبق عهدی که کرده بودم فیلم آقای تاجزاده که در آن به صورت علنی به آقای جنتی توهین کردند رو برای شما آپلود کردم . البته در این میان با مشکلاتی هم مواجه شدم که من رو مجبور کرد از کیفیت بالای فیلم کم کنم تا شما بهتر و راحت تر بتونید فیلم رو دانلود کنید. این فیلم با فرمت ۳ جی پی هست و در نرم افزارهای پخش کلیپ موبایل به راحتی قابل پخش هست. خلاصه به خاطر کیفیت کم فیلم من رو ببخشید. اگر این فیلم براتون خیلی مهمه یا اینکه به هر دلیلی کیفیت بالای اون رو می خواهید برام پیام خصوصی بگذارید تا بالاخره به یک شکلی اون رو براتون بفرستم.

 

آقای تاجزاده در حضور پر برکتشون در نمایشگاه امسال اصلاح طلبی رو مثل آقای خاتمی بعد از ۱۱ شایدم ۱۲ سال معنی کردند. البته اینکه ایشان در ۱۲ سال گذشته با چه تعریفی پرچم دار اصلاح طلبی بودند خدا میداند و خودشان ٬ از این موضوع که بگذریم آقای تاجزاده به عنوان یکی از اعضای اصلی حزب مشارکت و آزادی هستند. سوالی که مطرح است این است که  آیا ایشان هم مثل بسیاری دیگر تبدیل به عتیقه شده اند یا خواهند شد را هم باید از حضرت استوانه پرسید ٬ ولی در همین حد بدانید که ایشان در نمایشگاه از همجنس بازی طرفداری کردند٬ به کیهان لقب طالبان دادند و ... اما به خاطر اینکه هیچکدام از این حرف ها ثبت نشد قابل استناد هم نیست. اما آقای تاجزاده در این کلیپ به طور علنی آقای جنتی رو مورد هتک حرمت قرار داده که میتوانید خودتان آن را ببنید! این عکس هایی که در پایین قرار دارد کسانی هستند که از آقای تاجزاده سوالاتی میکنند و جالب اینکه آنها جزء  مسئولین غرفه اعتماد بودند و به قصد بازار گرمی جای مردم را در سول کردن میگرفتند. توضیح اضافه نمیدهم تا خودتان ببینید!

 

فیلم توهین

منتظر نظرات شما عزیزان هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/13ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر